♡nizخاطرات ماندگارDe ♡
♡nizخاطرات ماندگارDe ♡

‌ داری میری پشت سرت یه چیزایی جا بذار که


داری میری پشت سرت یه چیزایی جا بذار که بشه پیدات کرد....
یه چیزی که وقتی برف اومدم بشه دید مثلا صدات چیز خوبیه....
داری میری حرف بزن بذار واژه‌ها گیر کنن به شاخه‌ها ...
یکجوری که من دستم برسه بگیرمشون...
زمونه عوض شده....
ما قدیما زیاد حرف می زدیم واسه این و اون که دلمون خالی شه...
راهمون هی کج می شد سمت کمد لباس‌ها می‌چپیدیم اون تو ...
و بین چارخونه‌ها منتظر می‌موندیم توی تاریکی یکی بیاد نازمونو بکشه بگه بیا شام بخور بابا!
شعر بخون ...
بذار قافیه ها یه جوری برف و سوراخ کنن که نشه با هیچ حرف دیگه ای پُرشون کرد....
بخند جوری که بهمن بیاد وقتی اومد من زیر ایوون نشسته یا پشت پنجره ایستاده .. یا رو پشت بوم خوابیده ...
باز یادت می کنم ‌...

نظرات برای این پست غیر فعال است