گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

در 16 نوامبر 1848، مارکس در مقاله‌ای به بررسی نیروهای سیاسی

در 16 نوامبر 1848، مارکس در مقاله‌ای به بررسی نیروهای سیاسی

در 16 نوامبر 1848، مارکس در مقاله‌ای به بررسی نیروهای سیاسی آلمان پس از انقلاب فوریه 1848 پرداخت و موضع یهودیان را چنین توصیف کرد: “یهودیان، از زمان آزادی فرقه خود، در همه‌جا، حداقل در قالب نمایندگان برجسته خویش، در رأس ضد انقلاب قرار گرفته‌اند.” مارکس پیش‌بینی می‌کند که نیروهای ارتجاعی آلمان، به رغم این خوش‌خدمتی، بار دیگر یهودیان را “به درون گتوهای شان برانند.” (43)

در 27 نوامبر 1848 مارکس خبر می‌دهد که لژ ماسونی بزرگ برلین فعالیت لژ مینروای (44) کلن را، به دلیل حضور یهودیان در آن، متوقف کرده است. او می‌افزاید: “همه می‌دانند که ولیعهد پروس رئیس عالی فراماسون‌های پروس است.” (45)

مارکش از ژانویه تا اول نوامبر 1850 کتاب جنگ طبقاتی در فرانسه؛ 1848-1850 را نوشت که نخست به صورت سلسله مقاله در روزنامه نویه زاینیشه زایتونگ (46) و سپس به صورت کتاب منتشر شد. این اثر تحلیلی است از حکومت لویی فیلیپ، انقلاب 1848 فرانسه و قیام‌های پس از آن. در این کتاب بار دیگر به روچیلد توجه شده است.

مارکس می‌نویسد: در دوران لویی فیلیپ نه بورژوازی فرانسه بلکه تنها بخشی از آن، “بانکداران، سلاطین بازار بورس، پادشاهان راه‌آهن، مالکان معادن زغال‌سنگ و آهن و جنگل‌ها”، یعنی “آریستوکراسی مالی”، حکومت می‌کرد. لویی فیلیپ و گیزو نمایندگان سیاسی این گروه بودند و لذا مارکس این سال‌ها را دوران “حکومت مطلقه آریستوکراسی مالی” می‌خواند. (47)

به نوشته مارکس، بودجه فوق‌العاده دولت در آخرین سال‌های سلطنت لویی فیلیپ دو برابر بودجه فوق‌العاده زمان ناپلئون بود و به رقم 400 میلیون فرانک در سال رسید. این در حالی است که میانگین کل صادرات فرانسه به ندرت به 750 میلیون فرانک در سال می‌رسید. بدین‌سان، مبالغ هنگفتی در اختیار دولت قرار گرفت که از طریق انواع زد و بندها و فسادهای مالی در نهایت به جیب آریستوکراسی مالی سرازیر شد. این گروه در بدهکار کردن دولت “نفع مستقیم” داشتند و “کسری بودجه دولت در واقع موضوع اصلی بازی‌های مالی آنها و منبع اصلی ثروت‌اندوزی شان بود.” لذا، بانکداران و روچیلد با هرگونه اصلاحات مالی مخالف بودند. آنان از طریق احداث راه‌آهن به بلعیدن بودجه دولت پرداختند. بسیاری از نمایندگان مجلس و تعدادی از وزرا خود از سهامداران پروژه‌های احداث راه آهن بودند. مارکس می‌افزاید: بنابراین، سلطنت لویی فیلیپ “چیزی نبود جز یک شرکت سهامی برای غارت ثروت ملی فرانسه که سود سهام آن در میان وزرا، نمایندگان، 240 هزار نفر رأی دهنده و هواداران آنها تقسیم می‌شد. لویی فیلیپ ریاست این کمپانی را به دست داشت”. چنین بود که “جنون ثروت‌اندوی” سراسر جامعه را فراگرفت؛ “ثروتمند شدن نه از طریق تولید، بلکه از طریق دزدیدن ثروت موجود دیگران.“

مارکس آریستوکراسی مالی را گروهی انگل بر فراز جامعه بورژوایی می‌خواند (48) که حتی بورژوازی نیز از دست او به ستوه آمده. بدین‌سان، بخش‌های غیر حاکم بورژوازی علیه فساد فریاد برآوردند و مردم فریاد کشیدند: “سرنگون باد دزدان! سرنگون باد قاتلان!” مارکس سرآغاز این عصیان را انتشار کتاب یهودیان؛ سلاطین زمانه (آلفونس توسنه، 1845) و روچیلد اول پادشاه یهود (دیرنوائل، 1846) می‌داند که خون مردم پاریس را به جوش آورد. (49)

دو حادثه اقتصادی جهانی نارضایتی و هیجان عمومی را در مردم فرانسه افزایش داد:

اول، شیوع بیماری قارچ سیب زمینی و کمبود غله در سال‌های 1845 -1846 که قحطی سال 1847 اروپا را پدید آورد. این قحطی سبب برخوردهای خونین در فرانسه و سراسر اروپا شد. به نوشته مارکس، به رغم “مجالس بیشرمانه عیاشی آریستوکراسی مالی، مردم برای نیازهای اولیه زندگی مبارزه می‌کردند. در بوزانشه (50) قحطی‌زدگان شورشی تیرباران شدند.” (51)

حادثه دوم، بحران تجاری و صنعتی در انگلستان است که در پاییز 1847 به ورشکستگی عمومی کسبه خرده‌پا و تعطیل کارخانه‌ها انجامید. این حادثه بر اروپای قاره تأثیر جدی گذارد. در فرانسه نیز تجار بزرگ، که دیگر نمی‌توانستند به بازارهای خارجی امید داشته باشند، به بازار داخلی روی آوردند و این امر به ورشکستگی کسبه خرده‌پا انجامید.

بدین‌سان انقلابی درگرفت که آماج آن “پیش از همه علیه یهودیان زرسالار بود.” سلطنت لویی فیلیپ سقوط کرد ولی رهبران عوام‌فریبی چون لامارتین و لویی بلان، که سخنگوی طبقه کارگر شمرده می‌شد، توانستند توده مردم را آرام کنند و دولت موقت اجازه داد تا “یهودیان زرسالار” از قِبَل او پروارتر شوند. مارکس دگردیسی حکمرانان واقعی فرانسه را در دوران انقلاب چنین توصیف کرده است: “در آن زمان تمامی سلطنت طلبان به جمهوریخواه و تمامی میلیونرهای پاریس به کارگر تبدیل شدند.” (52)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید