گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

بارون جیمز روچیلد به گمان ما، علت عدم

بارون جیمز روچیلد به گمان ما، علت عدم

بارون جیمز روچیلد

به گمان ما، علت عدم پیوند آشکار لویی بناپارت با روچیلدها در سال‌های نخست حکومت او را باید در روانشناسی سیاسی آن روز جامعه فرانسه جستجو کرد. این سال‌ها مقارن با بروز احساسات بناپارتیستی در میان مردم فرانسه و همپای آن تشدید احساسات ضد انگلیسی در میان ایشان است. آلفرد کوبن می‌نویسد “در این دوران، ترس از انگلیس (61) در افکار عمومی فرانسه حتی بیش از حد طبیعی بود.” (62) روچیلدها به دلیل پیوند با دولت بریتانیا و مشارکت در سقوط ناپلئون اول و نیز به دلیل پیوند با حکومت‌های بوربن و اورلئان در میان توده مردم فرانسه به شدت منفور بودند و به عنوان سلاطین زرسالار زمانه شناخته می‌شدند. پیشتر درباره‌ی دو کتاب توسنه و دیرنوائل درباره‌ی زرسالاران یهودی و روچیلدها و تأثیر آن سخن گفته‌ایم. یادآوری می‌کنیم که به زعم مارکسِ روزنامه‌نگار این دو کتاب سرآغاز عصیان مردم پاریس بود؛ عصیانی که به انقلاب 1848 و سقوط لویی فیلیپ انجامید. (63)

در چنین فضایی، پیوند آشکار و رسمی لویی بناپارت با روچیلدها نه تنها بخردانه نبود بلکه با سیاست‌هایی که وی به منظور تحکیم پایه‌های قدرت خویش پیش می‌برد مغایرت داشت. وجه مشخصه این سیاست‌ها، که به بناپارتیسم (64) شهرت یافته، رویکرد عوام‌فریبانه به توده مردم و ترویج پوپولیسم (65) سیاسی و اقتصادی است. یکی از شاخص‌های بناپارتیسم سیاسی، وجود رهبری فرهمند (66) است. لویی بناپارت، این “کاریکاتور” ناپلئون اول، می‌کوشید از طریق عوام‌فریبی‌های سیاسی و اقتصادی این “فرهمندی” را برای خود کسب کند و طبعاً رابطه آشکار با روچیلد مغایر با این هدف بود. پیوند لویی بناپارت با امیل پرر و بهره‌گیری از برنامه‌های پوپولیستی او در عرصه اقتصاد، که به تأسیس بانک کردی موبیلیه انجامید، در این چارچوب قابل ارزیابی است. این درست است که آشیل فولد و امیل پرر، دو بانکدار رسمی لویی بناپارت در این سال‌ها، یهودی بودند ولی این دو، نماینده الیگارشی یهودی آن عصر به شمار نمی‌رفتند. فولد بانکدار در میان روشنفکران بدنام بود ولی به عنوان رقیب و دشمن روچیلدها نیز شهرت داشت و امیل پرر چهره‌ای خوشنام بود و به عنوان یک سن‌سیمونیست آرمانگرا، نه یهودی، شناخته می‌شد تا بدان‌جا که حتی ادوارد درومون، در کتاب جنجالی یهودیان فرانسه از او به نیکی یاد کرده است.

معهذا، و به رغم فقدان گزارشی از پیوند صمیمانه و آشکار لویی بناپارت با بارون جیمز روچیلد در این سال‌ها، رابطه این دو هیچ‌گاه خصمانه گزارش نشده است. برای نمونه، می‌دانیم در زمان گشایش خط آهن سن‌کوئنتین (67) (پاییز 1849)، که کمپانی روچیلد احداث کرد، لویی بناپارت شخصاً، در کنار بارون جیمز روچیلد حضور داشت. در این مراسم حضار شعار می‌دادند: “زنده باد امپراتور!” (هنوز بناپارت رئیس جمهور بود)، “زنده باد روچیلد!” (68)

به ادعای ویرجینیا کاولس، بارون جیمز روچیلد به دلیل نقشی که در سقوط ناپلئون داشت، تصور می‌کرد هیچگاه در نزد لویی بناپارت جایگاهی رفیع نخواهد یافت و لذا، در دوران ریاست جمهوری لویی بناپارت، ژنرال شانگارنیه (69) را به عنوان نامزد خویش برای تصدی منصب ریاست جمهوری فرانسه در نظر داشت. شانگارنیه، چون کاونیاک، از فرماندهان نظامی الجزایر در دروان لویی فیلیپ بود و دوست نزدیک جیمز روچیلد. او در این زمان فرمانده “گارد ملی” بود و نیروهای نظامی مستقر در پایتخت را زیر فرمان داشت.

ژنرال شانگارنیه دیوانه‌وار عاشق بارونس بتی، همسر بارون جیمز روچیلد بود. روچیلد نه تنها با این رابطه مخالف نبود بلکه به آن میدان می‌داد. بدین‌سان، کاخ بارون روچیلد به مأوای ژنرال شانگارنیه بدل شد و در پاریس همه از ماجرای دلدادگی فرمانده نظامی مقتدر پایتخت اطلاع یافتند. با تحکیم قدرت لویی بناپارت، اولین اقدام او عزل شانگارنیه در ژانویه 1851 بود که اعتراض شدید اکثریت سلطنت طلب مجلس را برانگیخت. کمی بعد، لویی بناپارت به دستگیری و سرکوب گسترده مخالفینش دست زد. یکی از دستگیرشدگان شانگارنیه نگون‌بخت بود. (70)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید