❤یاسی ❤
❤یاسی ❤

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....

گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی.....
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم

را هیچکدام را ندید...
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :

دیوانه ی باران ندیده...!

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید