ζζζⓑⓘⓙⓐⓝζζ
آروم و عادیآروم و عادی
ζζζⓑⓘⓙⓐⓝζζ

عشق را بی معرفت معنا مکن زر نداری مشت

عشق را بی معرفت معنا مکن زر نداری مشت

عشق را بی معرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن

گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن

خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن

دل شود روشن زشمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن

ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن

زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن

پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید