هر روز!
هر روز!

داستان عنکبوت داستان عنکبوت : داستان عنکبوت : داستان

داستان عنکبوت داستان عنکبوت : داستان عنکبوت 
 : داستان

داستان عنکبوت
داستان عنکبوت : داستان عنکبوت
: داستان عنکبوت
: عنکبوت بزرگی در خانه ی کهنهْ سازی،  تار زیبایی برای شکار مگس تنید. هر بار که مگسی بر تارش فرود می آمد و گرفتار می شد عنکبوت آن را می بلعید تا مگسان دیگر که از آن حوالی عبور می کردند تصور کنند تار عنکبوت مکان امنی برای استراحت است . روزی مگس نیمه دانایی، وز وز کنان بالای تار عنکبوت پرواز می کرد و آنقدر برای فرود آمدن مسامحه کرد که عنکبوت ظاهر شد و گفت: “بفرما.”     اما مگس که از او خیلی باهوش تر بود گفت، “من هرگز در جایی که مگس دیگری نیست فرود نمی آیم و در منزل تو مگس نمی بینم.”
به گزارش : مگس پرواز کنان رفت ، تا به جایی رسید که مگسان زیادی گرد آمده بودند. می خواست بنشیند که زنبوری گفت: ” دست نگهدار نادان، این مگس گیر است. همه این مگسها به دام افتاده اند،”    مگس گفت ، مزخرف نگو همه اینها مشغول رقصند.”
این را گفت و نشست و با دیگر مگسان در آنجا زمین گیر شد.
نتیجه اخلاقی : امنیت در کمیّت نیست ، در هیچ چیز دیگر هم نیست !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید