هر روز!
هر روز!

قصه رنج انسان از کجا شروع شد؟ قصه رنج

قصه رنج انسان از کجا شروع شد؟ 
 
 قصه رنج

قصه رنج انسان از کجا شروع شد؟

قصه رنج ها و گرفتاری های آدم نیز از یکی بود یکی نبود آغاز می شود، زمانی که حضرت آدمی بود و ما نبودیم قصه رنج ها و گرفتاری هایمان آغاز شد و هنوز هم کلاغ قصه ما به خانه اش نرسیده تا این رنج  ها پایان پذیرد.

 
داستان هبوط حضرت آدم علیه السلام  به زمین را می توان شروع رنج های بی پایان آدمی از آغاز تا انجام دانست. رنج دوری از قرب الهی و هم صحبتی با محبوب، تحمل غم هجران و فراق یگانه محبوب عالم، رنج هایی که آدم علیه السلام را به اوج رساند و زمینه پرورش روح فرزندان و اولاد او را فراهم ساخت و قصه هبوط آدم چیزی نبود جز رسیدن به انسانیت. چراکه آدم یک بودن است و انسان، شدن.
روایت شده که آدم علیه السّلام قبل از ظهر داخل بهشت شد و قبل از غروب آفتاب خارج شد. بهشتى که آدم علیه السّلام را از آن خارج کردند آفتاب و ماهتاب در آن طلوع می کردند، اگر بهشت جاودان بود هرگز از آن خارج نمی شد. موقعى که از (طعم) شجره بهشت چشید بهترین لباس و نفیس ترین جواهرات که زینت آن حضرت بود از او گرفته شد، آنگاه (عورت خود را) با برگ درخت موز مستور نمود، خداى عزّ و جلّ ملائکه را به اخراج آن حضرت مأمور کرد، همین‏که ملائکه دست آن حضرت را گرفتند که او را خارج کنند گفت: اللهم بحق محمد و على و الحسن و الحسین‏ خطاب رسید: باید در زمین نزول کنى تا توبه تو را قبول کنم‏. آن حضرت به زمین هبوط کرد و مقدارى از حمرات (یا حمزات) با آن حضرت به زمین آمد  وقتى که در زمین اقامت کرد و نظرى به زمین انداخت ابلیس را دید که در آمدن به زمین بر او سبقت گرفته است.
روایت شده که آدم علیه السّلام از درختى بالا نمی رفت مگر اینکه ابلیس هم از درختى نظیر آن بالا می رفت. پس آدم علیه السّلام دست به دعاء بلند کرد و گفت: بار خدایا تو میدانى که من طاقت (مقاومت با) ابلیس را ندارم و در جوار تو هستم و تو ابلیس را بزمین فرستادى که من طاقت (دفاع) او را داشته باشم. (ترجمه إثبات الوصیة / متن 13) و همراهی و قرین شدن شیطان باانسان بر روی زمین یعنی مواجه شدن انسان با کشاکشها و تضادها و وسوسه ها  و انتخاب از میان آنان و این یعنی پرورش، پرورشی که توأمان با سختی ها و مشکلات است.
 ایستادگی در مقابل شیطان لعین و دفاع از وجود متعالی خویش در برابر اوست که مقدمه پرورش و تکامل روح انسان می گردد. سوالی در اینجا مطرح می گردد چرا آدم به زمین هبوط کرد و در بهشت برای همیشه نماند؟
 
حدیث کرد ما را ... از عبد اللَّه بن فضل هاشمى که گفت عرض کردم بحضرت صادق علیه السّلام به چه علت و سبب خداوند ارواح بندگان را در بدنهاى آنها قرار داد بعد از آنى که ارواح در ملکوت اعلا در بلندترین محلها (و مقامها) بودند، فرمود: خداى تعالى می دانست که اگر ارواح را در آن مقام و محلى که داشتند به حال خودشان وامی گذارد (و به بدنها نمى‏آورد و این احتیاجات و فقر که بواسطه بدن مى‏بینند مشاهده نمی کردند و همیشه در آن عالمى که داشتند در حال شرافت و علو مرتبه خود می بودند از خالق و معبود خود غافل می شدند و ) شوق پیدا می کردند و مایل می گردیدند به ادعاى خدائى نمودن بدین علت و سبب ایشان را جاى داد بقدرت کامله و حکمت بالغه خود در بدنهائى که مقدر نموده بود در ابتداى تقدیر بجهت لطف و رحمتى که نسبت به آنها داشت، و محتاج گردانید بعضى از آنها را ببعضى دیگر، و بعضى را (در دنیا) بر بعضى برترى داد، و درجات بعضى را (نسبت بعبادت و بندگى ایشان در آخرت) بر بعضى بالاترى داد، و کفایت امور بعضى را بدست بعضى دیگر سپرد. اى پسر فضل خداوند کارى را نمی کند مگر آنکه بصلاح بندگانست و خداوند ظلم نمی کند بکسى و لیکن مردم بخودشان ظلم می کنند (که کوتاهى می نمایند در اطاعت پروردگارشان و مرتکب گناه و کردار ناپسند می شوند). (علل الشرائع / ترجمه مسترحمى / 51 )   
 
خداوند خطاب به حضرت آدم علیه السلام فرمود  (وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ) با این وجود آدم و همسرش از آن درخت بخوردند، و عورتشان برایشان نمودار شد، پس بر آن شدند، که از برگ‏هاى بهشت عورت خود بپوشانند، و آدم ارشاد و راهنمایى پروردگارش را نافرمانى کرد، و گرفتار شد. و این در حالی است که خداوند در سوره طه می فرمایند با آدم عهد و پیمانی را بسته بودیم و او آن را فراموش کرد و  بازگشت این دو امر، یعنى فراموش کردن میثاق، و شقاوت در زندگى دنیا، به یک امر است، و شقاوت دنیوى از فروغ فراموشى میثاق است .
از همین جا می توان حدس زد که شجره نامبرده درختى بوده که نزدیکى بدان مستلزم تعب و بدبختى در زندگى دنیا بوده، و آن شقاء این است که انسان در دنیا پروردگار خود را فراموش کند، و از مقام او غفلت بورزد، و گویا آدم نمى‏خواست میانه آن درخت، و میثاقى که از او گرفته بودند، جمع کند، هم آن را داشته باشد، و هم این را، ولى نتوانست، و نتیجه‏اش فراموشى آن میثاق و وقوع در تعب زندگى دنیا شد، و در آخر، این خسارت را با توبه خود جبران نمود. (ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 201/195)  
حیاة دنیا حقیقتش آمیخته با حقیقت زمین است، یعنى داراى گرفتارى، و مستلزم سختى، و بدبختى است، و لازمه این نیز این است که انسان در آن تکون یابد، و دو باره با مردن جزو زمین شود، و آن گاه براى بار دیگر از زمین مبعوث گردد.
حقیقت زندگی انسان نیز با زمین و به عبارتی با سختی و مشکلات گره خورده است از این روست که حضرت آدم را آدم نامیده اند. از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل کرده اند که آن حضرت فرمودند: به خاطر این آدم را آدم نامیدند که از ادیم آفریده شده است. مصنّف این کتاب علیه الرحمه مى‏گوید: نام زمین چهارم ادیم بوده و جناب آدم علیه السّلام از آن آفریده شده و به همین جهت گفته شده که آدم علیه السّلام از ادیم الارض خلق گردیده‏ (علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى /   ج

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید