sanaz
مهربونمهربون
sanaz

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید من

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید


من که رفتم، بنشینید و هوارم بزنید


باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد


بنویسید که بد بودم و جارم بزنید


من از آیین شما سیر شدم


پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید


دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید


خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید


ای آنها که به بی برگی من می خندید


مرد باشید و... بیایید و کنارم بزنید...


r3629_romantic18.jpg

 

مشاهده همه ی 2 نظر