هر روز!
هر روز!

نیاز بشر به ایدئولوژی در مقاله پیشین کلام آیت الله

نیاز بشر به ایدئولوژی در مقاله پیشین کلام آیت الله

نیاز بشر به ایدئولوژی
در مقاله پیشین کلام آیت الله مطهری بدین جا رسید که داشتن یک مکتب و ایدئولوژی برای انسان ضروری است؛ در ادامه بحث ایشان مطلب را بسط می دهند تا آنجا که به این نظر می رسند که این قانون کلی باید ریشه ماورایی و وحیانی داشته باشد. «آنچه بشر امروز- و بطریق اولی بشر فردا- را وحدت و جهت می بخشد و آرمان مشترک می دهد و ملاک خیر و شر و باید و نباید برایش می گردد، یک فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه آرمان خیز مجهز به منطق و بعبارت دیگر یک ایدئولوژی جامع و کامل است.»[1] استاد در ضمن سؤالی می نویسند: آیا انسان می تواند با استفاده از تجارب و معلومات گذشته و حال خود چنین طرحی بریزد؟ اگر انسان را بالاترین مجهول برای خودش بدانیم به طریق اولی جامعه انسانی و سعادت اجتماعی مجهول تر است...باید اعتراف کنیم که دستگاه عظیم خلقت این نیاز بزرگ را مهمل نگذاشته و از افقی مافوق افق عقل انسان، یعنی افق وحی خطوط اصلی این شاهراه را مشخص کرده است(اصل نبوت). کار عقل و علم حرکت در درون این خطوط اصلی است.» [انسان و ایمان،ص54] استاد بعد از اشاره به گفته ای از بوعلی در کتاب نجات می گوید:«دستگاه عظیم خلقت که نیازهای کوچک و غیر ضروری را مهمل نگذاشته است چگونه ممکن است ضروری ترین نیازها را مهمل بگذارد؟!»[همان، ص55]
«با بیان فوق همچنان که ضرورت وجود یک مکتب و ایدئولوژی نمایان می شود، ضرورت پیوستن فرد به یک مکتب و ایدئولوژی نیز روشن می گردد.»[همان] اما چگونه می توان به یک مکتب پیوست؟ استاد قائلند که:«با زور می توان به مطلبی تسلیم شد و گردن نهاد، ولی ایدئولوژی گردن نهادنی نیست، ایدئولوژی پذیرفتنی و جذب شدنی است، ایدئولوژی ایمان می طلبد.»[ همان]
 
الف. ایدئولوژی ها دو گونه اند: انسانی و گروهی. ایدئولوژیهای انسانی مخاطب آنها نوع انسان است نه قوم یا نژاد یا طبقه خاص و داعیه نجات نوع انسان را دارد نه نجات و رهایی گروه یا طبقه معین...ایدئولوژی گروهی برعکس مخاطبش گروه یا طبقه یا قشر خاص است و داعیه رهایی و نجات یا سیادت و برتری همان گروه را دارد...هر یک از این دو نوع ایدئولوژی مبنی بر نوعی دید درباره انسان است. ایدئولوژی عام و انسانی مانند ایدئولوژی اسلامی نوعی شناخت از انسان دارد که از آن به فطرت تعبیر می شود.[همان، ص56] بدون شک ایدئولوژی اسلامی از نوع اول و خاستگاه آن فطرت انسان است. لهذا مخاطب اسلام، الناس=عموم مردم است نه طبقه یا گروه خاص.[همان، ص57]



بااسلام به حکم آنکه دین است و در درونی ترین لایه های وجود انسان نفوذ می کند و از طرف دیگر بر فطرت انسانی انسان تکیه دارد قادر است فرد را علیه تبهکاریهای خودش برآشوباند و بشوراند و انقلاب خود علیه خود به وجود آورد که نامش توبه است. ایدئولوژیهای گروهی تنها قدرت انقلابی شان شورانیدن فرد علیه فرد دیگر یا طبقه علیه طبقه دیگر است ولی هرگز قادر نیستند انقلاب فرد علیه خود برپا کنند.[همان، ص58]
 
آیا فرهنگ اصیل انسانی ماهیت یگانه دارد یا فرهنگ یگانه در کار نیست...آنچه وجود دارد و یا در آینده وجود خواهد یافت فرهنگهاست نه فرهنگ؟ این مسأله نیز وابسته به این است که آیا نوعیت انسان از فطرتی یگانه برخوردار است ...و یا چنین فطرت یگانه ای در کار نیست... اسلام به حکم اینکه در جهان بینی اش قائل به فطرت یگانه است هم طرفدار ایدئولوژی یگانه است و هم طرفدار فرهنگ یگانه.[همان،‌ص59]
در ادامه این مطلب استاد مطهری سؤال دیگری را مطرح می کنند که:«آیا بر ایدئولوژی اصل اختلاف (برحسب منطقه و مکان)و اصل نسخ و تبدیل (برحسب زمان) حکمفرماست یا ایدئولوژی انسان همانطور که از نظر گروهی یگانه است نه چندگانه از نظر زمانی و مکانی نیز یگانه است نه چندگانه؟» [همان] در توضیح بیشتر این پرسش استاد می نویسد: « آیا آنگاه که جامعه ای متحول می شود و دوره ای را پشت سر می گذارد و دوره جدیدی را آغاز می کند آن جامعه تغییر ماهیت می دهد و بالنتیجه قوانینی بر آن حاکم می شود مغایر قوانین حاکم پیشین...یا تحولات و تکاملهای اجتماعی از این قبیل نیست،قوانین اصلی تکاملی جامعه و مداری که در آن تحول می یابد ثابت است جامعه تغییر منزل و مرحله می دهد نه تغییر مدار و قانون تکامل؟» [همان، ص60] شهیدمطهری جواب را بسته به جهان بینی می داند: «ایدئولوژی علمی به حکم اینکه مبتنی بر یک جهان بینی ناپایدار است نمی تواند پایدار باشد، برخلاف جهان بینی فلسفی مبتنی بر اصول اولیه و بدیهیات اولیه یا جهان بینی مذهبی مبتنی بر وحی و نبوت .[همان]
 
در اسلام به همه جوانب نیازهای انسانی –اعم از دنیایی یا آخرتی ...فردی یا اجتماعی- توجه شده است.[ص63]  استادمطهری مجموعه تعلیمات اسلامی را سه بخش اصول عقاید، اخلاقیات و احکام برمی شمارند. ایشان وظیفه انسان درباره اصول اعتقادی را تحصیل عقیده صحیح می دانند نه تقلید و تعبد؛ درباره اخلاقیات آنچه برعهده انسان است مراقبت و خودسازی است.»[ص64]
 
«قرآن مجید که دعوت به تفکر و نتیجه گیری فکری می کند...به یک مطلب اساسی توجه کرده است و آن اینکه...ریشه اصلی خطاها و گمراهیها در کجاست؟ [همان]
1.تکیه بر گمان به جای یقین: قرآن کریم در آیات زیاری به شدت با پیروی از ظن و گمان مخالفت می کند...امروز از نظر فلسفی مسلم شده است که یکی از عوامل عمده خظاها همین بوده است.[همان، ص65]
2.میلها و هواهای نفسانی: انسان اگر بخواهد صحیح قضاوت کند باید در مورد مطلبی که می اندیشد کاملا بی طرف خود را حفظ کند؛ یعنی کوشش کند که حقیقت خواه باشد و خویشتن را تسلیم دلیلها و مدارک نماید...انسان در تفکرات خود اگر بی طرفی خود را نسبت به نفی و اثبات مطلبی حفظ نکند و میل نفسانی اش به یک طرف باشد خواه ناخواه و بدون آنکه خودش متوجه شود عقربه فکرش به جانب میل و خواهش نفسانی اش متمایل می شود.[همان، ص66]
3.شتابزدگی: تا مدارک به قدر کافی در یک مسئله جمع نشود هرگونه ا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید