هر روز!
هر روز!

گمنام بزرگ jojontiforo : به گزارش : گمنام بزرگ

گمنام بزرگ jojontiforo 
 
 : به گزارش : گمنام بزرگ

گمنام بزرگ jojontiforo

: به گزارش : گمنام بزرگ همه بدنسازان، رونی کلمن و جی کاتلر نمی شوند. همه بدنسازان هم در هر رقابتی به پیروزی نمی رسند، حتی دراکثر رقابت ها، همه بدنسازان عکسشان روی جلد نشریات مطرح بدنسازی دنیا از جمله فلکس چاپ نمی شود و خیلی ها حتی شانس این را پیدا نمی کنند که عکسشان در صفحات داخلی این نشریات چاپ شود. در واقع بدنسازان بسیاری هر روز در تلاش و کوشش هستند برای بهتر شدن فاقد این که کسی به آنها توجه کند یا حتی به گوشه ای از آن چه سزاوارش هستند دست یابند.
 
گمنام بزرگ jojontiforo : گمنام بزرگ jojontiforo
: گمنام بزرگ jojontiforo
این داستان یکی از بدنسازان گمنام است. داستان جوجوانتیفورو او هر آن چه خصوصیات مثبت در بدنسازی است دارد.

با بدنی که بسیاری آرزوی آن را دارند ولی هنوز نتوانسته آن طور که باید مطرح شود. شاید تصویر او را در عکس ها دیده باشید و با خود گفته باشید این بدنساز کیست؟ ولی شاید حتی اسم او را هم نشنیده ای و بدنسازی این گونه است. ۲۰ مرد اول پرورش اندام دنیا همواره در اذهان طرفداران بدنسازی هستند. در حالی که صدها نفر دیگر باید سال ها تلاش کنند تا شاید بتوانند به شهرت و آوازه ای برسند تازه شاید و بسیاری دیگر هم سرنوشتشان گمنام ماندن است. فاقد این که کسی بفهمد بدنسازان چه روزهای سختی را سپری می کنند برای این که به آرزوهای خود دست یابند. انتیفورو هم یکی از آنهاست، کسی که باید هنوز هم بسیار تلاش کند تا به جایگاه مورد نظرش دست یابد. ● شروع قدرتمند پس از پیروزی در دسته سنگین وزن رقابت NPC ملی در سال ۲۰۰۲ با قرارگیری در جایگاه اول در تمام راندهای رقابت، با ۲۰ سال سن، بسیاری انتظار داشتند که او به سرعت در سطوح بالای رده بندی IFBB خود را مطرح کند. ولی سه سال گذشت تا او در اولین رقابت حرفه ای در آیرونمن ۲۰۰۵ حضور یافت و به مقامی بهتر از یازدهمی نرسید. به دنبال آن در رقابت حرفه ای ساکرامنتو به مقام پانزدهم رسید و مدتی پس از آن در رقابت حرفه ای شارولوت حضور یافت که نتوانست جزء پانزده نفر قرار گیرد. به این ها عدم موفقیت های بعدی را هم اضافه کنید از جمله مقام شانزدهم در رقابت حرفه ای کلورادو واضح است که انتیفورو به طور واضحی آبدار به نظر می رسید، با این که کاملاً می دانست از شرایط ایده آل به دور است بازهم ناامیدی خود را به حاضران، به داوران یا رقیبانش نمایان نکرد. با شانه های عریض و سینه های حجیمی که سایه سنگینش روی کمر باریکش سایه می افکند، بالاتنه او چشم هر بیننده ای را به سوی خود جلب می کند. پوست او به سختی روی موجی از عضله که پر از خط های عمیق است کشیده شده و در این میان رگ های طناب مانندی به چشم می خورد. با وجود نقاط قوتی که دارد، چند مقام نازل و بی تفاوتی تعدادی از رقیبانش نسبت به او آن قدر اهمیت ندارد که لبخند را از چهره او پاک کند. این سیاه پوست که اصلیت او به کشور غنا برمی گردد در صورتی که به رشد و پیشرفت خود ادامه دهد در آینده ای نزدیک می تواند به یکی از بهترین بدنسازان جهان بدل شود.
● مروری بر زندگی انتیفورو اولین دلیل گرایشش به ورزش را به یاد می آورد و می گوید: ”پدرم یکی از ورزشکاران المپیک بود“ (گوستاو انتیفورو دونده دو صد متر از تیم غنا بود و در المپیک ۱۹۶۰ به فینال رقابت ۱۰۰ متر راه یافت). ”من چیزهای زیادی از غنا به یاد ندارم. فکر می کنم قبل از این که دو ساله شوم آن جا را ترک کردیم.“ گوستاو در غنا مدرک دکترای خود را اخذ کرد و تصمیم گرفت تا همراه همسرش مارتا و پسرانش، فرانک، کلی، کوربی، جوجو و شاون به ایالت متحده نقل مکان کند تا همسرش هم بتواند به ادامه تحصیل بپردازد. ”پدرم در دانشگاه نیومکزیکو به عنوان پرفسور در رشته های هنری استخدام شد و ما در آمریکا ساکن شدیم.“ هرچند چشم انداز زندگی برای گوستاو تغییر کرده بود ولی عشق او به دو میدان برجای ماند. و این علاقه به فرزندانش هم منتقل شد. ”پدرم مرا به پیست دو میدانی می برد. وقتی حدود ۹ سال داشتم خیلی جدی به دو میدانی می پرداختم و در رقابت هم موفق بودم. در مسابقات منطقه ای در دو صد متر و پرش طول به قهرمانی رسیدم، سپس در رقابت های ایالتی در رده سنی خودم در دو صد متر به مقام پنجم رسیدم و در پرش طول به مقام دوم.“ با این که انتیفورو استعداد خوبی در رشته های دو میدانی داشت، ولی در همان زمان بود که احساس کرد دوست دارد به نوع متفاوتی از تمرینات بپردازد. ”وقتی ۹ ساله بودم، برادرم فرانک به عضویت یک باشگاه بدنسازی درآمد. برادرم در آن زمان بدنسازی را به طور جدی دنبال می کرد و صفحاتی از مجلات بدنسازی را که مربوط به قهرمانان آن دوران بود روی دیوار اتاقش نصب کرده بود، از جمله مایک منزر، کیسی ویاتور و روی کلندر. به نظر من آن بدن ها فوق العاده به نظر می آمدند! بدن آنها برای من مثل آثار هنری بودند. فکر نمی کردم که کسی بتواند واقعاً به چنان ظاهری دست یابد.“ او می گوید: ”فرانک توجه زیادی به من می کرد. او فهمیده بود که من به بدنسازی علاقمندم، به من کمک می کرد تا بدن های خوب را بشناسم. او عکس هائی از بدنسازان مختلف را کنار هم می گذاشت و از من می خواست تا آنها را با هم مقایسه کنم و بگویم به نظر من کدامیک بهتر از دیگران است.“ اما در سن ۹ سالگی، انتیفورو جوان تر از آن بود که بتواند با وزنه تمرین کند. بنابراین با وجود برادر بزرگترش فرانک که مربی او هم به حساب می آمد، صبورانه منتظر ماند تا روزی که بدنش آن قدر رشد کند که تمرین با وزنه برایش مناسب باشد. در کریسمس ۱۹۸۷ آن روز فرا رسید، وقتی فرانک به جوجوی ۱۴ ساله و برادر ۱۵ ساله اش کوربی یک مجموعه هالتر و وزنه هدیه داد. ”یکی از آن مجموعه های قدیمی با وزنه های لاستیکی که درونش با سیمان پر شده بود.“ ما آنرا در گاراژ گذاشتیم و من و کوربی هر روز پس از مدرسه با آن تمرین می کردیم.“ فعالیت انتیفورو در رشته دو میدانی در سال ه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید