نقد و بررسی کالا
نقد و بررسی کالا

کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپري شازده کوچولو،

کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپري 
 شازده کوچولو،

کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپري
شازده کوچولو، اثري خيال‌انگيز و زيباست که در خلال آن عواطف بشري به ساده‌ترين شکل، تجزيه و تحليل شده است و عناصري که بر اثر غوطه‌ور شدن در علايق مادي و پول‌پرستي از سجاياي انساني بدور افتاده‌اند تحت نام آدم‌هاي بزرگ به باد مسخره گرفته شده است. شازده کوچولو، شعري است منثور و نثري است شاعرانه که مشحون از يک دنيا لطف و معني است. شازده کوچولو، رويايي است راستين که در درون ادمي ريشه دوانده است. شازده کوچولو، ان‌قدر که رويايي مي‌ماند همان اندازه نيز آرزوها و آرمانهايش واقعي و لمس کردني است و در کالبدي کوچک تمام پاکي‌ها، زيبايي‌ها، حقيقت‌ها و احساس‌هاي راستين را در خود دارد و از دروغ‌ها، تظاهرها، فرومايگي‌ها و نابخردي‌هاي به ظاهر خردمندانه به‌دور است. سخنان شازده کوچولو، پرنده‌هاي سپيدي هستند که به هر سو مي‌پرند و حقيقت و راستي را به آن‌هايي که شيفته زيبايي‌هاي درونند، هديه مي‌کنند و با صداي شازده کوچولو مي‌خوانند: «آن‌چه اصل است، از ديده پنهان است.»
نوشتن از شازده کوچولو دشوار است؛ کتابی لاغر وبی ادعا که نویسنده اش به وضوح اعلام کرده این کتاب برای بچه ها نوشته شده اما خوانندگان قد بلندش چنان با خط به خط این کتاب زندگی کرده‌اند که حاضرند دست کم به مدت عمر خواندن قصه شازده کوچولو کودک شوند و با این پسر بچه عجیب و غریب  که از اخترک ب 612 آمده همراه و همسفر شوند تا هفت سیارک و رسیدن به زمین و ملاقات با روباره زیبای عاشق پیشه و.... رو به دنیای در حال عبور به جای اینکه منتظر رسیدن باشند، با نگاهی براق از ذوق تماشا، دماغشان را به شیشه قطار بفشارند و به مسیر نگاه کنند.
 
 
شازده کوچولو اثر جاودانه آنتوان دو سنت‌اگزوپری نویسنده فرانسوی  با لحنی ساده و کودکانه جدی ترین موضوعات انسانی مثل عشق، تنهایی، خودپسندی، قدرت طلبی  و موضوعاتی از این دست را در مسیر قصه به چالش می‌کشد و حرف‌های مهم آدم بزرگ‌ها را با لحن کودکانه شازده کوچولو بازگو می‌کند. حرف‌هایی که حالا سال‌هاست لکنت کلام آدم‌ها برای روشن کردن مقصودشان را باز می‌کند. نویسنده از قبل از شروع قصه با تقدیم کردن کتاب به دوران کودکی دوست‌اش  لئون ورث ،موقعى که پسربچه بود، تکلیف‌اش را با آدم بزرگ‌ها و دنیایشان روشن می‌کند؛ دنیایی که جای خیالبافی و لمس واقعیت‌ها با دیده درون، درش خالی است. آدم بزرگ‌هایی که دنیا‌ی‌شان با عدد و رقم خالی از زیبایی شده و درک‌شان از دنیا با اعداد رقم می‌خورد:« اگر به آدم بزرگ‌ها بگویید یک خانه‌ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتما بهشان گفت: یک خانه ی صد میلیون تومنی دیدم تا صداشان بلند بشود که وای چه قشنگ!
قصه با وقوع یک اتفاق خارج از روال عادی زندگی بر سیارک شازده کوچولو آغاز می شود؛ رویش یک گیاه متفاوت در بین علف ها و شکفتن گلی زیبا که قرار است نقش معشوق را در این قصه بازی کند. نویسنده در چند جمله، نمایی تمام و کمال از تجلی یک معشوق را روایت می کند.:« شهریار کوچولو که موقع نیش زدن آن غنچه‌ی بزرگ حاضر و ناظر بود به دلش افتاد که باید چیز معجزآسایی از آن دربیاید؛ اما گل تو پناه خوابگاه سبزش، سر فرصت دست اندر کار خودآرایی بود تا هر چه زیباتر جلوه کند. رنگ‌هایش را با وسواس تمام انتخاب می‌کرد، سر صبر لباس می‌پوشید و گلبرگ‌ها را یکی یکی به خودش می‌آراست. دلش نمی‌خواست مثل شقایق‌ها با جامه‌ی مچاله و پر چروک بیرون بیاید. نمی‌خواست جز در اوج درخشندگی زیبایی‌اش را نشان بدهد.
هوه! بله، عشوه‌گری تمام عیار بود!  آرایش پر راز و رمزش روزها طول کشید تا آن که سرانجام یک صبح بهاری درست با برآمدن آفتاب نقاب از چهره برداشت، و با این که با آن همه دقت و ظرافت روی آرایش و پیرایش خودش کار کرده بود، خمیازه کشان گفت:
ـ اوه! تازه همین حالا از خواب بیدار شده‌ام، عذر می‌خواهم که موهام این جور آشفته است
شهریار کوچولو نتوانست جلوی خودش را بگیرد و از ستایش او خودداری کند:
ـ وای! چقدر زیبایید..»
در ادامه ماجرای دلدادگی شازده کوچولو مصداق مصراع حافظ است که می گوید « که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها...» شازده کوچولو در این ماجرای عاشقانه به دلیل خامی ناز معشوق را بر نمی تابد و حواشی او را از اصل داستان که همان عشق است منحرف می کند. او از کلنجار عشق گریزان می شود و ناز معشوق برنمی‌تابد و گریزان می‌شود با پرواز پرنده‌های مهاجر در مسیر سفر قرار می‌گیرد؛ سفری که در جست وجوی دوست به زمین می‌رسد. در این میان با ساکنان هفت سیارک همنشین می‌شود که هر کدام از شخصیت‌های ساکن سیارک، نماد یکی از خصلت‌های منفی انسانی است که باعث می‌شوند آدم‌ها از درک حقیقت زندگی محروم شوند.
سیاره اول جایگاه شاهی است که با دیدن شازده کوچولو او را رعیت خود می داند؛ نماد قدرت طلبی
سیاره دوم جایگاه مردی خودپسند است که توقع دارد همه از او تعریف کنند؛ نماد غرور
سیاره سوم جایگاه می خواره ایست که علت می خوارگی اش را فراموش کردن شرمندگی اش عنوان می کند؛ نماد بی هدفی
سیاره چهارم جایگاه تاجری است که دائما در حال شمارش اعداد و ارقام است؛ نماد مال دوستی
سیاره پنجم هم جایگاه فانوس افروزی است که در هر دقیقه موظف به روشن و خاموش کردن  فانوسش است.چرا که سیاره اش هر دقیقه یکبار به دور خودش می چرخد؛ نماد وظیفه شناسی بی هدف
سیاره ششم  جایگاه پیرمردی  جغرا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید