هر روز!
هر روز!

داستانک؛ راننده تاکسی! مجله یکشنبه: مسافر

داستانک؛ راننده تاکسی! 
 
 
 مجله یکشنبه: مسافر

داستانک؛ راننده تاکسی!

مجله یکشنبه: مسافر تاکسی آهسته روی شونه راننده زد چون می خواست ازش یه سوال بپرسه ... راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد. نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس. از جدول کنار خیابون رفت بالا. نزدیک بود که چپ کنه... اما کنار یک مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید