گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

پخته و کامل شدن حوادث قصه در طى یک دوره نه

پخته و کامل شدن حوادث قصه در طى یک دوره نه

پخته و کامل شدن حوادث قصه در طى یک دوره نه ساله

خشایارشا در سال سوّم سلطنت خود (483) مجلس ضیافتی ترتیب داد و براى آن‌که زیبایی خیره‌کننده و جمال سحرانگیز همسر خود وشتی را به مدعوین نشان دهد، از او خواست تا با تاج و لباس ملوکانه در برابر آنان که همگی از دولتمردان و اعیان و اشراف مملکت بودند، حاضر شود. اما شهبانو وشتى از این کار سرباز زد و پادشاه از نافرمانى او به خشم آمده کینه‌ی وشتی را به دل گرفت. مشاوران و معتمدان خشایارشا به او گفتند که در امپراتورى پهناور 127 ایالتی او – از هند تا حبشه – دختران زیبایی هستند که شایستگى آن را دارند تا به جاى وشتیِ نافرمان بر سریر شهبانویى تکیه زنند. آنها ترتیبى اتخاذ کردند و ستاره‌هاى زیبایى امپراتورى را براى پادشاه گرد آوردند و او از میان آنها استر را پسندید. استر نام ایرانی این دختر بود و نام عبرى او هَدَسّه (4) به معناى شکوفه‌ی مورد یا ستاره بود. زمانى که استر را برای مسابقه آوردند یهودى بودن او بر کسى معلوم نبود. پس از ازدواج او با خشایارشا سایه‌اش بر کاخ گستره شد. اینها مطالبى است که سفر استر به دست مى‌دهد و یهودی‌ها براى مردم جهان گفته‌اند. حال این سؤالات مطرح است:

چه کسى رابطه‌ی پادشاه و شهبانو وشتى را به هم زد و میان آنها کینه به وجود آورد؟!
چرا شهبانو مطابق میل همسرش خشایارشا در مجلس ضیافت حاضر نشد؟!
آیا مخالفت کردن با شوهرش جزء عادات او بود؟!
چه کسى با گفتن این سخن که وشتی با نافرمانى خود نمونه‌ی بدى به دست تمامى زنان امپراتورى داد تا با تاْسّی به او از اطاعت شوهران خویش سرباز زنند، پادشاه را تحریک کرد؟!

در این‌باره‌ها جزئیاتى بیش از آنچه سفر استر به دست مى‌دهد، در اختیار نداریم. اگر کسى در این مطالب دقت ورزد به این نتیجه مى‌رسد که توطئه کلاً به دست مردخاى تدارک دیده شد.
مردخاى، قهرمان داستان، فرزند یائیر بن شمعى است و از جمله اسراى نبوکدنصّر بود، و استر – به روایت همین سفر – دختر عموى او و یتیمه بود، اما در زیبایى مانند نداشت. مردخاى به تربیت استر بر اساس معیارها و ارزش‌هاى کاملاً یهودى همت گماشت و او را براى فردا روزى آماده کرد. ظاهراً تعداد دخترانى که از اطراف و اکناف کشور براى انتخاب ملکه‌ی زیبایى آورده شده بودند بسیار زیاد بوده است. از بین آن همه، هفت نفر انتخاب شدند که از میان آنها استر مقام اول را به خود اختصاص داد.
مردخای به استر توصیه کرد که نام عبرى خود و یهودى بودنش را فاش نکند. استر در سال هفتم سلطنت خشایارشا ملکه شد و آن جشن یا ضیافت در سال سوم سلطنت او بود. بنابراین، تا انتخاب ملکه‌ی جدید سه سال طول کشید. پس از آن‌که استر مقام اول زیبایى را از آن خود کرد، مى‌بایست یک سال دیگر در کاخ بماند و در این مدت از نظر خوراک و نوشیدنى مخصوص و استفاده از عطر و روغن‌هاى خوشبو به گونه‌اى پرورده شود که شایستگى رسیدن به حضور پادشاه را بیابد.
سفر استر که وقایع را به اجمال شرح مى‌دهد، مى‌گوید که مردخاى بر دروازه خانه‌ی پادشاه نشسته بود که از توطئه‌ی دشمنان علیه پادشاه خبردار شد. تعجب خواهید کرد اگر بدانید توطئه‌کنندگان که مردخاى آنها را شناسایی کرد، دو نفر دربان، یعنى بغثان (5) و تِرِش (تارش) (6) بودند. مردخاى، استر را از توطئه آگاه کرد و او این خبر را از قول مردخاى وفادار به اطلاع پادشاه رساند. پادشاه پس از تحقیق و کنکاش دریافت که موضوع حقیقت دارد. لذا بغثان و ترش را به دار آویخت. این خوبى مردخاى در کاخ به ثبث رسید. استر پس از استقرار در قصر نیز، همچون گذشته، پیرو خواست‌هاى عمو یا پسرعموى خود بود. دقت کنید! با خواندن پروتکل‌های یهود به عمق و ژرفاى این نیرنگ آگاه‌تر مى‌شوید.
بیایید در آنچه گذشت کمى دقت کنیم. در سِفرى که زمانى دراز پس از تاریخ این وقایع به نام استر جمع‌آورى شده آمده است که هامان بن همداثاى اجاجى (عمالیقى) از درباریان بود و عالى‌ترین منصب را که امروزه از آن به پست نخست وزیرى تعبیر مى‌کنند به دست آورده بود، و به توصیه و فرمان پادشاه، چاکران در برابر او به نشانه‌ی درود به خاک مى‌افتادند. در این‌جا، داستان در سفر استر ناگهان به این موضوع مى‌پردازد که مردخاى از به خاک افتادن در برابر هامان نخست وزیر امتناع ورزید. نگهبانان و چاکران به مردخاى هشدار دادند، اما او نه تنها به هشدار آنان توجهى نکرد، بلکه علت سر باز زدن خود، یعنى یهودى بودنش را نیز براى آنان بازگو کرد. اگر قصد مردخاى وانمود کردن این مطلب بوده است که به عقیده او سجده جز در برابر خداى اسرائیل روا نیست، باید گفت که در سراسر سفر استر حتى یک بار از خداوند نامى به میان نیامده است! اگر او چنین قصدى داشت بهتر بود که آشکارا آن را مى‌گفت و چنین استناد مى‌کرد که دینش به او اجازه سجده در برابر مخلوق را نمى‌دهد؛ اما حقیقت این است که علت امتناع مردخاى از کرنش در برابر هامان، دشمنى میان عمالقه و یهود بوده است. استر پس از رسیدن به قدرت همچنان یهودى بودن خود را پنهان مى‌داشت، در حالى که مردخاى مى‌گوید در برابر هامان سجده نکرد چون یهودى است! پیش از این هم مردخاى و هم استر یهودى بودن خویش را کتمان می‌کردند!
نگهبانان سخن مردخاى درباره یهودى بودنش را به اطلاع هامان رساندند. – در سفر استر وقایع داستان پیاپى و به هم پیوسته نیست و لبریز از روح خصومت و دشمنى آشکار نسبت به هامان است – در این‌جا داستان بلافاصله به بیان این مطلب مى‌پردازد که هامان از مردخاى به خشم آمد، اما نخواست که تنها متعرض مردخاى شود؛ زیرا این کار را کوچک و کم اهمیت دانست، بلکه بر آن شد تا تمامى قوم مردخاى، یعنى یهودیان پراکنده در امپراتورى وسیع 127 ایالتى را از میان بردارد!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید