افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
رضا
رضا
1.jpg

مردها، این پسرکوچولوهای ریش‌دارهیچ‌وقت موجودات پیچیده‌ای نبوده‌اندپیچیده‌ترین‌شان نهایتا سیگار می‌کشند و می‌نویسند یا رییس‌جمهور می‌شونداما زن که نمی‌شوند…مردها موجودات قدرتمندی هستندهرچقدر محکم در آغوش بگیری‌شان اذیت یا تمام نمی‌شوندزورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب می‌رسدتازه پارک دوبل‌شان هم بهتر است…مردها پسربچه هایی قوی‌انداما نه آن‌قدر قوی که بی‌توجهی را تاب بیاورند!نه آن‌قدر قوی که بدون «دوستت دارم»های زنی شب راحت بخوابند!نه آن‌قدر قوی که خیال فردای بچه‌ها از پای درشان نیاورد!نه آن‌قدر قوی که زحمت نان پیرشان نکند!مردها پسربچه‌هایی قوی‌اندکه اگر در آغوش‌شان نگیری و ساعت‌ها پای پرحرفی‌های پسرکوچولوی درون‌شان ننشینیترک می‌خورندو آن‌قدر مغرورند که اگر این ترک هزاربار هم تمام‌شان کند، آخ نگویند...فقط بمیرند!آن‌هم طوری که آب از آب تکان نخورد و مثل همیشه از سرکار برگردند و شام بخورند…فقط پسرکوچولوی سربه‌هوای درون‌شان را می‌برند گوشه‌ای از وجودشان دفن می‌کنندو باقی عمر را جلوی تلویزیونپشت میز اداره یا دخل مغازهدر حسرتش می‌نشینند.هوای «پسرکوچولوهای ریش‌دار» زندگی‌تان را داشته باشیدآن‌ها راه زیادی را از پسربچگی‌شان آمده‌اندتا مرد رویاها باشند.دنیا بدون «دوستت دارم» با صدایی مردانهجای ناامن و ترسناکی ست…دنیا بدون صاحبان کفش‌های ۴۲ و بزرگ‌ترردپای خوشبختی را کم دارد...

مشاهده همه ی 397 نظر
رضا
رضا
3.jpg

به خانه ام سری بزن، بهار را بهانه کن
دوباره خلوت مرا، بیا پر از ترانه کن
مرور کن مرا، ببین چقدر با تو شاعرم
دل بهانه گیر را، بمان و بی بهانه کن
تمام واژه های من به پای چشمهای تو!
ببار و دفتر مرا، تو ناب و عاشقانه کن
زلال بی دریغ من! شبیه ماجرای عشق!
تبسمی کن و مرا، بهار جاودانه کن
شبیه بغض پنجره، پر از هوای بارشم
بیا و صبح کاذ ب مرا، تو صادقانه کن
در این هوای اطلسی، در این دقایق غزل
به خانه ام سری بزن، بهار را بهانه کن

مشاهده همه ی 108 نظر
رضا
رضا
4.jpg

من
یک قلب قدیمی‌ام
از آن‌هایی‌که سخت عاشق می‌شوند
از آن ساختمان‌های عجیبی‌که هرچه بیشتر می‌لرزند،
محکم‌تر می‌شوند
و یک‌روز می‌بینی به‌سختی می‌خندم
به‌سختی گریه می‌کنم
و این،
ابتدای سنگ‌شدن است

مشاهده همه ی 56 نظر
رضا
رضا
5.jpg

اشکال از خود ماست تا با یک نفر اشنا میشویم میشود تمام زندگیمان
هنوز چیزی نشده میشود عزیزمان ،عشقمان،زندگیمان انقدر غرق این رابطه به ظاهر عاشقانه میشویم که فکر میکنیم عشق همان میم مالکیتی است که خورده تنگ اِسممان...
حواسمان به حریم عاشقیمان نیست...
خلوت هایمان را به اشتراک میگذاریم...
آغوش وا میکنیم اما نه به روی هم که به روی سلفی های پی در پی...
تا کجا؟تا کی؟بس نیست این همه تظاهر به خوب بودن و عاشق بودن؟؟؟بس نیست این ژست های روشنفکری؟
عاشق اگر شدید جای سلفی های بی درو پیکر خنده های دونفره تان را قاب بگیرید...
بخندید، ببوسید هم را...گور پدر تمام نگاه های خیره...
گور پدر حرف مردم...
دست معشوقتان را بگیرید ببرید دنج ترین گوشه شهر عشق قابل اشتراک نیست ناب بگذاریدش....

مشاهده همه ی 49 نظر
رضا
رضا
1.jpg

خب ما هیچوقت دوستِ عکاسی نداشتیم
‎که ببردمان لای برگ های رنگارنگِ پاییزی،
‎ما ژست بگیریم
‎ و به افق خیره شویم و او هی عکس بگیرد و
‎در آخر با شاهکارهای یک در میان راهی خانه شویم
‎و با عکس هایمان دلبری کنیم،
‎راستش اهل سلفی بودیم
‎و عادت داشتیم تنهایی مان را قاب کنیم برایتان بفرستیم.
‎ما دختر های سیاست مداری نبودیم که بلد باشیم کجا جوابِ زنگ و تماس هایتان را ندهیم تا دلتنگمان شوید،
‎و کجا کمی محبت چاشنیِ رابطه کنیم تا دلسرد نشوید...
‎ما بلد نبودیم ریز محبت کنیم
‎تا هول برتان ندارد،
‎بلد نبودیم وقتی زنگ میزنید
‎نپریم روی گوشی و جوابتان را ندهیم،
‎بلد نبودیم
‎وقتی می بینیمتان به چشم هایمان بگوییم برق نزنند،
‎بلد نبودیم حتی وقتی دلخوریم
‎ با شما قهر کنیم.
‎ما بلد نبودیم،
‎خیلی چیزها را که یک دختر باید بلد باشد
‎ بلد نبودیم.
‎شاید همین "نابلدی" ها بود
‎که کار را به اینجا کشاند،
‎که با بی رحمی دل گرفتید
‎و دل بستید و
‎ دل کندید...

مشاهده همه ی 63 نظر
رضا
رضا
7.jpg

بعضی صداها را دوست داشتم .
صدای گشتن دنبال خودکار،در شلوغی جامدادی.بازو بسته کردن لیوان حلقه ای .از جلو نظام، ناظم.
.صدای هان؟نگاه کن .با تو ام.سرت را بالا بگیر ببینم پیراشکی نیمکت جلویی را چرا خوردی؟
صدای گریه هایم .بخشیده شدن .سر خوردن روی نرده های راه پله .شکاندن گچ پای تخته ی سیاه .
آقا اجازه ما نوشتیم.
دیکته های معلمی که لهجه داشت.
صدای معاون وقتی که می گفت یک کلاس دو کلاس.
پچ پچه های هنگام تقلب .فریاد بیرون دویدن از مدرسه .
صدای نگاه دختری که همکلاسی خواهرم بود
صدای سلام کردنش با چشم.صدای زنگ خانه مان
صدای کلید انداختن پدرم
صدای باز کردن شکلات هایی که می آورد
صدای موج های رادیو .صدای آژیر خطر .شنوندگان عزیز توجه فرمایید .توجه فرمایید
صدای دکتر ارنست
بیگلی بیگلی .سوت های داخل سینما
صدای ماشین دستی ِ سر و چهار راه وسط کله .
صدای خنده های از ته دل
چقدر صدای این روزها را دوست ندارم .
چقدر گوشم گناه دارد.چقدر ناخواسته بزرگ شدم .چقدر آن روزها زندگی در هم و برهم اما شنیدنی بود .

مشاهده همه ی 74 نظر
رضا
رضا
8.jpg

نگاهت را بہ ڪسے بـבوز ڪہ قلبش برای تو بتپہ
چشمانت را با نگاه ڪسے آشنا ڪـטּ ڪہ زنـבگے را בرڪ ڪرבه باشہ
سرت را روی شانہ ہاے ڪسے بگذار
ڪہ از صـבاے تپشہاے قلبت تو را بشناسہ
آرامش نگاهت رو بہ قلبے پیونـב بزטּ ڪہ بے ریاتریـטּ باشہ
لبخنـבت را نثار ڪسے ڪـטּ ڪہ בل بہ زمیننـבاבه باشہ
رویایت رو با چہره ے ڪسے تصویر کـטּ
ڪہ زیبایے را احساس ڪرבه باشہ
چشم بہ راه ڪسے باش ڪہ تو را انتـــظارڪشیده باشہ
اما عاشق ڪسے باش ڪہ تڪ تڪ سلولہای بـבنش
تقـבس عشق را בرک ڪنـב

مشاهده همه ی 30 نظر
رضا
رضا
9.jpg

تو بهاری‌؟
نه! بهاران از توست . . .
از تو میگیرد وام
هر بهار، این همه زیبایے را . . .
هوس باغ و بهارانم نیست؛
اے بِهین باغ و بهارانم
تو...

مشاهده همه ی 40 نظر
رضا
رضا
10.jpg

خدشه‌ای در تو نیست، اما من... .
در منِ پیرمرد اشکالی‌ست
چوبخطّی که از تو پُر شده‌است
سی و اندی‌ست از خودم خالی‌ست

روزْ هر شب درون من خواب است
صبحِ فردا مسلماً ابری‌ست
پشتِ این ماه بی‌چراغی‌هاست
گریه ته‌مانده‌های خوشحالی‌ست

سرفه همراه عمر می‌گذرد
سینه‌ام خلط ناگواری‌هاست
سال تا سالِ من نفس‌تنگی‌ست
نفسی هم که می‌کشم سالی‌ست

بی‌هوا می‌پرانی‌ام به هوا
کیش هم می‌کنی که دور شوم
سنگ هم پرت کن، تو هر سنگی
که به من پرت می‌کنی بالی‌ست

سر هر سفره‌ای که چیده شدی
تلخی‌ات سهم کاسه‌ی من بود
یک وجب آش روی روغن بود
دستپختت هنوز هم عالی‌ست

وزنه‌ای نیستم که برداری
عددی نیستم که بشماری
به شمارِ کسی نمی‌آیم
طبل یک اختراع تو خالی‌ست

حالی از من نپرس، بد حالم
خوب شو، خوب می‌شود حالم
آخ دستم، دلم، پرم، بالم
حال بد هم برای خود حالی‌ست

مشاهده همه ی 23 نظر
رضا
رضا
11.jpg

بلاتکلیف بودی...!
نه آنقدر تهِ دلت مطمئن بود
به دوست داشتنم؛
نه آنقدر مطمئن بود
به بدونِ من زندگی کردن...
رابطه مان را در دستت گرفتی
و کشش میدادی،
نگفتی شاید او مطمئن باشد به حسش؛
نگفتی قربانی میشود
این دوست داشتنش
در باتلاقِ بلاتکلیفیِ من...
یک روز دوست معمولی بودی
و یک روز عاشق ترین آدم دنیا!
با خودت که به توافق نرسیدی رفتی!
حالا هر چقدر که او مطمئن است به حسش
من بلاتکلیفم در دوست داشتنش...
یک روز هم شاید مثل تو بروم اما
این "بلاتکلیفی" تا ابد ارثیه ای از تو برایم به یادگار خواهد ماند...!

مشاهده همه ی 69 نظر