لحظه  بروز رسانی 
mohammad
مریضمریض
mohammad

فوق العاده خواندنی و قابل تامل گویند قبل

فوق العاده خواندنی و قابل تامل

گویند قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او ترمان (terman) می‌گفتند. او بسیار شیرین‌عقل بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت. روزی از او پرسیدند: «مصدق خوب است یا شاه؟ بگو تا برای تو شامی بخریم.» ترمان گفت: «از 2 تومنی که برای شام من خواهی داد، 2 ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی!!!»
مرحوم پدرم نقل می‌کرد، در سال 1345 برای آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم.
ساعت 10 صبح گاراژ گیتیِ خوی رفتم و بلیط گرفتم. از پشت اتوبوسی دود سیگاری دیدم، نزدیک رفتم دیدم، ترمان زیرش کارتُنی گذاشته و سیگاری دود می‌کند. یک اسکناس 5 تومانی نیت کردم به او بدهم. او از کسی بدون دلیل پول نمی‌گرفت. باید دنبال دلیلی می‌گشتم تا این پول را از من بگیرد. گفتم: «ترمان، این 5 تومان را بگیر به حساب من ناهاری بخور و دعا کن من در آزمون استخدامی قبول شوم.» ترمان از من پرسید: «ساعت چند است؟» گفتم: «نزدیک 10.» گفت: «ببر نیازی نیست.» خیلی تعجب کردم که این سوال چه ربطی به پیشنهاد من داشت؟ پرسیدم: «ترمان، مگر ناهار دعوتی؟» گفت: «نه. من پول ناهارم را نزدیک ظهر می‌گیرم. الان تازه صبحانه خورده‌ام. اگر الان این پول را از تو بگیرم یا گم می‌کنم یا خرج کرده و ناهار گرسنه می‌مانم. من بارها خودم را آزموده‌ام؛ خداوند پول ناهار مرا بعد اذان ظهر می‌دهد.» واقعا متحیر شدم. رفتم و عصر برگشتم و دنبال ترمان بودم. ترمان را پیدا کردم. پرسیدم: «ناهار کجا خوردی؟» گفت: «بعد اذان ظهر اتوبوس تهران رسید. جوانی از من آتش خواست سیگاری روشن کند. روشن کردم مهرم به دلش نشست و خندید، خندیدم و با هم دوست شدیم و مرا برای ناهار به آبگوشتی دعوت کرد.» ترمانِ دیوانه٬ برای پول ناهارش نمی‌ترسید، اما بسیاری از ما چنان از آینده می‌ترسیم و وحشت داریم که انگار در آینده دنیا نابود خواهد شد؛ جمع کردن مال زیاد و آرزوهای طولانی و دراز داریم.
حضرت علی (ع) می‌فرمایند: از آنچه که داری، فقط آنچه که می‌خوری مال توست، سرنوشتِ بقیه‌ی اموالِ تو٬ معلوم نیست.
🌀🎈🌷🌱

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad
مریضمریض
mohammad

سوار تاکسی بین شهری شدم ، مسیرم تهران بود. اصلا

سوار تاکسی بین شهری شدم ، مسیرم تهران بود.
اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم
اما وسط راه که بیابان بود ، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…! جیب چپ نبود… جیب پیرهنم !
نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه !
اما خبری از پول نبود…
به راننده گفتم : اگر کسی رو سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست ، چیکار میکردی ؟!!
گفت : به قیافه اش نگاه می کنم !

گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق براش افتاده…!!! یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت
و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی ، میرسونمت...

حالا خدای من 🙏🏻
من مسیر زندگی ام رو با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم
اما الان هرچه نگاه می کنم ، می بینم هیچی ندارم ، خالیه خالی ام
فقط یک آه و افسوس که مفت عمرم از دست رفت...

خدایا ما رو میرسونی؟
یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مون میکنی؟

الهی وَ رَبّی مَن لِی غَیرُک...{-w67-}{-w67-}{-w67-}{-w67-}{-w67-}

مشاهده همه ی 7 نظر
mohammad
مریضمریض
mohammad

💢 بیش از ۴هزار کودک در تهران زباله‌گرد هستند

💢 بیش از ۴هزار کودک در تهران زباله‌گرد هستند

💢 بیش از ۴هزار کودک در تهران زباله‌گرد هستند

در حالی که پیشتر آمار رسمی کودکان کار و خیابان شناسایی شده در ایران طی شش ماهه نخست سال ۹۷ بیش از ۸هزار نفر اعلام شده بود، این بار مدیرعامل یک انجمن حمایت از حقوق کودکان اعلام کرده ۱۴هزار زباله گرد در پایتخت وجود دارد که یک سوم آن‌ها کودکان هستند.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، فرشید یزدانی مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق کودکان روز چهارشنبه ۲۲ خرداد گفت که براساس انجام یک پژوهش به نام «یغمای کودکی» درباره شناخت، پیشگیری و کنترل پدیده زباله گردی کودکان تهران مشخص شد که از ۱۴ هزار زباله گرد در پایتخت، ۴هزار و ۷۰۰ نفر آن‌ها کودکان هستند.

زباله گردی پدیده ای در ایران است که افرادی از سوی پیمانکاران به کار گرفته می شوند تا در قبال مبلغی اقدام به تفکیک زباله ها کنند.

آمار رسمی از تعداد زباله گردها در ایران موجود نیست. اما بنا بر گزارش ایسنا کامیل احمدی یک مردم شناس خبر داد که براساس پژوهش اخیر حدود ۱۴ هزار زباله گرد غیر رسمی در کشور وجود دارد و ۸۹ درصد زباله گرد‌ها «مهاجران غیرقانونی» هستند.

مشاهده همه ی 6 نظر
mohammad
مریضمریض
mohammad
دختر است دیگر

دختر است دیگر{-97-}

مشاهده همه ی 12 نظر
mohammad
مریضمریض
mohammad

‏بعضی وقتا خوبه بجای گوگل بعضی سوالا رو از پدر

‏بعضی وقتا خوبه بجای گوگل بعضی سوالا رو از پدر

‏بعضی وقتا خوبه بجای گوگل بعضی سوالا
رو از پدر و مادرمون بپرسیم؛
یادشون بیاریم که یادمون نرفته یه روز قوی ترین موتور جستجوی زندگیمون بودن.

مشاهده همه ی 6 نظر
mohammad
مریضمریض
mohammad

سال هاست که ما دنبال آباد کردن دنیا بودیم، این بود

سال هاست که ما دنبال آباد کردن دنیا بودیم، این بود که یادمون رفت کشوری داریم به اسم ایران و ملتی داریم بنام ملت ایران که در قبال هر دوی آنها و سرنوشتشان و موفقیت و خوشبختی این ملت مسئولیت داریم، فلسطین ، یمن، عراق، سوریه و هیچ کجای دنیا کشور ما نیست و مردمشان ملت ما نیستند، منتها تا این را بفهمیم به گمانم دیگر دیر شده باشد.
نه عقل و نه شرع چنین اجازه ای را به ما نمی دهد که زندگی و سرنوشت کشور و ملت خود را به بازی بگیریم به اسم آباد کردن دنیا.

چندان به کنار جوی عمر خفتم من
کز جوی من آب زندگانی بگذشت

یا بخت مردم ایران سال هاست که بخواب رفته است، یا کسانی که مسئولیت زمام امور کشور را در دست دارند در خواب هستند و یا خود را به خواب زده اند.

مشاهده همه ی 23 نظر
mohammad
مریضمریض
mohammad

حوصله_کن خانم معلمی تعریف می‌کرد: در مدرسه

حوصله_کن

خانم معلمی تعریف می‌کرد:
در مدرسه ابتدایی بودم، مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم. به نیت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان. پدر و مادرشان هم دعوت مراسمند و بچه‌ها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند.
چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند. روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم. باهم در مقابل اولیا و معلمان شروع به خواندن سرود کردند.
ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت جلوی جمع. دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد. بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه ریسیده بودم پنبه شود.
سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم. خب چرا این بچه این کار رو می‌کنه، چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟ این که قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود!!
نمونه خوبی و تو دل بروی بچه‌ها بود!!
رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمی‌فهمید بقدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم. خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد!
فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند. نگاهی گرداندنم، مدیر را دیدم، رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود.
از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم؟! اخراجش می‌کنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه،
من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانش‌آموز حتمی شود.
حالا آنی که کنارم بود زنی بود، مادر بچه، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود.
بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد،
دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود.
همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم:
چرا اینجوری کردی؟!
چرا با رفقایت سرود را نخواندی؟!
دخترک جواب داد:
آخر مادرم اینجاست، برای مادرم این‌کار را می‌کردم!!
معلم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند؟!
چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت: آموزگار صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح می‌دهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من "کرولال" است،
چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم.
تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود،
این زبان اشاره است، زبان کرولال‌ها
همین که این حرف‌ها را زد از جا جهیدم، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم، و دختر را محکم بغل کردم!!
آفرین دختر، چقدر باهوش، مادرش چقدر برایش عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده!!!
فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف زدن و...
تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،،
نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند!!
از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او عطا کرد!!!
با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند!!
درس این داستان این بود:
زود عصبانی نشو،
زود از کوره در نرو،
تلاش کن زود قضاوت نکنی،
صبر کن تا همه‌ی زوایا برایت روشن شود تا ماجرا را درست بفهمی!!
علی بهرامی

مشاهده همه ی 15 نظر
mohammad
مریضمریض
mohammad

چو ناکس به ده کد خدایی کند کشاورز

چو ناکس به ده کد خدایی کند

کشاورز باید گدایی کند ...

در این خاک زرخیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود

وز آن ، کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ی ناب یزدان پاک

همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما

که شد مهر میهن فراموش ما ؟

که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت جان و دل دوستان ؟

چه کردیم کین گونه گشتیم خوار ؟

خرد را فکندیم این سان ز کار

نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما ؟

به یزدان که این کشور آباد بود

همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز ، خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کد خدایی کند

کشاورز باید گدایی کند ...

استاد مصطفی سرخوش

مشاهده همه ی 3 نظر
mohammad
مریضمریض
mohammad

خیلی جالبه کلی آستان و بنیاد و خیلی سازمان‌های دیگه با

خیلی جالبه کلی آستان و بنیاد و خیلی سازمان‌های دیگه با اون همه درآمد مالیات ندارن ولی ما واسه یه شارژ دو هزار تومنی باید ۱۰٪ مالیات بدیم!

مملکتی با مدیریت در حد صفر و زیر صفر و بلکه خیلی فراتر از زیر صفر بهتر از این نمی شه

مشاهده همه ی 5 نظر