mh
خوشحالخوشحال
mh

رفیقم راننده تاکسیه, تعریف میکرد, یه بار ماشین پر مسافر بود

رفیقم راننده تاکسیه, تعریف میکرد, یه بار ماشین پر مسافر بود منم به باد افتاده بود توی معدم, بدجوری اذیت میکرد




منتظر بودم مسافرا پیاده بشن خودمو خالی کنم. آخرین مسافرو که پیاده کردم, با تمام توان گفتم زارررررررررررت. آخی راحت شدما, یهو دیدم یه صدایی از پشت سرم گفت آقا پیاده میشم.
یهو خشکم زد.😳😱

بعد چند لحظه نگاه کردم دیدم یه پیرزنه 1000 تومن داد, 500 تومن بهش برگردوندم,نگرفتو رفت داد زدم...
خانوم بقیش؟
گفت نمیخواد بکن خرج بخیش!!!😂😂

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید