هر روز!
هر روز!

نقاشی قهوه خانه ای؛ ملتقای نگارگری و فرنگی سازی

نقاشی قهوه خانه ای؛ ملتقای نگارگری و فرنگی سازی

نقاشی قهوه خانه ای؛ ملتقای نگارگری و فرنگی سازی
نقاشی قهوه خانه ای؛ ملتقای نگارگری و فرنگی سازی : نقاشی قهوه خانه ای؛ ملتقای نگارگری و فرنگی سازی
: نقاشی قهوه خانه ای؛ ملتقای نگارگری و فرنگی سازی

: به گزارش : جریانی بی‌نظیر در متن فرهنگ ایرانی در طول تاریخ هنر ایران و به‌ویژه در یک سده اخیر، هر بار که تماس با هنر و فرهنگ «دیگران» در قالب نوعی «گفت‌» و «گو» صورت پذیرفته است، حاصلی بارور کننده داشته و به فرآیند «نفی سنت» به معنای «سنت‌آفرینی مستمر و پویا» انجامیده است. در غیر این صورت، جاده یکطرفه‌ای بوده که انتهای آن به مشتی تصویر دستمالی شده، نگاه کهنه و انبوهی آثار مقلدانه و دست چندم منتهی می‌شده است. هنرمند اصیل با عبور از چهار مرحله به کمال می‌رسد: 1ـ احساس 2ـ اخلاق 3ـ زیبایی‌شناسی 4ـ شناخت. کمال‌الملک وقتی به اروپا رسید که این مراحل را از سر گذرانده و با شعر و عرفان و اندیشه به هم آمیخته بود.
 
او تنها برای کسب «شناخت» بیشتر، آن هم در محدوده «تکنیک نقاشی اروپایی» قصد سفر کرد چرا که جامعه ایرانی در آن روزگار، هنوز فاقد زیرساخت‌های آموزشی متناسب با شرایط زمانه بود. با این حال و در آن شرایط سیاسی رقت‌انگیز در عصر قاجاریه و اوضاع نابسامان مملکت (بی‌سوادی، خرافه، بیماری، ناامنی و ...) و تمرکز بیش از هشتاد درصد جمعیت در روستاها، کمال‌الملک توانست با تواضع و قدرت در یک سوی آن مکالمه فرهنگی ـ هنری با اروپا بایستد. علاوه بر این و مهم‌تر از همه، زیستن استاد را در شرایطی محدود و بسته نباید از نظر دور داشت. در عهد قاجاریه، ایران در شرایطی منقبض و منفعل و در دامان سنت‌هایی دست و پا گیر به‌سر می‌برد و از منظر جامعه‌شناسی مختصات یک community را داشت و تا رسیدن به مختصات یک society راه بسیاری هنوز در پیش بود.
برای نسل‌های امروزی که در درون یک ساختار مدرن اجتماعی (جامعه: society) زندگی می‌کنند، تصور زیستن در محدوده‌های تنگ و افق‌های بسته یک ساختار عشیره‌ای (جماعت: community) ناممکن است. در آن زمانه، هنرمند دریافت‌کننده موظف و منفعل سنت‌ها بود و تصور غیر آن اصلا به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کرد.
او وظیفه داشت تا مجموعه‌ای از عناصر و مفاهیم آزموده شده و به تایید رسیده را همچون میراثی خدشه‌ناپذیر دریافت کند و امانت‌دارانه به نسل بعدی منتقل سازد. اینکه چنین میراثی چه کیفیتی داشت و بر آنچه می‌گذشت در درجه نخست به سطح سلیقه حاکمان و در درجه دوم به مهارت و قریحه هنرمندان بستگی داشت.
اگر سلیقه حاکم و مهارت هنرمند در سطح عالی بود «میراث» و «سنت» در مسیری رو به تعالی حرکت می‌کرد و ای بسا تکان‌ها و تحولاتی را نیز تجربه می‌کرد اما اگر سلیقه حاکم سطح نازلی داشت، مهارت هنرمندان چندان کارساز نبود و مجال خودنمایی هم نمی‌یافت. مفهوم «روح زمانه» در شرایط ماقبل society، مفهومی عمودی و مقرر شده بود که به «جماعت» دیکته می‌شد. اصلا در دوران community چیزی به نام «نقد» وجود خارجی نداشت. در آن دوران مفهوم «سلیقه» همان کاربردی را داشت که در ساختارهای مدرن اجتماعی و در دوران ما برعهده «نقد» است.
 
بدیهی است که در آن شرایط فقط عده‌ای خاص صلاحیت برخورداری از سلیقه را داشتند و بالطبع جماعت فاقد سلیقه به حساب می‌آمدند. عواملی چند دست به دست هم دادند تا ایران از مختصات ساختاری موسوم به «جماعت» به فرماسیون پدیده‌ای نو، موسوم به «جامعه» در جهان امروز حرکت کند، ازجمله این عوامل باید به ورود و شکل‌گیری پدیده‌هایی همچون تکنولوژی چاپ، روزنامه، عکاسی، فن حروفچینی، مقاله‌نویسی، اتومبیل شخصی، داستان کوتاه، ترجمه، نقاشی انتزاعی و ... اشاره کرد. این عوامل همچون کالاهایی از دنیای دیگر، ذهن و زبان ایرانیان را با قرائت‌های متعددی از جهان آشنا ساخت.اصلا هنر معاصر ایران از کمال الملک به اینسو، فقط در دستان نقاشانی شکفته است که توانسته‌اند در مواجهه با پدیده‌های نو، یک سوی کفه «گفت‌وگو» را به خود اختصاص دهند.
کمال‌الملک نخستین نقاش در طول تاریخ ایران است که به همه گفت: «هنرمند نقاش فرد مهمی است و قابل احترام است.» او یک شخصیت اجتماعی معتبر و بی‌سابقه برای شخصیت اجتماعی نقاش در میان اقشار مردم فراهم کرد. کمال‌الملک با به تصویر کشیدن پرده معروف «فالگیر» بیش از هر خطابه و مقاله‌ای خرافات را به ریشخند گرفته است.
درست است که قصر شیشه‌ای و آینه‌کاری قاجار را کشیده اما زشتی قاجار تازه به دوران رسیده را می‌توان در محاصره زرق و برق آینه‌ها در تالاری میان‌تهی که بیهوده از انبوه ظاهرسازانه و بی‌محتوا انباشته است، به خوبی مشاهده کرد.کمال‌الملک که از مینیاتور فاصله گرفت، با قلم‌موی درشت‌تر و در ابعاد بزرگ‌تر به کار ادامه داد، او شاخه‌ای جدا از مینیاتور را برگزید، شاخه جدیدی که به «فرنگی‌سازی» موسوم بود و از هنر فرنگستان (اروپا) تاثیر می‌گرفت. او شاگردان بسیاری تربیت کرد، ازجمله: محمود اولیا و علی محمد حیدریان ... که اینان خود نسل بعدی را پرورش دادند، ازجمله: محمود جوادی‌پور، احمد اسفندیاری و ... اما یک جریان موازی مدتی بود که در حال شکل‌گیری بود، جریانی در هنر نقاشی که نه وامد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید