نقد و بررسی کالا
نقد و بررسی کالا

کتاب جامعه شناسي خودماني اثر حسن نراقي کتاب «جامعه

کتاب جامعه شناسي خودماني اثر حسن نراقي 
 کتاب «جامعه

کتاب جامعه شناسي خودماني اثر حسن نراقي
کتاب «جامعه شناسي خودماني» (چرا درمانده‌ايم؟) به قلم حسن نراقي از سوي انتشارات اختران منتشر شده است. اين کتاب که مورد استقبال کم‌نظير مخاطبان واقع شد، در حوزه شهروندي با رويکردي آسيب‌شناسانه نسبت به زشتي‌هاي اخلاق ايراني به رشته‌ي نگارش درآمده است. نويسنده با فهرست نمودن خلق‌وخوي ايراني، هر فصل را به يکي از عادات روزمره اختصاص داده مانند: حقيقت گريزي و پنهان کاري، ظاهرسازي، قهرمان پروري و استبدادزدگي، خودمحوري و برتري‌جويي، بي‌برنامگي، رياکاري و فرصت‌طلبي، توهم دائمي توطئه، مسئوليت‌ناپذيري و ... . نويسنده ضمن تشريح و تفصيل آن‌ها با ذکر نمونه‌هاي تاريخي، از پيامدهاي چنين منش و رفتاري هشدار مي‌دهد. شيوه نگارش اين کتاب به زباني همه فهم، ساده و روان است و اين نکته مخاطب را به خواندن اثر ترغيب مي‌کند. حسن نراقي بر اين باور است که قبل از هر اقدامي، بايد بتوانيم ما چه گونه هستيم را بيان کنيم و بعد بپردازيم به اين که ما چه گونه اين شديم؟ و سپس در راه علاج و اصلاح آن، با تصميم قاطع و به تدريج، گام برداريم. در مقدمه‌ي کتاب از قول نويسنده مي‌خوانيم: «نکته‌اي را که در مورد آن کم گفته‌اند و من مي‌خواهم روي آن تأکيد بيشتري بکنم، اين است که سهم نخبگان ما را، رهبران فکريمان را، رهبران سياسيمان را، شعرا و نويسندگان‌مان را، سهم اينها را، و بالاتر از همه سهم خودمان را در اين معماري سرنوشتمان از آنچه که بوده و هست به مراتب کمتر نشان داده‌اند و بر روي آن کمتر بحث کرده­‌اند. صادقانه با خود بينديشيم که ما چگونه ما شديم؟ و اصلا چرا رويمان نشود؟ واقعا قبل از اين سوال، يک تعريفي هم از «ما» بکنيم که اين «مايي» که از آن صحبت مي‌­کنيم، چگونه مايي است؟ نهراسيم از اين­که اقرار کنيم و بگوييم کشور ما در بسياري از ابعاد جزء کشورهاي عقب­‌افتاده‌ي دنيا است و فقط در معدودي از ابعاد در سطح متوسط است. واقعيت اين است که اين کشور با موقعيت جغرافيايي‌اش، با ­آب‌هاي آزاد جنوبش، با جنگل‌­هاي شمالش، با معادن غني‌­اش، و حتي با کوير کم‌نظيرش و مهم‌­تر از همه با اين مردم واقعا باهوش و زيرکش سهمش از امکانات امروز دنيا خيلي خيلي بيش از اين، بايد باشد که هست.
کتاب «جامعه شناسی خودمانی» نوشته‌ی «حسن نراقی» به دلایل عقب ماندن و درمانده بودن کشورمان می‌پردازد و به طور کلی فرق این کتاب با سایر کتاب‌های جامعه‌شناسی در این زمینه این است که خود ما به عنوان یکی از مهم‌ترین دلایل عقب ماندن بررسی می‌شویم و نه مسائل حکومتی و تاریخی...
کشور من و تو چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بپذیریم و چه نپذیریم جزو جهان سومی‌ها و کشوری عقب افتاده است. وقتی به این مساله می‌اندیشید که چرا عقب افتاده‌ایم آن هم با وجود تمدنی 2500 ساله و تاریخی سرشار از موفقیت‌ها و پیشرفت‌ها چه مواردی به ذهنتان خطور می‌کند؟
موانع پیشرفت و دلایل عقب افتادگی‌ها را که به ذهنتان می‌رسد یادداشت کنید که بدون شک 90 درصد از عواملی که خواهید نوشت این موارد خواهد بود: حمله‌ی مغول، دیوانه شدن نادرشاه، قتل قائم مقام امیرکبیر، خطاها و اشتباهات روحانیون، انحراف مشروطه، آمدن رضاخان، کودتای 28 مرداد و از نظر و دید برخی‌ها انقلاب سال 57.
به قول نویسنده این کتاب طبق نظر بیشتر ما همه عقب افتادگی‌ها معلول دو علت هستند؛ اول رویدادی تاریخی که از بد حادثه در گذشته اتفاق افتاده است و دوم دست شوم خارجی!
این کتاب به این قضیه می‌پردازد: در این عقب افتادگی نقش خودمان چیست؟ یعنی آنچنان در مقابل این پدیده‌ها عاجزیم که هیچ کاری نباید بکنیم؟ یعنی من و ما و این ملت بزرگ در هی موردی کوتاهی نکرده‌ایم؟ تقصیری نداشته‌ایم؟ و به طور کلی می‌توانید نقش و سهم خود را در این عقب‌افتادگی با خواندن این کتاب دریابید.
در مرور این کتاب برای شناخت تقصیر خودمان در این عقب افتادگی همراه ما باشید.
با تاریخ بیگانه‌ایم
یکی از دردهای مملکت این است که حتی تحصیل کرده‌هایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند. ملتی که تاریخ گذشته‌اش را نمی‌خواند و نمی‌داند، همه‌چیز را خودش باید تجربه کند. آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به این تجربه‌ها کفاف می‌دهد؟ از این دردناک‌تر نمی‌شود که تجربه‌ای را به قیمت گزاف به دست می‌آوریم ولی آن را نگاه نمی‌داریم؛ یک نسل، دو نسل می‌گذرد همه یادمان می‌رود و آن وقت دوباره روز از نو روزی از نو. اگر نخواهیم همه چیز را دوباره و چندباره تجربه کنیم باید تاریخ را جدی‌تر بگیریم. بدون شناخت دیروز هرگز قادر نخواهیم بود امروز و فردای بهتری برای خود بسازیم.
حقیقت گریزی و پنهان کاری
ما ایرانی‌ها علاقه چندانی به رو‌به‌رو شدن با حقایقی که مطابق میل و سلیقه‌مان نباشد نداریم.
 از بیماری‌های صعب‌العلاج گرفته تا مشکلات اجتماعی‌مان را در بهترین حالت و با و سکوت و آسانی نادیده می‌گیریم و در حادترین شرایط حاکم با «انشالله» و «به امیدخدا» و در اوج بی‌علاجی «هرچی خداوند مقدر کرده باشد» صورت مساله را پاک می‌کنیم؛ غافل از این‌که به استناد ده‌ها توصیه ی مسلم انجام این‌گونه امور را خداوند به عهده خود ما قرار داده و قرار هم نیست اگر کوششی در رفع معضل خود به خود حل شود. مسلما این مشکل در وجود ما ایرانی‌ها است و هنگامی که یکی از ما وزیر شد یا وکیل شد... این روحیه را از خودش دور نمی‌کند و در راس سازمان تحت نفوذش هم علاقه‌ای به دانستن مشکلاتش نخواهد داشت چه رسد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید