Aysel
Aysel

می ترسم سالها بعد منتظر مردی باشم، که از

می ترسم
سالها بعد منتظر مردی باشم،
که از روی عادت برایش
می سوزم ومی سازم!
اما صدای زنگ در که می آید
دلم نمی لرزد
بخندم اما دلم یخ زده باشد...
و کنار تو زنی باشد
که با عشق برایت شال می بافد،
و چای قند پهلو می ریزد
با لبخند نگاهت می کند...
و اما من و تو دلتنگ هم،
غرق در خاطره ای خاک خورده
خیره بر افق مانده باشیم!
آخ که چه برزخی خواهد شد این زندگی...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید