گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(حاج قاسم soleymani)

سخنان طبرى پیرامون استر جا دارد که خواننده

سخنان طبرى پیرامون استر جا دارد که خواننده

سخنان طبرى پیرامون استر

جا دارد که خواننده که از شگفتی‌ها و عجایب این یهودیات مطلع مى‌شود و مى‌داند که یکى از ثمرات کشفیات جدید و تحقیقات علمى و حفاری‌هاى باستان‌شناسانه آشکار ساختن تدریجى اسرار نهفته‌هایى است که یهود خواهان پوشاندن آنها هستند، سؤال کند: آیا در تاریخ عربی – اسلامى نیز از استر و مردخاى یهودى نامى به میان آمده است؟
در پاسخ به این سؤال مى‌گوییم که در تاریخ عربى – اسلامى از استر سخن به میان آمده است، اما به طور خلاصه و مبهم که میان اسطوره و رشحه‌اى از حقیقت گم شده است. براى نمونه طبرى (839-923م) را انتخاب مى‌کنیم. او با حدود ده تن از خلفاى بنى‌عباس، از الواثق تا المقتدر، معاصر بود. در این عصر، یهودی‌ها در سایه‌ی دولت عباسیان در مشرق، و دولت امویان و امراى اموى در اندلس و مغرب زندگى را به خوبى و خوشى مى‌گذراندند. افسانه‌ها و آراى برخاسته از منابع یهودى که به نام اسرائیلیات معروفند به صورت گسترده‌اى حتى به قلمرو تفسیر و حدیث و کتب تاریخ و سیره نفوذ کرد، چندان‌که بعدها با کاروان‌هایى از حقایق عربى – اسلامى روبه‌رو مى‌شویم که نیاز به زدودن اسرائیلیات پیدا مى‌کنند. اسرائیلیات تاریخ را به تباهى کشانده است.
طبرى، تا جایى که منابعش به او امکان مى‌داده، داستان استر و مردخاى را به طور فشرده و سطحى آورده است، اما در قصه‌ی استر هیچ اشاره‌اى به هامان نمى‌کند. نام‌ها در نقل طبرى با آنچه در تورات آمده اندکى فرق می‌کند. در ترجمه‌ی امریکایى تورات احشویروش (خشایارشا) و مردخاى و استیر آمده است و در تاریخ طبرى احشوارش و مردخى و اشتر.
طبرى پس از آن‌که از وسعت قلمرو امپراتورى ایران با عبارت «احشوارش بر بابل تا ناحیه‌ی هند و حبشه و مجاور دریا حکومت مى‌کرد» یاد مى‌کند، مى‌گوید: «احشوارش با زنى از اسیران بنى‌اسرائیل به نام اشتر، دختر ابى‌جاویل، ازدواج کرد. این دختر دست پرورده‌ی پسرعموى خود، مردخى، بود. او برادر رضاعى اشتر نیز بود؛ زیرا که مادر مردخى، اشتر را شیر داده بود. علت ازدواج، احشوارش با اشتر این بود که وى زنى ارجمند و زیبا داشت به نام وشتا. به او دستور داد در برابر مردم ظاهر شود تا شکوه و زیبایى‌اش را ببینند اما وشتا امتناع ورزید و احشوارش او را کشت، پس از کشتن او بسیار ناراحت و بی‌تاب شد. به وى پیشنهاد شد که زنان جهان را ببیند. چنان کرد و اشتر، براى خوبى به بنى‌اسرائیل، به ازدواج احشوارش درآمد… پادشاه احشوارش چهارده سال داشت و مردخى تورات را به او آموخت و احشوارش به دین بنى‌اسرائیل درآمد. از دانیال نبى دانش آموخت… دانیال و کسانى که در آن زمان با او بودند مثل حننیا و میشایل و عازریا از احشوارش تقاضا کردند که به آنها اجازه دهد تا به بیت‌المقدس روند…» (10) منظور از عبارت طبرى که اشتر براى خوبى به بنى‌اسرائیل با احشوارش ازدواج کرد این است که وى به قصد خدمت کردن به بنى‌اسرائیل تن به این کار داد. نکته‌ی مهم در سخن طبرى این است که احشوارش به دست مردخاى یهودیت را پذیرفت.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید