javad
آروم و عادیآروم و عادی
javad

آن‌گاه که پرندگان از روی کلماتم پرکشیدند. و ستارگان خاموش

آن‌گاه که پرندگان از روی کلماتم پرکشیدند...
و ستارگان خاموش شدند...
نمی دانم کدامشان را صدابزنم...
هراس را ...
مرگ را...
یا عشق را...
به دستانم نگاه می کنم...
درمانده...
یکی در دیگری می‌پیچد...
و لب هایم که خاموشند...
بی‌نام...
آسمان بر بالای من می‌روید...
و حتی نزدیک‌تر...
بدون نامی...
زمین می‌شکفد ...


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید