A ɱ ίર
A ɱ ίર

زمستان اب سردی بود روی دست پاییز تا یادمان باشد که

زمستان اب سردی بود روی دست پاییز تا یادمان باشد که روزگار، لحظه های زندگیمان را تا می کند می گذارد در چمدان خاطرات
می رود سفری دور و دراز و هیچگاه باز نمی گردد....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید