مسیر سبز
مسیر سبز

گفتگوی منتشر نشده با محمدرضا لطفی فرارو: محمدرضا لطفی نوازنده

گفتگوی منتشر نشده با محمدرضا لطفی 
 فرارو: محمدرضا لطفی نوازنده

گفتگوی منتشر نشده با محمدرضا لطفی
فرارو: محمدرضا لطفی نوازنده و آهنگساز برجسته موسیقی ایرانی امروز در سن 68 سالگی دار فانی را وداع گفت.

محمدرضا لطفی که با خلق آثار ماندگاری چون معمای هستی، چشمه نوش، قافله‌سالار و پرواز عشق جایگاه ارزشمندی در تاریخ موسیقی ایرانی یافته بود پس از تحمل ماه ها رنج بیماری در بیمارستان پارس تهران بدرود حیات گفت. در مهرماه سال 91 خبرنگار فرارو مصاحبه ای با این استاد برجسته انجام داد که به دلایلی مجال نشر نیافت. لطفی در این مصاحبه دیدگاه های خود پیرامون مواجهه و بده بستان هنرمندان ایرانی با فرهنگ و هنر غربی را مطرح می کند.



از زمان عباس میرزا و همزمان با نوسازی نظامی در ایران و نخستین بارقه های تجدد به منظور تاسیس دسته موزیک نظام برای نخستین بار به طور رسمی موسیقی ایرانی با موسیقی غربی مواجه می شود؛ از آن زمان تا کنون عمدتا رویکرد ما در مواجه با موسیقی غربی به سه شکل بوده است: یا آن را پذیرفته و سعی در نزدیک کردن موسیقی اصیل ایرانی به آن کرده ایم یا آن را رد کرده و ارتباط این دو را به ضرر موسیقی اصیل ایرانی دانسته ایم و یا اینکه قائل به گونه ای بده بستان میان این دو بوده ایم با این توضیح شما خود را به کدامیک از این سه رویکرد نزدیک می بینید؟

وقتی ما از موسیقی غربی یا از سیاست یا از هنر غربی سخن می گوییم باید بدانیم که همه جهان، غرب نیست؛ اما در این حداقل یک قرن اخیر ما هم خود علاقمند شدیم آنها را مالک پیشرفت قرار دهیم و به دنبال آنها رفته تا به پیشرفتی که آنها رسیده اند، دست یابیم و هم آنها در شرایط تاریخی‌ای قرار داشتند که مایل بودند فرهنگ، سیاست و استراتژی خودشان را در کشورهایی مانند ما پر نفوذ قرار دهند. به همین دلیل ما از فرهنگ های کشورهای دیگر دور افتادیم. همانطور که در دوران پیش از جنگ جهانی دوم گرایش و توجه به فرهنگ اروپایی در ایران باعث شد ما از حوادث و تحولات شگرفی که در امریکا در حال وقوع بود بی اطلاع بمانیم. همینطور امروز نیز ما از فرهنگهای حتی نزدیک تر به خودمان مثل فرهنگ های آسیای میانه مانند چین یا فرهنگ کشورهایی چون روسیه بی اطلاع هستیم.

امروز که سال ها از آن زمان می گذرد و کشورهایی مانند ژاپن و ترکیه همان راهی را رفتند که ما مایل بودیم دنبال کنیم متوجه می شویم که پیشرفت تنها از مسیری که اروپا طی کرده میسر نیست. در آن زمان علینقی وزیری در مطلبی که در یکی از روزنامه ها می نویسد آورده است: ما بهتر است راه ژاپن را دنبال کنیم. ولی حتی رفتن مسیر ژاپن و ترکیه نیز آن چیزی نیست که مطلوب ما باشد؛ ما اگر به فرهنگ جهانی به دور از تعصبات نگاهی بیاندازیم و دست آوردهای همه را ببینیم و از همه اینها استفاده ببریم و آن بخش هایی که به ما غنا می بخشد را وارد فرهنگ خودمان کنیم می توانیم در مسیر پیشرفت قرار گیریم. مثلا ما در گذشته چیزی با عنوان طب ایرانی داشتیم که در گذشته بسیار پر رونق بود و به طور مثال در دوران حسن صباح ثروت وی از راه صادرات گیاهان دارویی به دست آمد. خوب این نشانگر این است که ما دارای زمینه غنی در طب و دارو سازی بوده ایم و اگر می توانستیم این طب ایرانی را با علم غربی ها در همین زمینه همراه کنیم امروز یک طب پیشرفته داشتیم.

امروز در هندوستان طب هندی وجود دارد و 70 درصد مردم این کشور با طب هندی مداوا می شوند و آنان توانسته اند یک آمیختگی خوبی بین طب سنتی خود و پزشکی غربی ایجاد کنند. در مورد هنر و موسیقی هم همینطور است ما می توانیم از دست آوردهای هنر و فرهنگ اروپا و امریکا استفاده کنیم به شرط این که با نوع زیست و فرهنگ ما همخوانی داشته باشد؛ به عقیده من باید هنرمند و حکومت آگاهانه از فرهنگ و دست آوردهای غرب در جهت پیشرفت استفاده کند. در دوره قاجار این تاثیر پذیری آگاهانه نبود چرا که تاسیس ارکستر نظامی در این زمان تقلید بدون فکر از غربی ها بود.

اما مگر پیامد این امر یعنی تاسیس ارکستر نظامی به تقلید از غرب تشکیل مدرسه عالی موزیک و بعدها ظهور هنرمندان اصیلی چون علینقی وزیری نبود؟

نه. علینقی وزیری کسی بود که جدا از این مجموعه به شکل خودجوش تحصیلات موسیقی را از طریق یک کشیش اروپایی پی گرفت و بعد ها برای تحصیل موسیقی به اروپا رفت و پس از بازگشت در اوایل دوره رضا خان به ایرانی پا گذاشت که دیگر اروپایی شده بود.

آنچه من در اینجا مورد تاکید قرار می دهم مساله تقلید در بست از هر کشور و فرهنگ دیگر است که غلط است؛ تقلید برای آموزش و یادگیری است ولی خود این تقلید، بایست پایه ای برای خلاقیت و رشد شود. اگر خروجی تقلید به خلاقیت برسد سازنده و قابل قبول است اما اگر به تقلید صرف بسنده کنیم طبیعتا ما فرهنگ پویا و زنده‌ای نخواهیم داشت که حرفی برای گفتن در مواجه با دیگر فرهنگ ها داشته باشد.

پس به نظر می رسد شما به عنوان یک هنرمند اصیل از مواجهه با فرهنگ غربی هراسی نداشته و معتقد هستید که ما می توانیم با فرهنگ غربی بده بستان و مراوده سازنده بر قرار کنیم.

بله. این به این خاطر است که در جهان امروز هیچ کشوری نمی تواند ادعا کند که تاثیر نگرفته و تاثیر نگذاشته است اما زمانی که قرار باشد این تاثیر تحمیلی باشد دیگر قابل قبول نیست.

مایل هستم در اینجا به آسیب شناسی این ارتباط بپردازیم. مثال ما از 50 سال پیش با ورود پیانو و ویلون سعی کردیم با ادوات موسیقی غربی موسیقی اصیلی ایرانی را اجرا کنیم و تا همین امروز نیز افرادی به نوعی سعی در گزینش از میان فرهنگ غربی در جهت رشد فرهنگ بومی داشته اند. پرسشی که در اینجا مطرح است این است که آیا می توان تلاش های آنها را کنش هایی اصیل در جهت تحول موسیقی ایرانی دانست؟

اگر محسن نامجو یا هر کس دیگری با شناخت درست و آکادمیک از ریشه های موسیقی ایرانی به سراغ موسیقی بلوز رفته و تحت تاثیر آن قرار گیرد این یک تاثیر پذیری آگاهانه است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید