ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

خاقانی ای صبح مرا حدیث آن

خاقانی


ای صبح مرا حدیث آن مه کن
ای باد، مرا ز زلفش آگه کن
ای قرصه‌ی آفتاب پیش من
بگشای زبان، قصد آن مه کن
ای خیل خیال دوست هر ساعت
از سبزه‌ی جان مرا چراگه کن
ای لاف زده ز عشق و دل داده
جان هم بده و به کوی او ره کن
ای خاقانی دراز شد قصه
جان خواهد یار قصه کوته کن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید