Ṃἔẏṩᾄм
شیطونشیطون
Ṃἔẏṩᾄм

گاندی در کتاب خاطراتش میگه : ‏یه بار

گاندی در کتاب خاطراتش میگه :

‏یه بار با بابام رفتیم تایلند، هی خودمونو میزدیم به اون راه ... آخرش تو هتل بودیم که بابام گفت ببین پسرم هم من میدونم چرا اومدیم اینجا هم تو میدونی، پس بیا خودمونو معطل نکنیم، من میرم میارم با همدیگه بزنیم.
پیش خودم گفتم ایول چه روشنفکر شده، برگشت تو اتاق دیدم مشروب دستشه، اونم دید من شلوار پام نیست ...!

بعدش تا یه هفته گشاد گشاد راه میرفتم ولی متوجه تفاوت نسل ها شدم ...

مشاهده همه ی 1 نظر