هر روز!
هر روز!

مشرکان اعتراف می کنند !! افرادى که گرفتار هواى

مشرکان اعتراف می کنند !! 
 
 افرادى که گرفتار هواى

مشرکان اعتراف می کنند !!

افرادى که گرفتار هواى نفس هستند، روى دیده باطن و چشم دل آنان را حجابى گرفته از اوهام و خیالات، که حق را در نظرشان باطل جلوه می دهد و باطل را حق نشان میدهد. این افراد چون از این دنیا می روند، آنجا که عالم حقیقت است، حق محض و حقیقت تجلى و ظهور دارد، و آنجا که موطن و محل ظهور و بروز قدرت خدا و علم و قیومیت خدا و اراده و مشیت خدا و بالاخره عالم توحید است؛ در آنجا بر آنها مشهود می گردد که در دنیا که زندگى می کرده اند که غیر از خدا و آثار خدا و ظهورات خدا هیچ نبوده و تمام عالم امکان و هستى، قائم به خدا بوده است، و غیر از ذات مقدس حضرت احدیت، موجود اصیل و مستقلى نبوده است تا اینکه موجودات به آن اتکاء و ارتباط داشته باشند. ولى این واقعیت را در دنیا ادراک نمى کرده اند؛ و در قیامت به خوبى ادراک مى کنند.
چون در پیشگاه خدا حضور پیدا مى کنند، خداوند از آنها پرسش می کند: چرا شما در دنیا مشرک بوده اید؟ چرا غیر از من را مۆثر می دانستید؟ در تمام احوال و سکنات خود، با من موجود دیگرى را به عنوان انباز و شریک گذارده و بدان معتقد مى شدید؟
در آن عالم که چشم آنها روشن شده و جمال احدیت را در تمام موجودات مى بینند و غیر از خدا را مۆثر نمى بینند، و مى بینند که تمام آن معبودهائى که غیر از خدا در دنیا پرستش می کرده اند همه باطل بوده و موهوم بوده اند و سراب و خیال بوده اند؛ در آنجا می گویند: پروردگارا! ما در دنیا غیر از خدا هیچ چیزى را نپرستیدیم!
ثم قیل لهم أین ما کنتم تشرکون* من دون الله قالوا ضلوا عنا بل لم نکن ندعوا من قبل شیـئا کذلک یضل الله الکـفرین. (غافر/73و74)
«پس به آنها گفته می شود: کجا هستند آن چیزهائى که شما آنها را شریک با خدا قرار می دادید و خدا را کنار می زدید؟ آنان در جواب می گویند: همه از نزد ما گم شدند؛ بلکه ما چیزى را قبلا به هیچوجه نمى خوانده ایم! اینطور خداوند، کافران را به دیار إضلال و گمراهى مى سپرد .»
این پاسخ آنان که «گم شدند» مفادش این نیست که وجود دارند و از دیدگان ما مخفى هستند، بلکه مفادش اینست که گمند، نابودند، نیستند، فانیند. و سپس ترقى نموده و می گویند: بل لم نکن ندعوا من قبل شیـئا؛ اصولا ما در دنیا غیر از خدا هیچ موجودى را عبادت نمى کرده ایم! یعنى عبادتى را که ما می نمودیم به خدا تعلق می گرفت. چون غیر از خدا چیزى نبود، غیر از او و اسماء و صفات او چیزى نبود که ما او را عبادت کنیم. عبادتى که ما می نمودیم، گر چه روى دیدگان ما را پرده اى گرفته بود و نمی گذارد حق را تشخیص دهیم و آن جمال لایزالى را در تمام موجودات ببینیم، و در مقابل پروردگار یک صفحه از تخیلات و أفکار واهیه قرار داده بودیم و آنها را مى پرستیدیم و معبود خود گرفته بودیم؛ ولى در حقیقت عبادت ما به خدا تعلق گرفت.
انسان در دنیا موجوداتى را به عنوان مۆثر مى پذیرد، و از آنها براى رفع حوائج خود استمداد می جوید، و آنان را به نظر استقلالى می نگرد. این شرک به خدا است؛ شرک جلى و یا شرک خفى، چون غیر از خدا موجودى مۆثر نیست
کذلک یضل الله الکـفرین! اى پیامبر! اینطور خدا مردم کافر را گمراه میکند!
یعنی آن افرادى که می خواهند روى حق را بپوشانند، آنها بواسطه افکار خود، مسیرشان گم می شود و حق در نزد آنها مختفى و باطل؛ و باطل و بى اعتبار، در نزد آنان به صورت أصالت و واقعیت و حقیقت جلوه میکند. و گناه آنان همین است که چرا بین حق و باطل فرق نگذاشتند؛ وگرنه جز خدا، موجودی اصیل نیست که عبادت واقعا به او تعلق گیرد.
 
قرآن کریم در آیات 30-28 سوره یونس رابطه میان معبودهاى خیالى و پیروانشان را این چنین شرح مى دهد:
"و روزی می رسد که مردمان مشرک و متجاوز را در معاد محشور می گردانیم، و سپس به آنان خطاب نموده و می گوئیم شما در مکان خود باشید! و شرکائى را هم که در مقابل خدا مۆثر می دانستید در مکان خود باشند؛ پس بین آنها جدائى مى افکنیم. و آن شرکاء به اینها می گویند که: شما ما را در دنیا عبادت نمی کرد ید؛ و خداوند بین ما و شما گواه است که ما از عبادت شما غافل بوده و نسبت به آن اطلاعى نداشتیم! در آن جا هر نفسى آنچه را براى خود از پیش فرستاده است مى آزماید و حقیقتش براى او معلوم مى شود؛ و همه بسوى مولى و صاحب اختیار به حق خود بازگشت مى نمایند؛ و آنچه را که افتراء مى بستند و آنها را به جاى خدا عبادت می کردند، از نزد آنها گم می شود ."

آیه بسیار عجیبى است. انسان در دنیا موجوداتى را به عنوان مۆثر مى پذیرد، و از آنها براى رفع حوائج خود استمداد می جوید، و آنان را به نظر استقلالى می نگرد. این شرک به خدا است؛ شرک جلى و یا شرک خفى، چون غیر از خدا موجودى مۆثر نیست. خدا می فرماید: ما آنها را حاضر مى کنیم و نیز آن افرادى که از آنها اطاعت کرده و آنان را عبادت نموده اند حاضر مى سازیم، ولیکن در آن عالم اینها نمى توانند به آن معبودها نزدیک شوند و تقرب جویند؛ آن قرب و نزدیکى اختصاص به عالم دنیا داشت که از یکدیگر رفع حوائج می کردند و در گرفتارى ها و شدائد به آن شرکاء متوسل می شدند و از آنها رفع نیاز و حاجت می خواستند. اما در آن عالم که عالم حقیقت است و جز پروردگار هیچ چیز مۆثر نیست، شرکاء نمى توانند رابطه اى را که با اینها در دنیا ـ که عالم مجاز و بطلان بود ـ داشتند برقرار کنند؛ لذا بین آنها جدائى مى افتد.
اینها به شرکائى که براى خود قرار داده بودند می گویند: ما شما را در دنیا عبادت کردیم؛ امروز دستى از ما بگیرید عبادت ها و کرنش ها و ستایش ها و نیایش ها و اطاعت ها مستوجب دستگیرى شما از ما در اینجاست! شرکاء در پاسخ می گویند: ابدا شما ما را عبادت نکرده اید! مائى نبودیم که شما ما را اطاعت و عبادت کنید؛ شما پندار خود را عبادت کردید، نه واقعیت ما را ! خدا بین ما و شما گواه است که این مطلبى را که می گوئیم راست است، و ما به هیچوجه علم و اطلاع از عبادت شما نداشتیم. و در آنجا براى هر نفسى،

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید