مسیر سبز
مسیر سبز

روستای ناشناخته جذامی‌ های ایران روزنامه شرق: روستای بصری

روستای ناشناخته جذامی‌ های ایران
روزنامه شرق:  روستای بصری تجمع خانه‌هایی است که لخت و عریان در دامنه‌ای از کوه دیده می‌شوند. چند درخت سرو و صنوبر به اسکلت‌های بلورآجین مبدل شده‌اند. در کوچه‌ها و ورودی خانه‌ها، برف‌ها پا نخورده است. انگار رفت‌وآمدی در روستا انجام نمی‌شود. کل روستا را در 10دقیقه می‌شود بالا و پایین کرد.

انگار راوی اول شخص بوف کور «صادق هدایت»، عادت همیشگی‌اش را رها کرده باشد. دیگر نقش یکسانی روی قلمدان نمی‌کشد. از دختری در لباس سیاه که شاخه‌ای گل نیلوفر آبی به پیرمردی هدیه می‌دهد، خبری نیست. جوی آبی میان دختر و پیرمرد وجود ندارد و راوی بر همه عادت‌هایش چشم بسته و تنها به بیماران جذامی زل زده. نقش آنان را روی قلمدان می‌کشد و همزمان زمزمه می‌کند: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.»

این جمله معروف به طرز شگفت‌آوری با زندگی گروهی بیماران جذامی در روستاهای«بصری» و «سرچنار» مهاباد، مطابقت دارد. اگر اسم گذر عمر آنان را بتوانیم«زندگی» بگذاریم. جذام بیماری هولناک قرن بیستم، در سال‌های اولیه قرن بیست‌ویکم، هنوز زخم‌هایی را بر جان و روح بیماران متبلا به آن وارد می‌کند.

شمال‌شرق، شمال‌غرب، غرب و جنوب‌غربی ایران هنوز هم تعدادی بیماران مبتلا به جذام دارند. گرچه دوره بیماری آنها به پایان رسیده است اما در کنار زخم‌های خشک‌شده بیماری؛ طرد، تنهایی، تحقیر، انگ، زندگی فلاکت‌بار و عدم پذیرش اجتماعی زخم آنها را تازه‌تر می‌کند. در ایران در حاشیه شهر مشهد، در آسایشگاه «باباباغی» تبریز و در بخش‌هایی از شهر ایلام و در روستاهای اطراف شهر مهاباد و سردشت، می‌توان سراغی از جذامیان گرفت.

آنها به واسطه عدم پذیرش در جامعه، طردشدن از سوی خانواده و بستگان، ترس غیرواقعی مردمان از سرایت این بیماری و فرار از تحقیر و انگ‌های اجتماعی به زندگی گروهی روی آورده‌اند. برای درمان به آسایشگاه باباباغی تبریز می‌روند. زمانی که درمان شدند، ویروس بیماری قابل سرایت از بدن‌شان خارج شد و تنها اثر بیماری در بدن‌شان ماند، گزینه‌ای جز زندگی گروهی با سایر جذامیان بهبودیافته ندارند. بین خودشان و با بیماران بهبودیافته ازدواج می‌کنند. زوج‌ها عموما کسانی هستند که بهبودیافته هستند. فرزندان آنها به شکلی سالم و عادی به دنیا می‌آیند اما زمانی که وارد جامعه می‌شوند، با دوراهی دشواری مواجهند. یا باید به پدر و مادر، شهر و روستا و تعلقات خود پشت کنند و به جایی بروند که انگشت‌نمای شهر و روستا نباشند، یا با حجم بالایی از تحقیر و انگ اجتماعی مبارزه کنند و بمانند. وقتی می‌مانند، در شهر کاری برای آنها نیست، در مدرسه همه از آنها دوری می‌کنند، گمان می‌کنند آنها حامل ویروسی برای سرایت هستند.

در کوچه و خیابان کسی هم‌بازی آنها نمی‌شود. وقت ازدواج در شهر و روستا کسی به آنها دختر نمی‌دهد. کسی نمی‌گذارد پسرش با فرزند یک بیمار بهبودیافته از جذام ازدواج کند؛ مثل«کاک‌کریم»، پسر عثمان بیمار بهبودیافته جذامی که در روستای بصری از توابع مهاباد به همراه 19 بیمار بهبودیافته جذامی و 15 خانواده دیگر زندگی می‌کند. عثمان پدر کاک‌ابراهیم در 18سالگی به دلیل عدم رعایت بهداشت به جذام مبتلا می‌شود. تا چهار سال برای درمان خود پیش دعانویس می‌رود. دعاها یکی پس از دیگری برای او نوشته می‌شود، چند نفر را مبتلا می‌کند، اما بازهم درمان نمی‌شود.

پس از آن به پیشنهاد دعانویس به عراق می‌رود. دعانویس به او می‌گوید در عراق آب مقدسی در یکی از روستاهای نزدیک کوفه وجود دارد که اگر عثمان در آنها غسل کند، بیماری‌اش درمان می‌شود. عثمان رنج سفر را به جان می‌خرد. سه‌روز بست‌نشین آب مقدس می‌شود. اما در پایان روز سوم یک دست و یک پایش را در آن آب مقدس جا می‌گذارد. پس از آن با مشقت به شهر خود بوکان می‌رسد. پدر و مادرش وقتی او را می‌بینند رهایش می‌کنند. معلق بین زمین و آسمان بوده که یک دکتر فرانسوی او را به آسایشگاه باباباغی تبریز می‌برد و شش‌ماه بعد درمان و ویروس جذام از بدنش خارج می‌شود و دیگر بیماری او مسری نیست.

از تبریز که به بوکان می‌آید، پدرش فوت و مادرش ازدواج مجدد کرده. زمین‌هایی که برای او به ارث مانده، از سوی برادرانش مصادره شده و پس از شش‌سال آوارگی خود را به روستای بصری می‌رساند. با مادر کاک‌ابراهیم که او نیز از بیماران بهبودیافته بود ازدواج می‌کند و حاصل ازدواج آنها کاک‌ابراهیم می‌شود و دو برادر دیگر. کاک‌ابراهیم کنار پدر و مادرش می‌ماند و برادران دیگر می‌گذارند و می‌روند. کاک‌ابراهیم می‌گوید به جایی دور رفته‌اند، نمی‌داند کجا. اما می‌گوید جایی که کسی نداند بصری کجاست، سرچنار کجاست، پدرشان کیست و مادرشان و حرفی از جذام هم در میان نباشد.

قرار ما با کاک‌ابراهیم و آقای خالدی از مسوولان انجمن حمایت از جذامیان شهرستان مهاباد در میدان استاد حجار مهاباد بود. در روزی که مهاباد نیم‌متری سفیدپوش برف بود. این اما اولین قرار ما نبود. کاک ابراهیم در اول مسیر اطلاعاتی به ما می‌دهد، که مطمئن می‌شویم مسیر را درست آمده‌ایم. براساس اطلاعات انجمن حمایت از جذامیان مهاباد و منطقه، در روستای بصری مهاباد 18 بیمار جذامی، در روستای سرچنار 15 بیمار، شهر مهاباد 15 نفر، شهر بوکان 12، سردشت 15، پیرانشهر 30 و اشنویه 7 بیمار بهبود یافته جذامی و در مجموع در این منطقه 113 بیمار بهبود یافته جذامی هستند که با اعضای خانواده‌شان در مجموع 269 نفر را تشکیل می‌دهند.

پیش از این در تهران سراغ پزشک متخصصی رفتیم. ما هم عضوی از جامعه‌ای بودیم که گمان می‌کردیم رفتن به روستای جذامی‌ها، نشست‌وبرخاست با آنها و همکلام‌شدن با آنها می‌تواند ما را هم به جذام مبتلا کند. فارغ از اینکه جذام تا حد زیادی ریشه‌کن شده و کسانی که زندگی گروهی با هم دارند، بیماری آنها به پایان رسیده، ویروس مسری از بدن آنها خارج شده اس

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید