هر روز!
هر روز!

تامس هیل گرین تامس هیل گرین (۷ آوریل ۱۸۳۶

تامس هیل گرین تامس هیل گرین (۷ آوریل ۱۸۳۶

تامس هیل گرین
تامس هیل گرین (۷ آوریل ۱۸۳۶ - ۲۶ مارش ۱۸۸۲) فیلسوف انگلیسی، اصلاح‌گرای سیاسی و عضو نهضت ایدآلیست بریتانیا بود. همچون اغلب ایدآلیست های بریتانیایی، گرین تحت تاثیر تاریخ‌گرایی هگل بود. او یکی از اندیشمندانی است که فلسفه سوسیال لیبرالیسم از افکار او سرچشمه می‌گیرد.
توماس هیل گرین «Thomas Hill Green» در سال ۱۸۳۶ در یورکشایر انگلستان به دنیا آمد. او در خانواده‌ای روحانی و تحت تعالیم پدرش که کشیش بود، بزرگ شد. بعد از گذران چهارده سال در زادگاه خود، به راگبی رفت و پس از آنکه شش سال در آنجا زندگی کرد، در آکسفورد ماندگار شد. بعد از اتمام تحصیلات، به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه آکسفورد شروع به تدریس نمود. تدریس در دانشگاه آکسفورد حوزه های مختلفی چون تاریخ، اخلاق، منطق، متافیزیک، تعلیم و تربیت و تاریخ فلسفه را شامل می شد. این شاخه های علوم باعث آگاهی و افزایش شناخت وی از ابعاد مختلف علوم می شد.
با اینکه تدریس در دانشگاه، بخش زیادی از وقت او را به خود اختصاص می داد، اما گرین به جای گوشه نشینی متداول زندگی دانشگاهی، در فعالیت های اجتماعی نیز شرکت داشت، لذا عضو شورای شهر آکسفورد شد و به کمیته حکومتی آموزش دوره متوسطه نیز پیوست و در جهت بهبود مسائل آموزشی مربوط به مقاطع پایین تحصیلی نیز کوشش فراوانی کرد. او به عنوان یکی از اعضای فعال شورای شهر در تشکیل مدرسه شهری آکسفورد و نظارت برقهوه خانه های شهر نیز نقش داشت و در جهت آبادانی و افزایش کیفیت کاربری های شهری فعالیت های مختلفی نمود.
گرین در کنار اینکه به عنوان استاد در دانشگاه فعالیت می کرد و تلاش می نمود کارکردهای شهری را بهبود بخشد، فعالیت اجتماعی و سیاسی خود را بالا برد و در جهت تغییر تفکر لیبرالیستی قرن نوزدهم انگلستان تلاش زیادی نمود. دوره کار سیاسی وی در حزب لیبرال و در عرصه سیاسی کشور، موجب آشنایی و دوستی‌اش با جان برایت، طرفدار بزرگ لیبرالیسم گردید و از رویکردهای لیبرالی وی تاثیر زیادی پذیرفت.همچنین وی در جهت اصلاح‌گری اجتماعی و کوشش های آموزشی نیز فعالیت های متعددی داشت.
در سال ۱۸۸۱ و در زمینه فعالیت‌هایش در حزب لیبرال بود که گرین اظهارات مهمش را درباره فلسفه سیاسی لیبرال در سخنرانی «در باب قانون‌گذاری لیبرال و آزادی قرارداد» مطرح کرد. در همین دوره بود که او سخنرانی‌های متعددی درباره مذهب، شناخت‌شناسی، اخلاق، و فلسفه سیاسی ارائه کرد.
فعالیت های چندجانبه او در تکوین اندیشه‌ها و عقاید او نقش اساسی را بازی می کرد. حضور فعال و شرکت او در مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی موجب شد تا وی شناخت جامع و آگاهی عمیقی نسبت به مسائل روز جامعه به دست‌آورد و همین شناخت در بسیاری موارد باعث موفقیت وی شد. سرانجام گرین در سال ۱۸۸۲ در نتیجه مسمومیت خود، در سن ۴۶ سالگی درگذشت.
گرین یک ایده‌آلیست لیبرال بود که فلسفه را به عنوان تنها راهنمای زندگی بشر معرفی می نمود.
وی دیدگاه سود گروی در فلسفه اخلاق را به دیده تردید و استهزاء می نگریست. و جهت مقابله با این تفکر به استدلال و استنتاج نیز متوسل گشت. گرین معتقد بود که این تفکر که خوبی را معادل لذت بدانیم، از خطاهای عمده رویکرد منفعت طلبی می باشد. به زعم وی نباید خوبی با لذت یکی دانسته شود. لذت گروی یک ریشه روانشناختی دارد که نبایستی همردیف خوبی در نظر گرفته شود.
وی در رد دیدگاه سود گرایانه چنین استدلال می نماید که موضوع متعلق هر میل و شوقی، لذت است. خوبی نیز چیزی است که میل را ارضا می نماید. ولی وجه تمایز خوبی و لذت این است که میل و شوق در لذت، کوتاه مدت و گذراست. ولی در خوبی، میل و شوق، پایدار و دائمی است. به زعم گرین خوبی نمی‌تواند حالت احساسی باشد که از مجموعه ای از لذایذ گردهم آمده باشد. مجموعه لذات خود یک لذت به شمار می آید ونه خوبی اخلاقی. خوبی اخلاقی، امری است که فاعل اخلاقی خود را ارضاء می نماید.
به باور گرین عمل اخلاقی را بایستی در اراده آزاد و نیک که صرفاً متعلق به خیر همگانی و سعادت عمومی است جستجو نمود.وی در این باره در کتاب مدخلی بر فلسفه بیان می دارد: "انسان خود را از رهگذر نهادها و آداب و رسوم رشد می دهد. نهادها و آداب و رسومی که رفاه همگانی را به رفاه فردی گره می زند". وی در باب انگیزش انسان به خیر و نوعدوستی اذعان می نماید که: "از غرایز اصیل حیوانی او ریشه گرفته و از رهگذر حضور در ضمیر خودآگاه، علایقی از نوع علاقه فرد به فرد را در انسان ها بر می انگیزاند". بنابراین در رویکرد گرین خیرخواهی و دیگرخواهی از نشانه ها و شاخص های اعمال نیک و خوب می باشد. البته بودن در اجتماع و زندگی اجتماعی از پیش فرض های ضروری تحقق اخلاق در زندگی است.
به طور طبیعی، گرین از روسو و هگل تاثیر پذیرفت و با بنتام و میل مخالفت ورزید. او سودمند گرایی بنتام را یک آیین سیاسی بی‌حاصل معرفی می کند و آموزه های بنتام را در باب اصلاحات و آزادی نامتناسب با اوضاع جامعه می داند، از این رو تا زمانی که بنیاد و اصول تازه‌ای برای لیبرالیسم بیان نگردد، هیچ پیشرفت اساسی‌ای در فهم سیاست ممکن نیست. این بنیاد، پیدایی رویکردهای «جمع‌گرایانه» را فراهم ساخت که خواهان دخالت دولت در اندیشه‌ها و مسائل مربوط به خیر عمومی بود. از آنجایی که گرین از این دیدگاه حمایت نمود و رابطه متقابل میان فرد و جامعه را مورد تاکید قرار داد، بدین ترتیب اندیشه های وی بر تفکر سیاسی انگلستان، به زیان لیبرالیسم بنتامی غالب شد.
هدف گرین سازماندهی دوباره فرد با آن دسته از ارزش های اجتماعی بود که بنتام در فلسفه خود از آن غافل مانده بود. گرین تصویری ایده‌آلیستی به مکتب لیبرالیسم داد و اعتقاد داشت که انسان خاستگاه همه ارزش های معنوی است و باید در کلیت خود مورد بررسی قرار گیرد. وی مانند برخی فیلسوفان چون افلاطون، روسو و هگل، نگرشی ارگانیکی نسبت به مسائل حاکم بر حیات آدمی داشت و انسان را در عرصه اجتماعی و به عنوان موجودی اجتماعی مطال

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید