لحظه  بروز رسانی 
رها
رها

کم کم دارم به این غریبی عادت میکنم غریبی ای

کم کم دارم به این غریبی عادت میکنم غریبی ای

کم کم دارم به این غریبی عادت میکنم
غریبی ای که روزاش میخندم و به روی خودم نمیارم
شباشم میگریمو به روی تونمیارم
دیگه باهات درد دلی ندارم
حرفام تو دل شمعدونی و گلهای اویزم مونده
و صاحب خونه جدیدی که تازه وارد خونم شده
پورنج
داره جمعمون جمع میشه
چندتا از دونه هاشو کاشتم۔قراره اونم بیاد پا حرفای من بشینه
تو که نیستی اگرم هستی تو دنیای مجازی خودت غرقی
راستی هنوزم پای حرفت هستم دارم خودم حال خودمو خوب میکنم
وچه اوضاعیه این اشفته بازارم
رها26/10/97

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رها
رها

عادت کرده بودم به اینکه همیشه خودمو بچپونم تو ذهنش

عادت کرده بودم به اینکه همیشه خودمو بچپونم تو ذهنش

عادت کرده بودم
به اینکه همیشه خودمو بچپونم تو ذهنش که از من یادش نره
یاهمیشه دستمو میچپوندم تو دستش
یا وقتی تو خیابون راه میرفتیم من دستمو دور دستش حلقه میزدم
که یادش نره دوسم داشته که یادش بمونه دوسش دارم
عادت کرده بودم که خودم،خودم رو لا به لای مشغله های ذهنیش یادآوری کنم
تمام گناهم این بود که عاشق چشماش شدم۔هنوز هم اسیر همونام
چقدر سخته به کسی بفهمونی که دوسش داری
رها

مشاهده همه ی 2 نظر
رها
رها

کاش کسی بود برای شب بیدار ماندهایمان لالایی میخواند کاش

کاش کسی بود برای شب بیدار ماندهایمان لالایی میخواند
کاش کسی بود وقتی خیره به جایی غرق افکار هزار در هزار با معنی وبی معنی فرو میرفتیم، از آن لحظه بیرونمان میکشید
کاش کسی بود وقتی اسممان را صدا میکرد قند در دلمان اب میشد
کاش کسی بود با دستانش نوازشمان میکرد تا مست شویم از محبتش
کاش کسی بود که از دغدغه سیاست و پول و بی مهری ادمها دورمان میکرد
کاش کسی بود که در زمان احتیاج مهربان نمیشد
کاش نفری بود ۔کسی بود۔والبته انسانی بود ۔نه آدمی

@new_spirit

نظرات برای این پست غیر فعال است
رها
رها

هنوز فکرت وسوسه ام میکنه میون همه خاطره های خوب

هنوز فکرت وسوسه ام میکنه میون همه خاطره های خوب

هنوز فکرت وسوسه ام میکنه
میون همه خاطره های خوب و بدی که ازت دارم
میون اون همه تمنایی که ازت داشتم که باورم کنی بفهمی منو جدیم بگیری
هنوز دارم وسوسه میشم که همیشه دوستت داشته باشم
شدم عین دیوونه ها که براشون فرقی نداره طرف مقابل داره لهش میکنه اما اون میخنده
شدم دلبری که جان فرسود از او ولی سرپاایستاده
میدونی دلبر جان من صبورم ادمای صبور هیچوقت فراموش نمیکنن۔ولی جای زخم رو تنشون میمونه و میسوزونه این سوزوندن درد داره ها۔بدجور۔ولی میگن فدای سرش دوسش دارم
به قول شاعره خلاصه تمام بهانه هایم این است که تو از یادم نمیروی
رها 22/10/97

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رها
رها

کیوسک تلفن خوب بود۔قدرشو ندونستیم اتاق بی سقف مهربان

کیوسک تلفن خوب بود۔قدرشو ندونستیم اتاق بی سقف مهربان

کیوسک تلفن خوب بود۔قدرشو ندونستیم
اتاق بی سقف مهربان
توی همون چارچوب کلی حرف رد و بدل میشد
یه عالم درد دل
یه عالم عشق رو خلاصه میکردیم مبادا سکمون تموم شه
الان چی؟؟؟!!!
افتادیم پشت این گوشیای پیشرفته لعنتی
ولی نمیشه دو کلوم حرف زد
هی عکس پروفایل عوض میکنیم طرف بفهمه چه مرگمونه۔اونم اگر بفهمه
چمون شد یکهو ک اون چارچوب کوچیک مهربون شد این گوشی لعنتی که حتی توی یه خونه بزرگم باشی دلت باز نمیشه

@new_spirit

مشاهده همه ی 3 نظر
رها
رها

تاحالا وقتی حالتون بد بوده۔دلتون گرفته بوده۔از نامردی روزگار۔بی معرفتی ادما۔شده

تاحالا وقتی حالتون بد بوده۔دلتون گرفته بوده۔از نامردی روزگار۔بی معرفتی ادما۔شده

تاحالا وقتی حالتون بد بوده۔دلتون گرفته بوده۔از نامردی روزگار۔بی معرفتی ادما۔شده یه بستنی برا خودت بخری ؟
به نظر من میشه با خوردن بستنی شاد شد۔همه غصه ها برن به جهنم۔
رها
21/10/97

مشاهده همه ی 3 نظر
رها
رها

{-79-}{-74-}

مشاهده همه ی 2 نظر
رها
رها

نمیدونم وسط کدوم پاییز تصمیم گرفتم قال قضیه رو بکنم

نمیدونم وسط کدوم پاییز تصمیم گرفتم قال قضیه رو بکنم
اینکه راهم رو ازت سوا کنم
نمیدونم وسط کدوم پاییز تمام خاطره ها رو زیر برگای خسته و زردش چال کردم
باید میرفتم چون منو یادت رفته بود
باید میرفتم که شاید دلتنگم بشی بااینکه میدونستم حتی پشت سرم اب هم نمیریزی
نمیدونم چرا پاییز واسه رفتنه
چرا خاطرع سازه
هرچی تلاش کردم دوستم داشته باشی نشد
به در و دیوار زدم
این روزا تا دلت بخواد یاد حرفات میافتم
اینکه وقتی رسیدیم به هم چطور روزهامونو عاشقونه سر کنیم
روزها گذشتو عاشقونه نشد
همیشه دوست داشتم بشینم باهات یه دل سیر درد دل کنم نشد
همیشه دلم میخاست مث یه خانوم ناز داشته باشم۔نشد
چون تنها بودم باید مث مرد از خودم مراقبت میکردم
نمیدونم کدوم پاییز دل ازت کندم
دارم خودم حال خودمو خوب میکنم ۔اینو تو ازم خواستی
این حرفت تمام این سالها تنها کمکی بود که من کرد
21/10/97
رها

نظرات برای این پست غیر فعال است
رها
رها

بدبجور هوایی تو شدم قرار بود همیشه دلیل حال خوب

بدبجور هوایی تو شدم
قرار بود همیشه دلیل حال خوب من باشی
اما وقتی عین دیوونه ها حالم بدمیشد وقتی از سر بی کسی که دلم میخاست بایکی حرف بزنم مثلا یکی مث تو۔بجاش میرفتم توی حموم اون اتاق پر از ترس ۔داد میکشیدم ولی بی صدا ۔گریه میکردم بازم بی صدا و تو نمبفهمیدی ۔
ی روز که دیگه نمیدونستم بااین حال غریبی که دارم چ کنم بهم گفتی خودت حال خودتو باید خوب کنی حرفمو خوردم میخاستم بگم دلیل من توبودی۔دنیای من توبودی۔چی شدیم یکهو که همچین حرفی ازت شنیدم۔
چه سخنرانی خوب و کوتاهی بود۔
خواستم یادآوری کنم که خیالت راحت خیلی وقته حالم رو خودم خوب میکنم
رها
20/10/97

مشاهده همه ی 5 نظر