گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

لویی بناپارت به رغم رقابت و ستیز سنتی فرانسه و انگلستان،

لویی بناپارت به رغم رقابت و ستیز سنتی فرانسه و انگلستان،

لویی بناپارت به رغم رقابت و ستیز سنتی فرانسه و انگلستان، در سیاست مستعمراتی خویش متحد استوار بریتانیا بود و همچون انگلیسی‌ها رسالت خود را “اشاعه تمدن اروپایی” در جهان می‌انگاشت. او سیاستی خشن را علیه مردم الجزایر در پیش گرفت و در همین زمان (1863) عوام‌فریبانه به حکمران نظامی الجزایر نوشت:

امروز ما باید اعراب را قانع کنیم که به الجزایر برای سرکوب و غارت آنها نیامده‌ایم؛ آمده‌ایم تا دستاوردهای تمدن را به ایشان اهدا کنیم… الجزایر یک مستعمره به معنای درست کلمه نیست، یک پادشاهی عربی است… من همان‌قدر امپراتور اعرابم که امپراتور فرانسه. (39)

لویی بناپارت در جنگ کریمه (1854-1856) و در جنگ دوم تریاک (1856 -1860) علیه مردم چین و به سود سوداگران اروپایی و آمریکایی متحد لندن و در کنار پالمرستون بود. در دوران او و به سال 1860 است که نیروهای فرانسوی، در کنار انگلیسی‌ها و ارتش خصوصی قاچاقچیان تریاک، شهر پکن را اشغال کردند، کاخ تابستانی امپراتوران چین را به آتش کشیدند و هرچه را که به دستشان رسید به تاراج بردند تا، به تعبیر آلفرد کوبن، “برتری تمدن اروپایی را به اثبات رسانند.” (40) و نیز در زمان لویی بناپارت بود که سرزمین مصر در ابعادی فراتر از گذشته به عرصه غارتگری سرمایه‌داران فرانسوی و انگلیسی و شرکای یهودی شان بدل شد.

و در چهارچوب این اشتراک منافع بود که در سال 1859 فردیناند دولسپس (41) فرانسوی احداث کانال سوئز را برای اتصال دریای مدیترانه به دریای سرخ آغاز کرد. این کانال در سال 1869 طی مراسمی بسیار پرهزینه، به خرج مردم مصر، در حضور ملکه اوژنی، همسر لویی بناپارت، و سایر میهمانان بلندپایه اروپایی و آمریکایی گشایش یافت و بدین‌سان “تحولی انقلابی در موضع استراتژیک امپراتوری بریتانیا” پدید آورد. (42) در دوران لویی بناپارت پیوندهای مالی بانک انگلستان و بانک فرانسه همچنان استوار بود. این رابطه، که نمادی از پیوند جهان‌وطنی الیگارشی زرسالار دنیای غرب است، از طریق پیمان کوبدن (43) (1860) در تمامی عرصه‌های اقتصادی تجلی یافت. طبق این پیمان، فرانسه و انگلستان به طور کامل دروازه‌های خویش را به روی کالاهای طرفین گشودند و “جنبش بزرگ اروپایی” برای سلطه “تجارت آزاد” بر جهان آغاز کردند. (44) یورش تجاوزکارانه به چین به منظور دفاع از تکاپوی آزاد قاچاقچیان تریاک در چارچوب همین پیمان صورت گرفت. دکتر تامسون می‌نویسد: “برای قدرت‌هایی که پیمان کوبدن را منعقد کرده بودند طبیعی به نظر می‌رسید که بکوشند اصول تجارت آزاد را از اروپا به تجارت جهانی گسترش دهند.” (45)

امپراتوری دوم فرانسه تا جنگ 1870 با پروس تداوم یافت. در کوران این جنگ، در 2 سپتامبر 1870 امپراتور به اسارت نیروهای آلمانی درآمد و کمی بعد به انگلستان تبعید شد. لویی بناپارت در 9 ژانویه 1873 در انگلستان درگذشت.

مارکس 34 ساله در اوایل سال 1852، یکی دو ماه پس از کودتای لویی بناپارت، اثر نامدار خود، هیجدهم برومر لویی بناپارت، (46) را نوشت و در بهار این سال منتشر کرد.

عجیب است که مارکس در این کتاب مکرر به نقش آشیل فولد توجه کرده ولی از بارون جیمز روچیلد نامی، حتی در بیان ساده حوادث، نبرده است. بهرروی، مارکس در این اثر نیز، چون جنگ طبقاتی در فرانسه، به نقش “آریستوکراسی مالی” توجه جدی دارد. مارکس جامعه فرانسه را در نخستین ماه‌های اعلام لویی بناپارت به عنوان امپراتور فرانسه چنین می‌بیند: “تسلط بورژوازی هیچ‌گاه بی چون و چرا تر از این نبود و بورژوازی هیچ‌گاه نشانه‌های تسلط خود را با چنین نخوتی به رخ نکشیده بود.” (47)

لویی بناپارت در اکتبر 1849 فولد را به عنوان وزیر دارایی وارد کابینه کرد. مارکس می‌نویسد:

فولد یهودی یکی از بدنام‌ترین سران سرمایه مالی بود… کافی است نظری به بولتن‌های نرخ بورس پاریس بیندازیم تا ببینیم چگونه اوراق بهادار فرانسه از روز اول نوامبر 1849 همراه با ترقی و تنزل سهام بناپارت ترقی و تنزل می‌کند… بناپارت بدین‌طریق در بورس برای خود متحدینی پیدا کرد… (48)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید