هر روز!
هر روز!

مراتب و درجات شرک در این مقاله انواع شرک بیان

مراتب و درجات شرک در این مقاله انواع شرک بیان

مراتب و درجات شرک
در این مقاله انواع شرک بیان می شود اما بدترین نوع شرک به فرقه وهابیه نسبت داده می شود، با وجود اینکه این گروه، مذاهب اصیل اسلامی را متهم به شرک کرده است؛ دانسته یا ندانسته خود در شرک فرو رفته است. استاد مطهری توضیح مبسوط را داده اند.
تاریخ نشان می دهد که در برابر توحیدی که پیامبران الهی از فجر تاریخ به آن دعوت می کرده اند انواع شرکها نیز وجود داشته است.[1]
الف.شرک ذاتی : بعضی از ملل به دو(ثنویت) یا سه(تثلیث) یا چند اصل قدیم ازلی مستقل از یکدیگر قائل بوده اند.[ جهان بینی توحیدی،ص59] آنچه مکتب انبیاء به شدت آن را نفی می کند این است که هر مکتب فکری الزاما تبلوریافته خواستهای اجتماعی است که خود آن خواستها به نوبه خود زاییده شرایط اقتصادی می باشند. بنابر،این نظریه که صددرصد نظریه ای ماتریالیستی است مکتب توحیدی انبیاء نیز به نوبه خود تبلور یافته خواستهای اجتماعی و مولود نیازهای اقتصادی زمان خودشان بوده است ...که می بایست به صورت یک اندیشه توحیدی توجیه شوند...این است معنی زیربنای اقتصادی داشتن یک فکر و عقیده و اندیشه و از آن جمله اندیشه توحید. قرآن به حکم اینکه برای انسان قائل به فطرت است و فطرت را یک بعد وجودی اساسی انسان می شمارد که به نوبه خود منشأ یک سلسله اندیشه ها و خواستهاست، دعوت توحیدی انبیاء را پاسخگویی به این نیاز فطری می داند و برای توحید، زیربنایی جز فطرت توحیدی عمومی بشر قائل نیست.[ص61] انسان محکوم به اندیشه طبقاتی نیست؛ می تواند بر ضد منافع طبقاتی خود شورش کند(مانند موسای بزرگ شده در تنعم فرعون) این خود دلیل بر این است که مسئله زیربنا و روبنا علاوه بر اینکه انسانیت انسان را از او سلب می کند، خرافه ای بیش نیست. [ص62] به هر حال اعتقاد به چند مبدئی شرک در ذات است و نقطه مقابل توحید ذاتی...اسلام شرک ذاتی را در هر شکل و هر صورت بکلی طرد می کند.[ص64]



ج.شرک صفاتی : استاد این شرک را مخصوص برخی دانشمندان میدانند. «اشاعره از متکلمین اسلامی دچار این نوع شرک شده اند. این نوع شرک نیز(همانند بعضی از مراتب شرک در خالقیت) شرک خفی است و موجب خروج از حوزه اسلام نیست.»[ص65]
د.شرک در پرستش
 
آیا اعتقاد به موجودی غیر از خدا شرک است؟ استاد جواب میدهد:« مخلوقات خداوند تجلیات فیاضیت او هستند.اعتقاد به وجود مخلوق از آن جهت که مخلوق است متمّم و مکمّل اعتقاد به توحید است نه ضد توحید. پس مرز توحید و شرک وجود داشتن و وجود نداشتن شیء دیگر نیست.
آیا لازمه توحید افعالی این است که نظام سببی و مسببی جهان را انکار کنیم و هر اثری را مستقیما و بلا واسطه از خدا بدانیم؟ استاد جواب میدهد:« اعتقاد به تأثیر و سببیت و نقش داشتن مخلوقات در نظام جهان – با توجه به اینکه همان طور که موجودات استقلال در ذات ندارند استقلال در تأثیر هم ندارند،موجودند به وجود او و مؤثرند به تأثیر او - شرک در خالقیت نیست بلکه متمّم و مکمّل اعتقاد به خالقیت خداوند است.[ص70] مخلوق،در حدوث و بقا نیازمند به خالق است؛ در بقا و در تأثیر همان اندازه نیازمند است که در حدوث.[ص71]
آیا مرز توحید و شرک اعتقاد به قدرت و تأثیر مافوق الطبیعی است؟ یعنی اعتقاد به قدرت مافوق قوانین عادی طبیعت برای یک موجود اعم از فرشته یا انسان (مثلا پیغنبر با امام) شرک است اما اعتقاد به قدرت و تأثیر در حد معمولی م متعارف شرک نیست.و همچنین اعتقاد به قدرت و تأثیر انسان از دنیا رفته نیز شرک است... زیرا مستلزم اعتقاد به نیروی ماوراءالطبیعی برای غیر خداست...[ص71]اما از جنبه توحید عملی هر نوع توجه معنوی به غیر خداوند - یعنی توجهی که ...توجه کننده بخواهد نوعی رابطه قلبی و معنوی میان خود و طرف مقابل برقرار کند و او را بخواند و متوجه خود سازد و به او متوسل جوید و از او اجابت بخواهد- همه اینها شرک و پرستش غیر خداست، چون اینها شرک و پرستش غیر خداست.
[ص72] استاد شهید در جواب این نظر می نویسد: ولی با توجه به موازین توحیدی این نظریه از لحاظ توحید ذاتی در حد نظریه اشاعره شرک آلود است و از نظر توحید در خالقیت و فاعلیت یکی از شرک آمیز ترین نظریه هاست...اینها ناآگاهانه به نوعی استقلال ذاتی در اشیاء قائل شده اند و از این رو نقش مافوق حد عوامل معمولی داشتن را مستلزم اعتقاد به قطبی و قدرتی در مقابل خدا دانسته اند، غافل از آنکه موجودی که به تمام هویتش وابسته به اراده حق است وهیچ حیثیت مستقل از خود ندارد تأثیر مافوق الطبیعی او مانند تأثیر طبیعی او پیش از آنکه به خودش مستند باشد مستند به حق است و او جز مجرایی برای مرور فیض حق به اشیاء نیست. آیا واسطه فیض وحی و علم بودن جبرئیل و واسطه رزق بودن میکائیل و واسطه احیاءبودن اسرافیل و واسطه قبض اواح بودن ملک الموت شرک است؟ از نظر توحید در خالقیت این نظریه بدترین انواع شرک است، زیرا به نوعی تقسیم کار میان خالق و مخلوق قائل شده است؛ کارهای ماوراءالطبعی را قلمرو اختصاصی خدا و کارهای طبیعی را قلمرو اختصاصی مخلوقات خدا یا اشتراکی خدا و مخلوق قرار داده است...برخلاف تصور رایج وهابیگری تنها یک نظریه ضد امامت نیست بلکه پیش از آنکه ضد امامت باشد ضد توحید و ضد انسان است...از آن جهت ضد انسان است که استعداد انسانی انسان را درک نمی کند و او را در حد یک حیوان طبیعی تنزل می دهد.[ص73 و74] حقیقت این است که مرز توحید و شرک در رابطه خدا و انسان و جهان، «از اویی» و «به سوی اویی» است. [ص74] مرز توحید نظری و شرک نظری «از اویی» است. اعتقاد به وجود موجودی که موجودیتش از او نباشد شرک است. اعتقاد به تأثیر موجودی که مؤثریتش از او نباشد باز هم شرک است...مرز توحید عملی «به سوی اویی» است. توجه به هر موجود هرگاه به صورت توجه به یک راه برای رفتن به سوی حق باشد و نه یک مقصد توجه به خداست. [ص75]
1.مقدمه ای برجهان بینی،ج2، جهان بینی توحیدی،ص59،انتشارات صدرا،شهریور87
سید روح الله علوی
گروه دین تبیان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید