دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

کاش در این آذر ماه کسی بدنبال من میگشت شاخه

کاش در این آذر ماه کسی بدنبال من میگشت
شاخه ای رز در دست به زیر پنجره مرا مینگریست
با فنجانی چای،تمام عاشقانه های جهان را
تقدیمش میکردم
و
کاش کسی می آمد
ومرا باخود می برد،
می برد مرا به آرزوها
کسی می آمد ز راه،
دست مرا به عشق میفشارد
و
عشق را معنا میکرد

تنهای شب

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید