❤یاسی ❤
❤یاسی ❤

بعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر

بعد از مدت ها دیدمش! دستامو گرفت و گفت چقدر

بعد از مدت ها دیدمش!
دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن…
خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم…
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:
بی معرفت! دستای من تغییر نکرده…
دستات به دستای اون عادت کرده…

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 2 نظر
علی احمدی (بابک حادثه)
البرز - کرج
10052 پست
babijanson
babijanson
علی احمدی (بابک حادثه) : عرض ادب دوست ارجمند ...سرور گرانمایه و حامی هماره بنده حقیر ...

نیک میدانم که گروه حقیرانه من و این محفل ادبی ناچیز در شان شما بزرگواران و سردمداران این سایت نیست ....لکن بدانید ما مبتدی ها و حقیران انتظار یاری بی مر از شماها داشته و خواهیم که این گروه های نوپا با قدوم حضرتتان مزین گردد....اگر صلاح بدانید افتخاری بیکران بدست می آورم استاد گران ارج ..............

https://facenama.com/Poetry_hadeseh
❤یاسی ❤

2714 پست
yasesaket_II
yasesaket_II
❤یاسی ❤ : سلام ممنون چشم{-35-}