مهدی یار
مهدی یار

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حسن لرزید

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حسن لرزید

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور
خود گری خود شکنی خود نگری پیدا شد

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل
حذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد

آرزو بیخبر از خویش به آغوش حیات
چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر
تا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد

سلام
یکی از مهمترین تفاوت های بین انسان و حیوانات دراین ویژگی نهفته است که انسان به خود و رفتار خود مینگرد، احساس پشیمانی و ملالت میکند و خودشکن میشود و در نهایت تلاش در ساختن خود و خودگری میکند.
این ویژگی متاثر از بار امانت بزرگی بود که آسمان و زمین تاب و توان تحمل آن را نداشتند، چراکه از عواقب بار مسئولیت آن واهمه داشتند و ترجیح در جبر ورزیدند؛ اما انسان این بار امانت و مسئوایت الهی را برعهده گرفت و اشرف مخلوقات گردید

"إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا" (احزاب 72)

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال بنام من دیوانه زدند ...

و آن امانت چیزی نبود جز "اختیار" ...

این مفاهیم در این غزل بغایت زیبا از مرحوم اقبال لاهوری بدان اشاره شده است.

مشاهده همه ی 2 نظر