گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

او می‌افزاید: از هنگام ورود فولد به کابینه،

او می‌افزاید: از هنگام ورود فولد به کابینه،

او می‌افزاید:

از هنگام ورود فولد به کابینه، آن بخش از بورژوازی تجاری که در دوران لویی فیلیپ سهم بیشتری از قدرت را صاحب بود، یعنی آریستوکراسی مالی، بناپارتیست شده بود. فولد تنها از منافع بناپارت در بورس دفاع نمی‌کرد، بلکه از منافع بورس نیز نزد بناپارت دفاع می‌کرد. چگونگی موضع آریستوکراسی مالی را بهتر از همه مجله هفتگی اکونومیست (چاپ لندن)، ارگان اروپایی این آریستوکراسی، توصیف می‌کند. اکونومیست در شماره 29 نوامبر 1851 می‌نویسد: “در تمام بورس‌های اروپا رئیس‌جمهور اکنون به عنوان نگهبان نظم شناخته شده است.“ (49)

این نوشته اکونومیست چهار روز پیش از کودتای لویی بناپارت است.

مارکس پیشتر، در جنگ طبقانی در فرانسه، تصدی مقام وزارت دارایی توسط فولد را چنین توصیف کرده بود:

فولد به عنوان وزیر دارایی بیانگر تسلیم رسمی ثروت ملی فرانسه به بورس، اداره اموال دولتی توسط بورس و در جهت منافع بورس است… لویی فیلیپ هیچ‌گاه جرئت نداشت یک گرگ بازار واقعی را وزیر دارایی کند. (50)

بدین‌سان جمهوری دوم فرانسه “از نخستین روزهای استقرار خویش آریستوکراسی مالی را سرنگون نکرد، بلکه تثبیت کرد… و با انتصاب فولد ابتکار عمل در دولت به دست آریستوکراسی مالی افتاد.” (51)

مارکس مکانیسم این “آریستوکراسی مالی” را در غارت ثروت‌های ملی فرانسه چنین می‌بیند:

در کشوری چون فرانسه، که حجم تولید ملی بسیار کمتر از حجم بدهی ملی است و سرمایه دولتی موضوع اصلی بازی‌های مالی و بورس بازار اصلی سرمایه‌گذاری است، تعداد زیادی از مردم در بدهکاری دولت و قماربازی در بورس ذینفع‌اند. از چه طریق می‌توان پول‌های کلان به دست آورد؟ از طریق بدهکار کردن دولت. چگونه می‌توان دولت را بدهکار کرد؟ از طریق افزایش مدام هزینه‌هایی بیش از درآمد او. مهم‌ترین عامل تحمیل هزینه‌های سنگین بر دولت، دستگاه عریض و طویل دیوان‌سالاری است. دولت برای مقابله با بدهکاری فزاینده، یا باید از طریق “ساده کردن و کوچک کردن دستگاه دولتی” مخارج خود را محدود کند، کارگزاران هر چه کمتری به کار گیرد، دامنه مداخله خود را محدود نماید و “در رابطه‌ای هر چه محدودتر با جامعه مدنی قرار گیرد”؛ یا باید از طریق دریافت مالیات‌های فوق‌العاده از ثروتمندترین طبقات از بدهکاری پرهیز کند و توازنی در بودجه خویش پدید آورد.

انقلاب فوریه 1848 فرانسه هیچ‌یک از این دو راه را برنگزید. این انقلاب سلطنت فاسد لویی فیلیپ را برانداخت ولی “انقلابی در بودجه” پدید نیاورد. پا به پای افزایش بودجه دولتی، بدهکاری دولت نیز افزایش یافت و بدهکاری روزافزون دولت به سلطه بیشتر بانکداران، دلالان پول و “گرگان بازار” انجامید. (52) این فرآیند سرانجام بدان‌جا کشید که فرانسه به طور رسمی با انتصاب فولد به وزارت دارایی اقتصاد کشور را به آریستوکراسی مالی تسلیم کرد. به زعم مارکس، ورود همزمان لویی بناپارت و فولد به مجلس فرانسه در سپتامبر 1848 حادثه‌ای تصادفی نبود. این دو، بازوی سیاسی و مالی حاکمیت اشرافیت مالی بر فرانسه بودند.

اگر فرضیه پیشگفته را درباره‌ی حذف نام روچیلدها در آثار کارل مارکس به وسیله الئانور مارکس (53) نپذیریم، یکی از دلایل توجه کمتر مارکس به نقش روچیلدها در سال‌های پسین می‌تواند گرایش او به ساختن الگوهای عام نظری باشد. در این دوران، که ساختار فکری مارکس بطور کامل شکل گرفته، توجه او بیشتر به مفهوم عام و انتزاعی “جامعه بورژوازی” و نظریه‌پردازی درباره‌ی “انقلاب سوسیالیستی” معطوف است. شاید این تصور وجود داشت که تأکید بر نقش این و آن سرمایه‌دار، این و آن گروه سرمایه‌دار یا مجتمع مالی، می‌تواند سبب انحراف از مفهوم عام “جامعه بورژوازی” شود و “نفرت طبقاتی” را از کل نظام سرمایه‌داری به سوی اجزاء آن متوجه کند. این شیوه نگرش را در نقد انگلس بر اشعار کارل بک دیدیم؛ آنجا که بک را به دلیل توجه به روچیلدها به منحرف‌ساختن نگرش سیاسی جوانان آلمانی متهم می‌کند. (54) از این زمان در نوشتار مارکس و انگلس تأکید به نام روچیلد را کمتر می‌یابیم. اینک آنان ترجیح می‌دهند مفهوم کلی “آریستوکراسی مالی” را مطرح کنند؛ گروهی که طبعاً روچیلدها را نیز در بر می‌گرفت.

مارکس از زمستان 1857 تا زمستان 1858 سخت سرگرم بررسی مسائل اقتصادی جامعه معاصر سرمایه‌داری غرب و تدوین نظریه اقتصادی خود است؛ نظریه‌ای که به شکل نهایی در کتاب کاپیتال بیان شد. یادداشت‌های مارکس در این دوران در کتابی به نام مبانی نقد اقتصاد سیاسی، که به گروندریسه معروف است، در سال های 1939-1941، یعنی پنجاه سال پس از مرگ مارکس، در مسکو منتشر شد. این کتاب، که در دو جلد به فارسی ترجمه و منتشر شده، حاوی اطلاعات مهمی درباره‌ی نقش زرسالاری معاصر غرب است که مارکس از منابع دست اول زمان خود استخراج نموده است. در جلد اول این کتاب تنها یک بار نام روچیلد به چشم می‌خورد. مارکس می‌نویسد: “اگر اشتباه نکنم آقای روچیلد دو اسکناس 100 هزار لیره‌ای قاب شده را به صورت آرم و مخصوص خود در دفتر کار خویش نصب کرده است.” (55)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید