هر روز!
هر روز!

نامه سرگشاده على(ع) به مسلمانان : نامه سرگشاده على(ع) به

نامه سرگشاده على(ع) به مسلمانان : نامه سرگشاده على(ع) به

نامه سرگشاده على(ع) به مسلمانان
: نامه سرگشاده على(ع) به مسلمانان
: نامه سرگشاده على(ع) به مسلمانان اندیشه  – جواد محدثى- عبدالرحمن‏ بن جندب از پدرش نقل مى‏کند که:
 
به گزارش :  عمروبن حَمِق، حجربن عَدى، حبَهْ عَرنى و حارث اَعور پس از اشغال مصر [به دست حامیان معاویه] خدمت امیر مؤمنان رسیدند، در حالى که آن حضرت گرفته و غمگین بود و گفتند: «به ما بگو که نظرت درباره خلفای اول و دوم چیست؟!» على(ع) به آنان گفت: «آیا ]مشکلاتتان حل شده و] براى این مسئله فراغت یافته‏اید؟ این مصر است که تصرف شده و پیروانم آنجا کشته شده‏اند. نامه‏اى بیرون مى‏دهم که در آن جواب سؤالتان هست و از شما مى خواهم حقى را که از من تباه ساختید، رعایت کنید. نامه را بر پیروان من بخوانید و یاوران حق باشید.» و این نسخه، گزیده آن نامه است:1
از بنده خدا، على امیر مؤمنان به هر مؤمن و مسلمانى که این نامه‏ام را بخواند. سلام بر شما! من خدا را نزد شما مى‏ستایم؛ خدایى که جز او معبودى نیست. اما بعد، همانا خداوند محمد(ص)را به‏عنوان بیم‏دهنده جهانیان، امین بر وحى خدا و گواه براین امت برانگیخت، در حالى که شما قوم عرب، آن روز بدترین دین و بدترین خانمان را داشتید، بر سنگهاى خاره و مارهاى زهرناک و خارهاى پراکنده در آبادیها مى‏خفتید، آبى آلوده مى‏نوشیدید و خوراکى سفت و ناگوار مى‏خوردید، خونتان را مى‏ریختید، فرزندانتان را مى‏کشتید، از خویشاوندانتان مى بریدید، اموال یکدیگر را به ناروا مى‏خوردید، راههایتان ناامن بود، بتها میان شما برپا و گناهان به شما چسبیده بود. بیشترشان به خدا ایمان نیاوردند، مگر آنکه شریکى براى او قائل بودند.2
آثار بعثت
خداى متعال بر شما منت نهاد و محمد(ص)را به عنوان فرستاده‏اى از خودتان به سوى شما برانگیخت و در کتاب خود فرمود: «هو الذى بعث فى‏الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمهًْ و إن کانوا من قبل لفى ضلل مبین: او کسى است که در میان درس ناخواندگان، پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را برایشان مى‏خواند، پاکشان مى‏کرد و به آنان کتاب و حکمت مى‏آموخت، و همانا پیشتر در گمراهى آشکارى بودند.» [جمعه،2]
و فرمود: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم: پیامبرى از خود شما به سویتان آمد که رنجهاى شما براى او ناگوار است، برهدایت شما اصرار دارد و به مؤمنان رئوف و مهربان است.» [توبه، 128]
و فرمود: «لقد من الله على‏المؤمنین إذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم: خداوند بر مؤمنان منت نهاد، آنگاه که در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیخت» [ آل عمران، 164]
و فرمود: «ذلک فضل‏الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل‏العظیم: این فضل و احسان خداست که به هرکه خواهد، مى‏بخشد و خداوند، صاحب فضل بزرگ است.» [جمعه، 4]
آن که فرستاده به سوى شما بود، از خودتان و همزبان خودتان بود و شما نخستین گروندگان بودید که چهره و یاران و خاندانش براى شما آشنا بود. او به شما کتاب و حکمت و واجبات و مستحبات را آموخت و شما را به صله رحم، حفظ خونها و آشتى میان افراد و امانت‏دارى و پایبندى به سوگندها پس از استوارسازى آنها فرمان داد و به شما دستور داد که نسبت به هم با عاطفه، نیکوکار، بخشنده و مهربان باشید و شما را از غارتگرى، ستم بر یکدیگر، حسدورزى، دشنام و تجاوز به یکدیگر، شرابخوارى، کم‏فروشى و کاستى در سنجش‏ها نهى کرد و در آنچه بر شما نازل شد، به شما پیشنهاد کرد که زنا مکنید، ربا مخورید، مال یتیمان را به ستم مخورید، امانت‏ها را به صاحبانش برگردانید، در زمین در پى فساد مباشید و تجاوز مکنید، که خداوند تجاوزگران را دوست نمى‏دارد. شما را به هر خیرى که به بهشت نزدیکتان مى‏سازد و از آتش دورتان مى‏کند، فرمان داد و از هر بدى که از بهشت دور و به دوزخ نزدیک مى‏سازد، برحذر داشت.
چون زمان آن حضرت از دنیا تمام شد، خداوند، او را سعادتمند و ستوده نزد خویش برد. و چه مصیبتى بود که بر نزدیکان فرود آمد و عموم مسلمانان را فرا گرفت؛ مصیبتى که پیشتر مانند آن به ایشان نرسیده بود و پس از آن هم مانندش را نخواهند دید.
پس از پیامبر(ص)
چون پیامبر خدا درگذشت، مسلمانان پس از او درباره حکومت به کشمکش پرداختند. به خدا سوگند، هرگز به ذهنم نمى‏آمد و برخاطرم نمى‏گذشت که عرب، پس از پیامبر(ص)این خلافت را از خاندانش دور کنند و پس از وى، از من دورش سازند… من دست نگه داشتم و دیدم که من براى جانشینى پس از او، شایسته‏تر از دیگرانم که برسرکار آمدند و مدتى که خدا خواست، بر این وضع صبر کردم تا آنکه دیدم گروهى از مردم از اسلام برگشته‏اند و به نابود ساختن دین خدا و آیین محمد(ص)و ابراهیم(ع) فرا مى‏خوانند. ترسیدم که اگر به یارى اسلام و مسلمانان برنخیزم، در دین رخنه و خرابى بزرگى پیش‌ آید که مصیبت آن بسى بزرگتر است از آنکه حکومت بر شما را از دست بدهم؛ حکومتى که کالایى چند روزه و زوال‏پذیر همچون سراب و گذرا همچون ابر است. این بود که… بیعت کردم و براى دفع آن حوادث به پا خاستم تا آنکه باطل از میان رفت و کلمه الله برترى یافت، هرچند کافران خوش نداشتند.
پس ابوبکر کارها را عهده‏دار شد، نرمش کرد و سخت گرفت، نزدیک ساخت و میانه‏روى کرد. دلسوزانه همراهى‏اش کردم و تلاشگرانه در آنجا که خدا را اطاعت کرد، پیروى‏اش نمودم و امید قطعى نداشتم که اگر براى او حادثه‏اى پیش‌ آید و پس از او من زنده باشم، حکومتى که با او درباره آن کشمکش داشتم،

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید