هر روز!
هر روز!

وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد : وقتی کسی

وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد 
 : وقتی کسی

وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد
: وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد مهم نیست، هیچ اشکالی ندارد، اصلاً مهم نیست!سخت است ولی خوب بالاخره پیش می آید.و البته، درد دارد.
 
به گزارش : شما عاشق کسی هستید که یک روزی دوستتان داشت.یا عاشق کسی هستید که طوری رفتار کرده بود که انگار به دست آوردن عشق او امکان دارد ولی الان می بینید که اینطور نیست.
 
یا عاشق کسی هستید که اصلاً احساسی مشابه به شما ندارد و در آینده هم نخواهد داشت.
هیچوقت.
 
یا شما عمیقاً عاشق کسی هستید که او هم عمیقاً عاشق شماست ولی این فرد در اوج عشقی که به هم داشتید به طریقی غیرقابل تصور موجب آزار و ناراحتی شما شد.
 
یا شما عاشق کسی بودید و او هم عاشق شما بود تااینکه یک نفر جدید از راه می رسد و او شما را بخاطرش ترک می کند. دوستانتان می گویند که شما از هر نظر بسیار بهتر از این فرد جدید هستید ولی عشق سابقتان همچنان با او مانده است.داستانتان هر چه که باشد، شما را با دردی جانفرسا بر جای گذاشته است.
 
همینطور که روزهایتان را درست مثل یک زامبی پیش می برید، تنها کاری که از دستتان برمی آید مرور دوباره و دوباره ی خاطرات در ذهنتان است. با خود فکر می کنید که کجای کار اشتباه کرده اید؟ چه باید می کردید که این اتفاق نمی افتاد؟ چه کردید که نباید می کردید؟ این فکر کردن ها می خواهد دیوانه تان کند. نه غذا می خورید و نه درست می خوابید. احساس طرد شدگی می کنید. تصور می کنید یک اشکالی دارید. نمی دانید برای اینکه این فرد به شما علاقه مند شود چه باید بکنید.
وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد : وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد
: وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد
وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد مهم نیست، هیچ اشکالی ندارد‎
اگر عشقتان با یک فرد جدید است که به مراتب از شما پایین تر است، نمی توانید درکش کنید. انگار عشق سابقتان چشمانش را رو به ایرادهای او بسته است و بدی هایش را نمی بیند. هر چه فکر می کنید به هیچ نتیجه ای نمی رسید. وقتی آن دو را با هم تصور می کنید اعصابتان به هم می ریزد. فکر می کنید کم کم دیوانه می شوید.
 
اگر هیچ کس دیگری در زندگی عشقتان نباشد، کنار آمدن به این مسئله حتی سخت تر می شود. عشقتان خیلی راحت یک روز از عشق شما فارغ شده یا اینکه روزی که شما عاشقش شدید او نتوانسته این حس را به شما پیدا کند. بارها برای شما توضیح داده است ولی هیچ چیز به جز شنیدن جمله «دوستت دارم» از زبان او شما را آرام نمی کند.
 
بدترین حالت این است که او دوست داشته باشد تنهایش بگذارید. هیچ کس دیگری هم در زندگی او نیست و هیچ دلیل درست و حسابی هم برای این کار خود ندارد. فقط خیلی راحت به شما گفته است، «می خوام تنها باشم.» آنوقت شما مدام به این فکر می کنید که او «هیچ چیز» را به «شما» ترجیح داده است.
 
ممکن است به هم قول داده بودید که اگر روزی چنین اتفاقی بینتان افتاد پیش مشاور روانشناس بروید ولی الان از رفتن پیش مشاور سر باز می زند. شاید هم یک روز به شما گفته بوده که غیرممکن است روزی دیگر عاشقتان نباشد ولی الان این اتفاق افتاده است. چه بلایی سر آن وعده ها آمده است؟ چه بلایی سر کسی که آنقدر عاشق شما بود آمده است؟ حس امنیت عشقتان کجا رفته است؟ چه بر سر زندگی ای گذشته تان آمد؟
 
شاید عشق سابقتان نگرش جدیدی پیدا کرده است. شاید درگیر میهمانی های شبانه، الکل یا موادمخدر شده باشد. شاید افسردگی گرفته است. شاید به شما خیانت کرده یا به نوعی مورد آزار و سوءاستفاده قرارتان داده است و به جای عذرخواهی رابطه را ترک کرده است.
 
گاهی اوقات اتفاقات بزرگی در زندگی می افتد که بیرون جهیدن از آنها دشوار یا غیرممکن به نظر می رسد. می تواند یک تصادف، مرگ یکی از عزیزان یا از دست دادن شغلش باشد. این اتفاق هر چه که باشد، مشخص است که بسیار ناگوار است. شما به او پیشنهاد کمک می کنید. خواهش می کنید که کمکش کنید. ولی انگار او هیچ تمایلی به کمک شما ندارد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید