ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
آروم و عادیآروم و عادی
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ

بیا با خنده هایت، انقلابی سرخ برپا کن بیا تنهاترین

بیا با خنده هایت، انقلابی سرخ برپا کن بیا تنهاترین

بیا با خنده هایت، انقلابی سرخ برپا کن
بیا تنهاترین جنگ ِ جهانی را تماشا کن

به بیداری نمی بینم، حدیثِ چشمهایت را
تو در خوابم بیا، درمان ِ این دل را مُهَیّا کن

تمامِ روزها، خواهد گذشت از خاطراتِ من
بیا فکری به حال ِ خاطراتِ خوبِ فردا کن

در این عصرِ یخی، هر عشق با یک بوسه می میرد
تو را من بوسه باران می کنم، این را مجزا کن!

همین فردا که شعرم را میانِ خلوتت خواندی
تو از فرهاد هم عاشقتری، حالا تو حاشا کن!

من اینجا دربدر در کوچه های عشق می گردم
مرا در قلب ِ خود، در سرزمینِ آشتی، جا کن

اگرچه از من و عشقم، هزاران بار بگسستی
بیا با نوشدارو، زخمهایم را مداوا کن

تمامِ شهر، می گوید که عشقِ تو هوس بوده
بیا تصمیمِ ماندن را، بر این مردم، هویدا کن

بدونِ تو، کسی اینسان، میان ِجام ِ شعرم نیست
تو باش و این غزلها را بخوان آرام و نجوا کن...
.
.
.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید