گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

ناپلئون سوم و اوژنی دو مونتیخو و تنها پسرشان

ناپلئون سوم و اوژنی دو مونتیخو و تنها پسرشان

ناپلئون سوم و اوژنی دو مونتیخو و تنها پسرشان

منابع در دسترس ما راز پیوند روچیلدها با این زن را روشن نمی‌کند. فرضیاتی را می‌توان مطرح ساخت. مثلاً، اوژنی به یک خاندان یهودی مخفی تعلق داشت. این فرضیه را پی می‌گیریم.

خانواده مادری اوژنی، کرکپاتریک نام دارد و ما حداقل چهار تن را با این نام می‌شناسیم:

کلنل جیمز کرکپاتریک (81) از نظامیان کمپانی هند شرقی مستقر در قلعه سن‌جرج (مدرس) در نیمه دوم سده هیجدهم است و می‌دانیم که قلعه فوق در این زمان کانون استقرار و تکاپوی تجار یهودی الماس بود. او دو پسر داشت: ویلیام و جیمز.

ویلیام کرکپاتریک (82) ابتدا مترجم زبان فارسی در ارتش کمپانی هند شرقی بود و در جریان جنگ سوم میسور (1791-1792) و اشغال شهر سرینگاپاتام مترجمیِ لرد چارلز کورنوالیس را به دست داشت. در سال 1795 کارگزار مقیم (رزیدانت) در حیدرآباد شد و در سال 1798 منشی نظامی و سپس منشی خصوصی ریچارد ولزلی. وی پس از شکست نهایی تیپو سلطان و اشغال سرینگاپاتام مأمور تقسیم سرزمین میسور شد و سپس کارگزار مقیم در پونا. در سال 1801 هند را ترک گفت و در سال‌های پایانی عمر خویش نامه‌ها و خاطرات تیپو سلطان را از فارسی به انگلیسی ترجمه کرد. او در سال 1811 به درجه سرلشکری رسید.

جیمز کرکپاتریک (83) برادر کوچک ویلیام، نیز از نزدیکان و محارم ریچارد ولزلی بود. وی از سال 1797، پس از برادرش، کارگزار مقیم در حیدرآباد شد و تا زمان مرگ در این سمت بود. او در این دوران قراردادهای متعددی با نظام حیدرآباد منعقد کرد و همو بود که در سال 1799 موفق شد حدود 60 هزار نفر از نیروهای نظامی دولت حیدرآباد را به سود انگلیسی‌ها به جنگ با تیپو بکشاند. (84)

کرکپاتریک دیگری را نیز می‌شناسیم. این یکی کشیش است و به نیمه دوم سده نوزدهم تعلق دارد. آلکساندر فرانسیس کرکپاتریک (85) فارغ‌التحصیل کالج هیلی‌بوری (86) کمپانی هند شرقی و کالج ترینیتی دانشگاه کمبریج، از سال 1871 استاد زبان عبری در کالج ترینیتی کمبریج بود و در دهه‌های 1880 و 1890 به عنوان یکی از عبری‌شناسان سرشناس انگلستان شناخته می‌شد. او دارای تألیفاتی در شرح و تفسیر عهد عتیق است. (87) از سده شانزدهم، معمولاً، نه همیشه، عبری‌شناسان نامدار اروپایی به خاندان‌های یهودی‌تبار تعلق داشته‌اند.

بهرروی، منابع موجود برای ارائه تبارشناسی اوژنی مونتیخو کافی نیست و نسبت خویشاوندی مادر او را با کرکپاتریک‌های فوق نمی‌دانیم. معهذا، کاملاً محتمل می‌دانیم که وی به همین خاندان تعلق داشته است.

درباره‌ی تبار و پیوندهای خویشاوندی اوژنی فرضیه دیگری نیز مطرح است که با فرضیه فوق منافات ندارد. شهرت داشت که اوژنی دختر نامشروع ارل کلارندون چهارم است. (88) گفتیم که چنین شهرتی درباره‌ی تبار لویی بناپارت نیز وجود داشت.

آیا می‌توان شایعه نسب نامشروع اوژنی را به جد گرفت و بدین‌سان این ملکه مقتدر فرانسه را فرزند لرد کلارندون انگلیسی دانست؟ به گمان ما، این شایعاتْ بیهوده رواجِ گسترده و مقبولیتِ عام نیافته و به منابع تاریخی راه نیافته است.

یکی از ویژگی‌های اروپای سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی افول تدریجی ایستارهای اخلاق مسیحی و اشاعه آمیختگی جنسی (89) در اخلاق خانوادگی بود. پژواک‌های فرهنگی انقلاب 1789-1799 فرانسه در این زمینه بسیار مؤثر بود که نه تنها به عنوان یک انقلاب سیاسی بلکه به عنوان یک انقلاب ضد دینی نیز شناخته می‌شود.

بسیاری از پسران تعجب می‌کردند که چرا پدران و مادرانشان نمی‌توانند حرارت انقلابی و روش‌های جدید را درک کنند؛ بعضی از آنها قیود اخلاقی دیرین را به کنار نهادند و به صورت افراد خوشگذران و بی‌مبالات درآمدند. هرج و مرج در مسائل جنسی بالا گرفت. بیماری‌های مقاربتی شیوع یافت. بچه‌های سر راهی زیاد شدند. هرزگی ادامه یافت. (90)

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید