هر روز!
هر روز!

در مراسم بزرگداشت سایه دکتر شفیعی کدکنی:شعر هیچ یک از معاصران

در مراسم بزرگداشت سایه دکتر شفیعی کدکنی:شعر هیچ یک از معاصران

در مراسم بزرگداشت سایه دکتر شفیعی کدکنی:شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی‎تواند با شعر سایه رقابت کند
در مراسم بزرگداشت سایه دکتر شفیعی کدکنی:شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی‎تواند با شعر سایه رقابت کند : در مراسم بزرگداشت سایه دکتر شفیعی کدکنی:شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی‎تواند با شعر سایه رقابت کند
: در مراسم بزرگداشت سایه دکتر شفیعی کدکنی:شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی‎تواند با شعر سایه رقابت کند

: به گزارش : محمدرضا شفیعی کدکنی گفت: اگر آماری از حافظه‎های فرهیختۀ شعر دوست در سراسر قلمرو زبان فارسی گرفته شود، شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی‎تواند با شعر سایه رقابت کند. به گزارش خبرگزاری مهر، صد و سی و هفتمین شب از شبهای مجله بخارا به بزرگداشت ه.ا.سایه (هوشنگ ابتهاج) اختصاص داشت که با همکاری مؤسسه فرهنگی هنری ملت، دایر‎المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینه پژوهشی ایرج افشار غروب یکشنبه 5 آبان ماه 1392 در کانون زبان فارسی و با حضور سیمین بهبهانی، پوری سلطانی، محمدرضا شفیعی کدکنی، شهرام ناظری، داریوش طلایی، یلدا ابتهاج، محمد افشین وفایی و قرائت پیامی از محمود دولت آبادی برگزار شد.
 
علی دهباشی در ابتدای این نکوداشت، از حاضران خواست تا فاتحه‎ای برای زنده یاد ایرج افشار بخوانند که اگر امروز در قید حیات بود بی‎شک از حاضران این جمع بود. دهباشی افزود که مجله بخارا تا کنون در عرصه شعر شب‎هایی را برای مولانا ،حافظ، سعدی، خیام و از شاعران معاصر برای فریدون مشیری، محمد حقوقی، منوچهر آتشی و حمید مصدق برگزار کرده است.
 
 
مدیر مجله بخارا در ادامه از سایه چنین یاد کرد: «امیرهوشنگ ابتهاج که بعدها نام شاعری سایه را برای خود برگزید در 6 اسفند 1306 چشم به جهان گشود. او خیلی زود به یکی از قله‎های غزلسرائی در شعر معاصر تبدیل شد ، چنان که شهریار دربارۀ او گفت : «سایه تمام غزل بعد از من است». او سرودن غزل را در کنار سرودن شعر در قوالب دیگر سنتی تجربه کرد همچنین نمونه‎های موفقی نیز از شعر نو سرود . گواه این مدعا چاپ مکرر مجموعه اشعار وی در طی این سالیان است.
 
 
وی افزود: در میان سالهای 1351 تا 1357 نیز که به عنوان سرپرست موسیقی ایرانی در رادیو فعالیت داشت خدمات بسیاری به موسیقی کرد و چهره‌های شاخصی را نیز در این حوزه شناساند. کسانی که بعدها خود پرچمداران این شاخه از موسیقی شدند ضمنا با تشکیل گروه موسیقی «شیدا» و «عارف» در رادیو و سپس تأسیس «کانون چاووش» همراه با بزرگان موسیقی ایران نقش موثری در ارتقاء ذوق موسیقی مردم ایران ایفا کرد . تصحیح دیوان حافظ نیز برگ درخشان دیگری‎ست در زندگی حرفه‎ای این شاعر بزرگ روزگار ما . او با درک اصول جاری در بلاغت و جمال‎شناسی حافظ و شناخت سبک وی تصحیح دقیقی از دیوان این شاعر ارائه کرده و در اختیار علاقمندان شعر او گذاشته است.
 
 
سپس نوبت به محمد افشین وفایی به عنوان نخستین سخنران این مراسم رسید که سخنانش را با قرائت این شعر که «نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل / هر کجا نامه عشق است نشان من و توست» آغاز کرد و در ادامه گفت: پیش از اینکه سایه را از نزدیک بشناسم، یعنی حدود هفت سال پیش، تنها شعرش را می‌شناختم اما در این سال‌ها که توفیق داشته‌ام به لطف استاد شفیعی کدکنی محضرش را از نزدیک درک کنم دریافتم که شاعری یکی از  حسن‌های اوست. سایه همچون شعرش پاک و منزه است. دغدغه‌اش انسان و انسانیت است. تعهدی که در شعر و زندگی‌اش داشته جز به انسان نبوده است. به گمان من اگر به جریانی گرایش داشته جز به برقراری عدالت میان انسان‌ها نمی‌اندیشیده است. جستجویی بوده که برای عدالت و برابری میان آدمیان انجام داده است. تحولات اجتماعی را دنبال می‌کرده و دغدغه تغییر جهان داشته است.
 
 
وی افزود: نوع زندگی‌اش گواه این مدعاست. کسانی که از نزدیک می‌شناسندش می‌دانند که برای میوه‌فروش محل یا یک خدمتکار همان احترامی را قائل است که برای فلان دوستش که از شخصیت‌های شناخته‌شده فرهنگی است. در نظر او دانش، هنر، ثروت، مقام و هر چیز دیگری اگر با انسانیت توام نباشد اهمیت ندارد. پیشتر گاه از سادگی ‌اش در برخورد با دیگران به شگفت می‌آمدم اما بیشتر که با خلقیات او آشنا شدم و دیدم که سرد و گرم روزگار را بسیار چشیده است دریافتم که این خوش‌بینی و سادگی آگاهانه است و از باور او به انسان نشأت می‌گیرد. با همه ناملایمات زندگی و همه آنچه از همنوع خویش دیده، دوست ندارد باورش را، اعتقادش را به انسان از دست بدهد، همچنان امیدوار است. از این‌روست که در رفتارش به انسان‌ها فرصت می‌دهد. فرصت تغییر. زیرا به گوهر پاکی در وجود آنها معتقد است. بسیار مهربان است. ندیدم کینه‌ای از کسی به دل داشته باشد.
 
 
وفایی ادامه داد: خود گفته است: «تمام پلیدی‌ها و شر و شور دنیا و آدم‌ها تا پوست من می‌آید، متوقف می‌شود و نمی‌تواند به درون من نفوذ کند... واقعاً همین‌طور است... شاه هیچ جرم و جنایت و گناهی نکرده باشد این جرم را کرده که کیوان را کشته است. شما می‌دانید که همین الآن هم اسم مرتضی کیوان مرا از گریه پر می‌کند ولی اگر شما شاه را به دست من می‌دادید من یک سیلی هم نمی‌توانستم به او بزنم.» در دوستی وفادار است. چندان وفادار که پس از شصت سال بر سر دوستی خویش هنوز ایستاده است. این را چند روز پیش بیشتر دریافتم که برای شصتمین سالگر

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید