هر روز!
هر روز!

چه زمانی ازدواج کنیم؟ : چه زمانی ازدواج کنیم؟

چه زمانی ازدواج کنیم؟ : چه زمانی ازدواج کنیم؟

چه زمانی ازدواج کنیم؟
: چه زمانی ازدواج کنیم؟
بارداری تا بلوغ, دانستنیهای پزشکی 6 دیدگاه 1,224 بازدید
به گزارش : اگر بخواهیم فاقد توجه به عوامل و موانع اجتماعی و فاقد توجه به آداب و رسوم و تشریفات و سلیقه های گوناگون، مساله را بررسی کنیم، باید بگوییم: جواب این سوال که «چه زمانی ازدواج کنیم؟» در درون و فطرت و سرشت انسان نهفته است و نیازی به جواب و استدلال علمی و فلسفی ندارد. باید به درون خودمان مراجعه کنیم و از فطرت و میل ها و غرائز خود که صادقانه و فاقد توجه به موانع و تشریفات و عادات و رسوم و سلیقه ها جواب می دهند پاسخ صحیح را دریافت نماییم. مانند گرسنگی و تشنگی، که قانون بردار نیست و نمی شود به انسان گفت چه زمان غذا بخور و چه زمان نخور، آب بنوش یا ننوش؛ بلکه انسان بطور طبیعی درک می کند که چه زمانی گرسنه و تشنه است و چه زمانی نیست و چه زمانی باید بخورد و چه زمانی نه. بله، می شود در اموری برایش قانون وضع کرد.مثلاً: غذای فاسد و حرام نخور، آب کثیف ننوش، بلکه غذای حلال و مفید و سالم بخور، در هنگام روزه غذا نخور و…، اما در باره اصل گرسنگی و تشنگی و خوردن و نوشیدن، نمی شود زمان و قانون تشریعی وضع کرد.
نیاز به همسر و تشکیل خانواده، یک نیاز فطری و غریزی است که خداوند از روی حکمت، این نیاز مقدس و شدید را در وجود انسان قرار داده است و در فصل مخصوص خود، سر بر می آورد و «طلب» می کند.
اگر به موقع و به طور صحیح، به این نیاز پاسخ داده شود و خواهشش برآورده گردد، مسیر طبیعی خود را طی می کند و به کمال می رسد و انسان را به کمال می رساند؛ و اگر به تاخیر انداخته شود، و یا به طور غیر صحیح و غیر طبیعی به آن جواب داده شود، از مسیر طبیعی خود منحرف شده و طغیان می کند؛ هم خود فاسد می گردد و هم آدمی را فاسد می گرداند. همان گونه که اگر به نیاز غریزی و طبیعی گرسنگی و تشنگی پاسخ متناسب داده نشود، به انحراف کشیده می شود و انسان را به بیماری و فاسد خوری و حرام خوری و احیاناً به دزدی و مرگ می کشاند.
پس هر چه قانون در این باره وضع می کنیم، باید درباره اعتدال این نیاز و سر و سامان دادن به آن و کمک به حل مشکلات و بر داشتن موانع و خارهای راه آن باشد؛ اما درباره اینکه زمان اشباع این نیازکی است؟ و چه زمانی باید دختر و پسر ازدواج کنند؟ قانون بردار نیست؛ یعنی قانون «تشریعی» ندارد، قانونش «تکوینی» است و آفریدگار در درون انسان به ودیعت نهاده است.
پس، باید و نباید در این زمینه، صحیح نیست، بلکه می توان برای «آمادگی» و به عنوان به دست آوردن «پیش آگاهی» نسبت به آن، برای فراهم کردن «زمینه مساعد» برای پذیرایی از آن، مطالعه و تحقیق کرد.
 قانون  اسلام در این باره این است که: ازدواج «مستحبّ موکّد» است  امّا هر گاه این نیاز، سر بر آورد و خواست طغیان کند و انسان را به حرام بیندازد، ازدواج «واجب» می شود و عقب انداختن آن «حرام». که این قانون «تشریعی» نیز، باز -گشتش به قانون «تکوینی» است؛ یعنی هر گاه بلوغ حاصل شد ، ازدواج مستحبّ می شود و هر گاه خواست زمینه طغیان و فساد و گناه پیش آید، واجب می شود. هنگامی که انسان بالغ شد (بلوغ به معنایی که بیان کردیم) زمان ازدواج او فرا رسیده و تأخیر در آن به هیچ وجه صلاح نیست؛ همان گونه که جلو انداختن آن هم صلاح نیست؛ مانند میوه «کال» و «نارس» است.
هنگامی که انسان بالغ شد (بلوغ به معنایی که بیان کردیم) زمان ازدواج او فرا رسیده و تأخیر در آن به هیچ وجه صلاح نیست؛ همان گونه که جلو انداختن آن هم صلاح نیست؛ مانند میوه «کال» و «نارس» است.
هنگامی که از درون انسان، این نیروی فطری و غریزی، «ندای طلب» سر داد، هنگامه ازدواج است. هر کس می تواند بخوبی این ندا را از درون خود بشنود. البته به شرطی که این نیرو، در اثر عواملی، نترسیده باشد و یا بیمار نشده باشد؛ زیرا معلوم است که اگر ترسیده یا بیمار شده باشد، نمی تواند به موقع و بخوبی ندا سر دهد. همان گونه که انسان ترسیده و یا بیمار، اشتهایش بند می آید و طبیعتش از حالت عادی خارج می شود. اگر زمانی که این نیاز و نیروی درونی خواست سر بر آورد و بگوید: «من رسیده ام، من همسر می خواهم»، عواملی که در ضمیر انسان پنهان شده اند، در مقابل او سر بر آورند و بگویند: «خانه ندارم، پول ندارم، جهیزیه ندارم، مدرک تحصیلی ام را نگرفته ام، خرج جشن ندارم، جامعه ازدواج را در این سنّ نمی پسندد، آداب و رسوم خانوادگی ما فعلاً ازدواج را نمی پسندد، خواستگار پولدار و خانه دار و اتومبیل دار هنوز نیامده است، دختر پولدار هنوز پیدا نکرده ام، همسر خرج دارد، فردا بچه ها یکی پس از دیگری از راه می رسند و خرج و درد سر دارند مهمانی های آن چنانی را چه کنیم؟، تشریفات و مراسم چه می شود؟ مهریه و شیربها  و طلا و لباس و خرید را چه کنم؟! و …» معلوم است که آن بیچاره (نیاز و نیرو و ندای درونی) عقب نشینی می کند!
یا اگر نوجوان و جوان (چه پسر و چه دختر)، بوسیله استمناء و فساد و هرزگی، طبیعت خود را منحرف کرده باشد، آن ندای فطری و غریزی درونی، لجن مال شده است و دیگر نمی توان از او انتظار «ندای صحیح» داشت.
 این را می گویند طبیعت و فطرت بیمار! این دیگر نمی تواند ندای طبیعی درونش را بشنود اصلاً دیگر ندایی و نوایی باقی نمانده است.
 یکی از عوامل مهمّ در رشد معنوی انسان، «همسر شایسته» است.
برادر و خواهر نوجوانم! می خواهی در این دوران نوجوانی، که دلت پاک است و هنوز غبار گناه و رذالت، جانت را آلوده نکرده، سیر و سفر معنوی کنی و به جایی برسی که خداوند بر پاکی ات مهر تایید بزند؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید