دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

مست شبانگاه آرام پاییزی و نوای بادی که

مست شبانگاه آرام پاییزی

و نوای بادی که مینواخت تن درختان را

و حکم فرما بود بر گورستان

وتکه های برگ زرد درختی

که خش خش کنان،

پایانش رقم میخورد

و سکوتی مملوس از تاریکی سحر

کاش میبارید باران

و مینواخت قطراتش بر دلتنگی های شبانه ام


تنهای شب

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید