هر روز!
هر روز!

قهوه تلخ و توسعه شیرین کشور در حال توسعه

قهوه تلخ و توسعه شیرین 
 کشور در حال توسعه

قهوه تلخ و توسعه شیرین
کشور در حال توسعه یا کشوری در هاله توسعه!؟



مطمئنم شما خواننده گرامی که چشمانتان را به واژه‌های من قرض دادید که بتوانم از زاویه‌ای متفاوت به بحث توسعه در کشور بپردازم؛ از همان ایرانیانی باشید که هر کجای دنیا که هستند، قلبشان برای این مرز پرگوهر می‌تپد و شک ندارد ایران لیاقتش را دارد که کشوری توسعه یافته باشد. از تعارفات که بگذریم، اضطراب به بهانه‌ی توسعه، افکار حقیر را به یک فنجان قهوه تلخ میهمان می‌کند. حتمآ تجربه نوشیدن یک فنجان قهوه تلخ را داشته‌اید، لذت این نوشیدنی برخی از مواقع به خاطر تلخی‌اش عده‌ای را می‌آزارد و این آزردگی با حل کردن یک قاشق شکر در فنجان قهوه تلخ برطرف خواهد شد.
حال بیندیشیم که لذت بخشی و آزردگی توسعه‌یافتگی در تعریف کشور ما که به عنوان «کشوری در حال توسعه» شناخته شده است چگونه مزمزه می‌شود. گاهی از این موضوع غافل می‌شویم که همه‌ی افراد جامعه ما در توسعه‌یافتگی می‌بایست سهیم باشند، در حالی که به باور این قلم، توده‌های مختلفی از مردم یا به دلیل غفلت مسئولین و یا به جهت کم توجهی برنامه ریزان - و شاید حتی به دلیل ضعف خود آن توده از مردم که اشاره شد- در ایفای نقششان درجهت توسعه‌یافتگی کشور، ضعیف عمل کرده که این موضوع را می‌تواند از تلخی‌هایی به شمار آورد که در توسعه‌یافتگی مزه می‌شود.
 برای مثال، جامعه معلولین کشور را فرض بفرمایید که به مانند همه‌ی انسان‌های دیگر جامعه خود بالاخره از استعدادی خاص برخوردار بوده و در بین ایشان نیز انسان‌های باهوشی پا به عرصه گیتی می‌گذارند، که متأسفانه گاه از امکانات معمولی نیز حتی محروم می‌باشند، حال با این اوصاف چگونه می‌توان باری از توسعه‌یافتگی کشور را به دوش این عزیزان قرار داد؟ لذت بخشی توسعه‌یافتگی نیز طبیعتاً برای هر انسانی قابل فهم خواهد بود که در این مقاله نیازی به تشریحش نمی‌باشد.
خیلی از ما انسان‌ها، خیلی از ما ایرانی‌ها در خیلی از مواقع فقط در حد به زبان آوردن، چیزی را طلب می‌کنیم بدون آنکه ملزومات این طلب را بدانیم. همه و همه از توسعه‌یافتگی سخن به زبان می‌رانیم و به رسانه بحث می کشانیم؛ در حالی که جهشی درخور ملت شریف ایران به سمت توسعه‌یافتگی شاید حاصل نیاید. به بیان دیگر توسعه‌یافتگی، طلبی است که انگاری همه مشتاق آن هستند، و نه چیزی بیشتر!
زمان، همان یکی از عناصر حیاتی و قابل توجه در مبحث توسعه‌یافتگی می‌تواند باشد که امروزه ثانیه به ثانیه‌اش به دست بشر ذبح می‌شود و صد تأسف که هنوز، به باور خیلی از مردم زمانه ما زمان امری حیاتی و از نظر ارزشی شبیه به طلا قلمداد نمی‌شود، در حالی که در ضرب‌المثل‌های ایرانی آمده است: وقت طلاست
برای آنکه از کلی گویی دور باشم، در ادامه به یکی از عناصر توسعه‌یافتگی خواهم پرداخت. زمان، همان یکی از عناصر حیاتی و قابل توجه در مبحث توسعه‌یافتگی می‌تواند باشد که امروزه ثانیه به ثانیه‌اش به دست بشر ذبح می‌شود و صد تأسف که هنوز، به باور خیلی از مردم زمانه ما زمان امری حیاتی و از نظر ارزشی شبیه به طلا قلمداد نمی‌شود، در حالی که در ضرب‌المثل‌های ایرانی آمده است: وقت طلاست.
استادی را تصور بفرمایید که درگذشته علاقه‌ای به شغلی که حالا دارد نداشته، ولی مجبور به انتخاب آن شغل است و این بی‌علاقگی او در چند سال اول کاری‌اش بروز و ظهور می‌یابد. تا به اینجای ماجرا وقت با ارزش استاد گرامی صرف مهارت آموزی برای دست‌یابی به شغلی شده است که میل و رغبتی به آن نداشته است وطبیعتآ این بی میلی تا پایان مأموریت شغلی‌اش همراهش می‌ماند و این معنی‌اش آن است که، استاد گرامی باید بنا بر تعهدی که دارد سی سال خدمت خود را پرکند در حالی که در این مدت فرض بفرمایید به هر کلاسی که برای تدریس می‌رود، پنجاه نفر از دانشجویان منتظر برگزاری کلاس هستند همه این پنجاه جفت چشم، چشم به نمره پایان ترم دوخته‌اند و استاد با خبر از این انتظار دانشجویان، هر طور که مایل باشد وقت کلاس را می‌گیرد تا کمی بی‌حوصلگی وبی علاقه‌اش به تدریس جبران شود.

بله، احتمالاً با من موافق باشید که آن پنجاه نفر دانشجو نیز که دو ساعت از عمر خود را برای حضور در کلاس استاد گذاشته‌اند، وقتشان تلف شده و خدا نکند که اکثر دانشجویان با رضایت از وضع موجود، کلاس را ترک کنند! برای محاسبه دقیق‌تر هدر رفت وقت، بهتر است دو ساعت زمان کلاس را ضرب در تعداد دانشجویان حاضر در کلاس کنیم و از طرفی وقت همه کلاس‌هایی که با این کیفیت در دانشگاه‌های سراسر کشور برگزار می‌شود را به یکدیگر اضافه کنیم تا بدانیم در همین یک مثال، چه میزان از وقت کشور اسراف خواهد شد.
حال ماجرای یک استاد بی علاقه به تدریس را می‌توان این‌گونه نیز پی گرفت:وقت دانشجویانی که برای به موقع رسیدن به کلاس درس، از راه‌های دور و نزدیک برنامه ریزی می‌کنند تا در زمان مناسبی از مبداء خود حرکت کنند نیز، جزو وقت تلف شده از آن پنجاه نفر ونهایتآ وقت هدر شده‌ی همه‌ی دانشجویانی که در این‌گونه کلاس‌ها شرکت می‌کنند قابل محاسبه می‌باشد. آمد و شد این تعداد دانشجو می‌تواند بار ترافیکی شهر را نیز به نوبه خود سنگین‌تر کند که با سنگین‌تر شدن بار ترافیکی، میزان هدر رفت وقت در اختیار مردمی که قصد جا به جایی در شهر را دارند را نیز بیش از پیش بالا می‌برد.
خیلی از ما انسان‌ها، خیلی از ما ایرانی‌ها در خیلی از مواقع فقط در حد به زبان آوردن، چیزی را طلب می‌کنیم بدون آنکه ملزومات این طلب را بدانیم. همه و همه از توسعه‌یافتگی سخن به زبان می‌رانیم و به رسانه بحث می کشانیم؛ در حالی که جهشی درخور ملت شریف ایران به سمت توسعه‌یافتگی شاید حاصل نیاید. به بیان دیگر توسعه‌یافتگی، طلبی است که انگاری همه مشتاق آن هستند، و نه چیزی بیشتر!
عواقب بی‌علاقگی استاد به شغلش، هنوز در هدر رفت زمان در سطحی کلان می‌تواند ادامه داشته باشد. تعدادی از دانشجویان برای زمان بعد از ک

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید