هر روز!
هر روز!

مواظب دلت باش خاکی نشه! مواظب دلت باش خاکی

مواظب دلت باش خاکی نشه! 
 
 مواظب دلت باش خاکی

مواظب دلت باش خاکی نشه!

مواظب دلت باش خاکی نشه! : مراقب دلت باش خاکی نشه!
: مراقب دلت باش خاکی نشه!

: چگونه مراقب دل خود باشیم؟
به نام خدایی که «مقلّب القلوب» است. دل‏ها را زیر و رو و دگرگون می‏سازد، با این گونه تحولّات درونی، زندگی بیرونی هم دگرگون می‏شود، خدایی که در دل عارفان صاحب‏دل جای دارد و از رهگذر چنین دل‏های پاک، می‏توان «سلوک معنوی» داشت و راهی به سوی خدا یافت و «خدایی» گشت و «الهی» زیست.
«قلب»، رهبر وجود
آن چه با عنوان قلب و دل، در قلمرو معارف دینی و آموزه‏های عرفانی و اخلاقی مطرح است، با آن «دل» که خاستگاه هوس‏های شیطانی و تمایلات نفسانی است، متفاوت است.
این، راه به ملکوت می‏گشاید، آن به بیراهه نفسانیّات می‏کشاند.
این، مدبّر و مدیر وجود است، آن مدار وسوسه‏های دون.
در روایات، برای «قلب»، نقشی هدایت‏گر و کنترل کننده و پیشوا معرفی شده است. پیامبر اکرم ـ صلی‏اللّه‏علیه‏وآله ـ فرموده است: «القلب ملک و له جنود، فاذا صلح الملک صلحت جنوده و اذا فسد الملک فسدت جنوده»،۱ قلب همچون پادشاهی است که لشکریانی دارد. اگر پادشاه صالح باشد، سربازانش هم صالح می‏شوند و هرگاه فرمانروا خراب باشد، سپاهیان او نیز فاسد و خراب می‏شوند.
این، یعنی همان نقش رهبری، هدایت‏گری، خط‏دهی، سامان‏بخشی و مدیریت در حالات و رفتار و خصلت‏های انسان، که در اختیار دل است.
به همان نحو که «رهبری» در جامعه و انسان‏ها از حساسیت و اثرگذاری برخوردار است، قلب انسان نیز (نه آن عضو صنوبری شکل درون قفسه سینه) حسّاس و کارساز و نقش پرداز است. پس می‏سزد که در مراقبت از آن و کنترل حالاتش و ورودی‏ها و خروجی‏هایش و اثرگذاری و اثرپذیری‏هایش دقت شود.
گاهی کسی از «قلب سلیم» برخوردار است و دیگری از «قلب مریض». آیا بیمار دلان با صاحبان دل‏های صاف و زلال و مهذّب یکسانند؟
گاهی قلبی مهر و موم شده و بسته و ختم شده است (ختم اللّه علی قلوبهم…;)۲ و گاهی دل، باز و گشوده است و شرح صدر وجود دارد. آیا این دو گونه قلب، دو گونه رفتار و زندگی پدید نمی‏آوردند؟
قلب همچون پادشاهی است که لشکریانی دارد. اگر پادشاه صالح باشد، سربازانش هم صالح می‏شوند و هرگاه فرمانروا خراب باشد، سپاهیان او نیز فاسد و خراب می‏شوند.
«قلب»، چهار راه گرایش‏ها
آن چه در دل می‏گذرد، بر زبان هم جاری می‏شود، در عمل هم انگیزه می‏آفریند، هدف‏ساز هم هست و جهت را نیز تعیین می‏کند.
پس باید دید که دل، کجایی است، چگونه است و به کدام پایگاه وابسته است؟
درست است که با یک «دل» نمی‏توان دو «دلبر» داشت و درست گفته‏اند که: «ای یک دله صد دله، دل یک دله کن…».
امّا مهم آن است که آن دل‏دار و دلبر، ارزنده و قیمتی و لایق «دل دادگی» باشد، وگرنه دل هر جایی هر روز بر شاخه‏ای می‏نشیند و صاحب دل را آواره و هرجایی می‏کند.
از قرآن کریم الهام بگیریم که فرموده است:
«ما جَعَلَ اللّه لِرجلٍ مِنْ قلبینِ فی جَوفِه».۳
خداوند در درون هیچ‏کس، دو قلب قرار نداده است.
البته این روشن است که هیچ کس دو قلب ندارد، لیکن رهنمود قرآن، به آن دلی است که کانون عشق‏ها، گرایش‏ها، عواطف و احساسات، باورها، محبّت‏ها و گرایش‏هاست و باید تکلیف آن را روشن ساخت و هشیار ساخت و هشیار بود که آیا جایگاه خداست، یا پایگاه شیطان؟
بر سر چند راهه‏های محبوب گزینی و دل سپاری و مهر ورزی. باید «تعیین راه» و «تعیین جهت» کرد، تا دل، سرگردان نماند و طعمه غارت‏گران نشود.

مراقبت از دل
اگر بزرگان عرفان و اخلاق، «دربانی دل» را رمز و راز رسیدن به کمالات دانسته‏اند و در پاسخ به این سوءال که از کجا به این مقامات رسیده‏اید؟ گفته‏اند: دربان دلمان بودیم (کنتُ بوّاباًعلی قلبی)، این نکته، گویای ضرورت نظارت بر ورودی‏های دل است و این که با قلب خودمان چه می‏کنیم و چه کنترلی بر آن داریم و به که می‏سپاریم و به چه می‏فروشیم؟
گفته‏اند که: «القلب حرم الله…»، دل حریم الهی است و در این حرم مقدّس، جز خدا را راه نده.
این دل، سرای توست، نه بیگانه
در راه دل نشســـته و در بــانــم
حاشـا که جز تــو ره به دلــم یابد
جانم فــدایت، ای همه جـــانانم۴
در کلام حضرت رسول چنین آمده است:
«ان اللّه تعالی فی الأرض أوانی، الا وهی القُلوب…»۵
خداوند را در روی زمین ظرف‏هایی است، آگاه باشید که آن ظرف‏های الهی، قلب‏هاست، پس بهترین این ظرف‏ها نزد خدا، دلی است که نسبت به برادران نازک‏تر و از گناهان پاک‏تر و در راه خدا استوارتر باشد.
عرش رحمانی که می‏گویند، آن نام دل است
بر در دل حلقه زن، کام دل از دل حاصل است

در ظرف دل چه باید ریخت و آن را از چه باید آکند؟
بالاخره این «جام دل»، تهی نمی‏ماند. اگر از عشق به خوبی‏ها و خوبان پر نکنی، از علاقه‏های بدلی و محبوب‏های عوضی و معشوق‏های بی‏ارزش پر می‏شود و آن گاه، خالی کردن این خانه که به اجاره یا مالکیّت یک «بیگانه» در آمده است، بسیار دشوار است! از اول باید مواظبت کرد که یک «نامطلوب» وارد آن نشود و آن جا خانه و بیتوته نکند.
اگر بتوانیم «مرغ دل» را بر شاخه «حبّ خدا» بنشانیم و اگر گرفتارش می‏کنیم، گرفتار عشق خوبان و پنش کنیم، یقیناً ما را به بیراهه نمی‏کشد و پشیمانی به بار نمی‏آورد. صبری اصفهانی می‏گوید:
گر طیر دل بر سر کوی تو، معذورش دار
چه کند؟ قاعده مرغ گرفتار این است۶
اگر بتوانیم در دل، «چراغ معرفت» برافرازیم.
نه…اصلاً اگر بتوانیم دل را چراغ معرفت سازیم و با نورانیت دل، راه زندگی را طی کنیم، تا قیامت، مسیر ما را روشن می‏سازد. این کلام حضرت باقرالعلوم ـ علیه‏السلام ـ است، که در ترسیم دل‏ها و حالات آن ،از جمله به «دل موءمن» اشاره می‏کند که همیشه با

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید