هر روز!
هر روز!

فاطمه فاطمه است : فاطمه فاطمه است اِنا اَعطیناکَ

فاطمه فاطمه است : فاطمه فاطمه است 
 اِنا اَعطیناکَ

فاطمه فاطمه است
: فاطمه فاطمه است
اِنا اَعطیناکَ الکوثَر فَصَلِ لِرَبِکَ وَانحَر اِنَّ شانِئَکَ هوَ الاَبتَر.
به گزارش : به تو کوثر را عطا کردیم، پس برای پروردگارت نماز بگذار و شتر قربانی کن، همانا دشمن کینه‌توز تو، همو ابتر است.
او با ده پسر، ابتر است، عقیم و بی‌دنباله است، به تو کوثر را دادیم، فاطمه را، اینچنین است که انقلاب در عمق وجدان زمان پدید می‌آید.
اکنون یک دختر ملاک ارزشهای پدر می شود، وارث همه مفاخر خانواده می گردد و ادامه سلسله‌ی تیره و تباری بزرگ، سلسله‌ای که از آدم شروع می شود و بر همه‌ی راهبران آزادی و بیداری تاریخ انسان گذر می‌کند و به ابراهیم می‌رسد و موسی و عیسی را به خود می‌پیوندد و به محمد(ص) می‌رسد و آخرین حلقه‌ی این زنجیرِ عدل الهی، این زنجیرِ راستینِ حقیقت، فاطمه است.
آخرین دخترِ خانواده‌ای که در انتظار پسر بود.
و محمد(ص) میدانست که دست تقدیر با او چه می کند و فاطمه نیز میدانست که کیست.
آری در این مکتب، این چنین انقلاب می کنند؛ در این مذهب این چنین زن را آزاد میکنند.
و مگر نه اینکه این مذهب، مذهبِ ابراهیم است و اینان وارثان اویند؟
هیچ جسدی را حق ندارند در مسجد دفن کنند و بزرگترین مسجد روی زمین، مسجد الحرام است. کعبه. این خانه حرم خداست و حریم او، قبله‌ی همه‌ی سجده‌ها، خانه‌ای که به فرمان او و به دست ابراهیم بزرگ برپا شده است، خانه ای که پیامبر بزرگ اسلام افتخار رسالتش آزاد کردن این خانه‌ی آزاد و طواف بر گرد آن و سجده به سوی آن است.
همه‌ی پیامبرانِ بزرگِ تاریخ، خادم این خانه‌اند، اما هیچ پیامبری حق ندارد در اینجا دفن شود. ابراهیم آن را بنا کرد و مدفنش آنجا نیست، محمد(ص) آن را آزاد کرد و مدفنش آنجا نیست.
در طول تاریخ بشریت تنها و تنها یک تن از چنین شرفی برخوردار است و خدای اسلام از نوع انسان یکی را برگزید تا در خانه ی خاص خویش در کعبه دفن شود.
کی؟
یک زن، یک کنیز، هاجر.
خدا به ابراهیم فرمان می‌دهد که بزرگترین پرستشگاه انسان را، خانه‌ی مرا، کنار خانه‌ی این زن بنا کن و بشریت، همیشه باید بر گرد خانه‌ی هاجر طواف کند.
خدای ابراهیم سرباز گمنامش را از میان این امت بزرگ، یک زن انتخاب می کند، یک مادر آن هم یک کنیز، یعنی موجودی که در نظامهای بشری از هر فخری عاری بوده است.
آری در این مکتب، این چنین انقلاب می کنند؛ در این مذهب این چنین زن را آزاد میکنند.
این تجلیل از مقام زن است.
و اکنون باز خدای ابراهیم، فاطمه را انتخاب کرده است.
در برخی متون تاریخی تصریح دارد:" پیامبر چهره و دو دست فاطمه را بوسه میداد."
اینگونه رفتار بیشتر از تحبیب و نوازش دختری از جانب پدر مهربانش معنی دارد. پدری دست دخترش را می بوسد، آن هم دختر کوچکش را. چنین رفتاری در چنین محیطی یک ضربه ی انقلابی بر خانواده ها و روابط غیر انسانی محیط بوده است.
چنین رفتاری چشمهای کم سوی بزرگان و سیاستمداران و توده‌ی مردم مسلمان پیرامون پیامبر را به عظمت شگفت فاطمه می‌گشاید و بالاخره چنین رفتاری از جانب پیغمبر به انسانهای همیشه می‌آموزد که از عادات و اوهام تاریخی نجات یابند.
به مرد می آموزد که از تخت جبروت و جباریتِ خشن و فرعونیش در برابر زن فرود آید و به زن اشاره می کند که از پستی و حقارت قدیم و جدیدش که تنها ملعبه‌ی زندگی باشد به قله‌ی بلند شکوه و حشمت انسانی فراز آید.
این است که گویی پیامبر نه تنها به نشانه ی محبت پدری، بلکه همچون یک وظیفه، یک مأموریت خطیر از فاطمه تجلیل می کند.
فاطمه، فاطمه است.
دکتر علی شریعتی
پایگاه فرهنگی هنری تکناز

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید