هر روز!
هر روز!

رنگهای طبیعی از گیاه به فرش رنگهای طبیعی از گیاه

رنگهای طبیعی از گیاه به فرش 
 رنگهای طبیعی از گیاه

رنگهای طبیعی از گیاه به فرش
رنگهای طبیعی از گیاه به فرش
پشت شیشه بخارگرفته کارگاه، در میان پاتیل های بزرگ مسی، رنگ در حال قل قل است و لکه های رنگی به هر سو پرتاب می شوند. فرش ایرانی تمام رنگ و لعابش را از همین پاتیل جوشان دارد؛ پاتیل هایی که هنوز هم طرفداران خود را دارد. در راسته بازارهای شهرهای صاحب فرش، هستند تک و توک رنگرزهایی که دود از دودکش هایشان بالا می رود.
 
استاد کاران این رنگرزخانه ها قرن هاست که مانند کیمیاگران در حال ترکیب اسرارآمیز رنگدانه ها و دندانه ها هستند تا درخشان ترین و با ثبات ترین رنگ ها را بر رشته های ابریشمین و پشمی بنشانند. رنگرزی از معدود مشاغلی است که همچنان رمز و رازش سینه به سینه منتقل می شود و از پدر به پسر ارث می رسد؛ مهارتی سخت و زمانبر است تا کلاف ها رنگی جاودان بگیرند و قالی ها از آن ساخته شود. با اینکه این شغل سنتی دیگر رو به نابودی است اما هنوز هم هستند رنگرزهایی که در کارگاه های خود شغل آبا و اجدادی شان را ادامه می دهند.
راسته کهن بازار قم بوی چوب می دهد و صدای ضربه چکش بر ابزار خراطی همه جا به گوش می رسد. نقطه های نورانی ای که تصویر هورنوهای (هواکش های) وسط سقف های گنبدی بازارند، در یک ردیف به صف شده اند. اینجا داخل راسته بازار پر سر و صدا، در امان سقف های گنبدی، عابران از گزند آفتاب داغ خورشید قم در امانند. اغلب حجره های راسته کهنه را خراطان تصاحب کرده اند و مشاغل دیگر در اقلیتند.
 
حجره های خوش بوی عطاران همان ابتدای بازار اعلام موجودیت می کنند. آهنگران و اسباب پر سر و صدایشان هم بخشی از بازار را گرفته اند اما کارگاه های بی سر و صدای رنگرزی در این شلوغی چندان به چشم نمی آیند. رنگرزخانه های انگشت شمار بین ردیف حجره ها گم شده اند؛ باید دقت کرد و مدام از این و آن نشانی گرفت تا بالاخره در چهارچوب یکی از درهای چوبی چشم آدم به کلاف های رنگی آویزان از سقف بیفتد.
 

 
سینه به سینه رنگ
 

 
«از این پاتیل طلا می ریزه، واسه کسی که کار بکنه. اگه کار نکنه، نون خشک هم توش نیست.» پیرمرد یکی در میان دندان های طلایی در دهان دارد و موهای یکدست سفید و اندکی ژولیده بر سرش.
 
رنگرزی استاد حسین فدر در ابتدای بازار کهنه قرار گرفته. رنگرزخانه او چهار پاتیل 10، 15، 25 و 50 کیلویی دارد و این یعنی کار و کاسبی اش هنوز از رونق نیفتاده. روی نیمکت، کنار ورودی مغازه اش منتظر نشسته تا چایی تازه دم داخل استکان کمرباریک از بخار بیفتد و قابل نوشیدن شود.
 
اولین چیزی که روی دیوارهای رنگرزی اش به چشم می آید، تابلوی باریک و کشیده ای است که تصویر، نام و یاد حاج حسین لرستانی (مرشد) را روی خود دارد؛ «رنگرزی را با روزی 25 زار (ریال) دم مغازه مرشد شروع کردم. ساعت پنج صبح که می رفتم در دکان حاج حسین تا ساعت ده شب با همین پول کار می کردم.» رنگرزی برای «فدر» ها شغلی موروثی است. سه پسر استاد حسن به نوبت تمام فوت و فن کار را از پدر یاد گرفته اند. دو پسر در معیت پدر ماندند و سومی کمی آن طرف تر برای خود کار و کاسبی ای راه انداخت.
استاد فدر مدام به یاد مرشد است؛ «شاگرد باید کار را بدزدد! آقا مرشد خدا بیامرز وقتی می خواست جنس را بکشد، پشت به ما می کرد که ما نبینیم چه کار می کند و چقدر جنس می کشد. آن وقت ما دزدیمان این بود که وقتی استاد یادش می رفت و سنگ و را از روی ترازو برنمی داشت، ببینیم سنگ داخل ترازو چقدری است.»
 
پسرکی که از همان ابتدا کنار دست حاج حسین است، به امر او «به دو» می رود تا چند تا قوطی از عمومحمودش بگیرد و بیاورد تا پیرمرد انواع رنگ های طبیعی را نشانم دهد. حاج حسین که انگار خنده روی لب هایش، قسمتی از صورتش است، از سال 79 به این طرف خودش را بازنشسته کرده و کار و کاسبی و رنگرزی اش را سپرده به دو پسرش. حاج حسین از سختی کار پای پاتیل های جوشان می گوید، از دردپایی که با ایستادن کنار پاتیل دچارش شده یا تاول هایی که دراثر چلاندن ابریشم، روی دست هایش می نشسته. چاره کار تاول ها حنا بود و چاره پادرد بازنشستگی.
پسربچه همراه حاج حسین با دو قوطی در دست در میان درگاه ظاهر می شود. پیرمرد در یکی از قوطی ها را باز می کند. ساقه، گل و برگ گیاه زردرنگی که قوطی را پر کرده به اعتبار نوشته روی قوطی، «اسپرک» است. اسپرک گیاهی است خودرو که خراسانی ها آن را کشت می کنند. این گیاه در ترکیب با مواد رنگزای دیگر مثل برگ مو و روناس، رنگ هایی متنوع از زرد پسته ای تا زرد طلایی ایجاد می کند.
 
قوطی دیگر حاوی تنها ماده رنگی حیوانی ای است که به پاتیل های رنگرزی راه یافته. حشره آلبالویی رنگ خشک شده ای که حاج حسین آن را «قرمزدانه» می گوید. قرمزدانه ها می توانند از مکزیک یا جزایر قناری آمده باشند یا حتی اهل هندوستان باشند. از قرمزدانه می شود خوش رنگ ترین و شاداب ترین رنگ قرمز را به دست آورد.
 
حاج حسین دست توی اسپرک ها می کند و بو می کشد. از قیافه اش می شود حدس زد که این بو کلی خاطره دور و نزدیک را به یادش می آورد. چشم های استاد براق می شوند؛ «ما راضی نیستیم که شیمیایی رنگ کنیم. من بیشتر از 50 سال سابقه کار دارم. نمی آیم این سابقه را خراب کنم اما بعضی از مشتری ها می آیند و می گویند که الا و وللا من رنگ شیمیایی می خواهم.»
 
رنگ های ایرانی در طول تاریخ همیشه به شفافیت و دوامشان شناخته می شدند. شاردن - سیاح سفرنامه نویس که در عهد صفوی گذرش به ایران می افتد - درباره رنگ های ایرانی می نویسد: «صنعت رنگرزی در ایران بیشتر از اروپا توسعه و ترقی یافته است چون رنگ های این کشور دارای روشنی و جرم بسی بیشتر هستند و چندان زود زائل نمی شود.» در واقع اگر فرش ایران علیرغم قیمت های بالایش، فروش نسبتا خوبی داشت، به خاطر کیفیت بالای آن بود.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید