هر روز!
هر روز!

مرد عرب وسگ مرد عرب وسگ : مرد عرب وسگ

مرد عرب وسگ مرد عرب وسگ : مرد عرب وسگ

مرد عرب وسگ
مرد عرب وسگ : مرد عرب وسگ : یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می کرد. گدایی از آنجا می گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می دهد. این سگ روزها برایم شکار می کرد و شب ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می دهد.
: مرد عرب وسگ
به گزارش : گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟
عرب گفت: نان ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می کنم. گدا گفت : خاک بر سر تو! اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است. نان از خاک است ولی اشک از خون دل.
 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید