لحظه  بروز رسانی 
shadi
بی‌حالبی‌حال
shadi

چراغی در آن دشت سوسو نمیزدو رامشگر باچنگی به تار هیاهو


چراغی در آن دشت 
سوسو نمیزد
و رامشگر با
چنگی به تار هیاهو نمیزد!
مرا دید، خندید
و در باد گم شد
زنی باستانی، زنی ارغوانی
که گیسوی آشفته اش 
با دلم مو نمیزد

مشاهده همه ی 1 نظر
mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
mostafa

‎آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده

.
‎آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است. این را دانستم و می‌دانم که آدم به آدم است که زنده است آدم به عشق آدم زنده است

‎محمود دولت آبادی | از کتاب کلیدر







مشاهده همه ی 6 نظر
mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
mostafa

‎می پرسم: میدونی عشقِ بد چیه؟‎شهاب جواب میده: عشق نمی تونه

.
‎می پرسم: میدونی عشقِ بد چیه؟
‎شهاب جواب میده: عشق نمی تونه بد باشه
‎ادامه میدم: اینکه کسی رو دوست داشته باشی که تو رو به اندازه کافی دوست نداشته باشه. اینجوری میشی گدای محبت و همون جوری که خودت خوب میدونی هیچ وقت به گدا چیز به درد بخوری نمیدن

‎حسین یعقوبی | از کتاب امشب نه شهرزاد
‎نشر مروارید








مشاهده همه ی 2 نظر
mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
mostafa

‎‏من گمان مى‌كنم هركسى در ته دلش يك باغى دارد كه

.
‎‏من گمان مى‌كنم هركسى در ته دلش يك باغى دارد كه پناهگاه اوست. يك بهشت يا جهنم خودمانى

‎‏شاهرخ مسكوب




مشاهده همه ی 4 نظر
mostafa
آروم و عادیآروم و عادی
mostafa

نفس كشيدن از جايي سخت ميشه كهنخواي با سرنوشت كنار بياياونجاس

نفس كشيدن از جايي سخت ميشه كه
نخواي با سرنوشت كنار بياي
اونجاس كه ميفهمي جنگيدن با تقدير
ادمو افسرده ميكنه
يه روزي كه خيليم دور نيس
ميشيني زندگيت رو جمع و تفريق ميكني و ميبيني
يه عالمه ارزو روي دستت مونده
با يه دنيا حرف كه تو اين سالها
دونه دونه تو خودت ريختي
ظلم يعني 
تقدير ادمايي رو كه سهم هم نبودن 
اما خيلي اتفاقي بهم برخوردن
تا با يه دنيا حسرت اسم هم ديگه رو به گور ببرن





پويا جمشيدي

مشاهده همه ی 4 نظر
...
شیطونشیطون
...

خواهی که بینی رخ پیغمبر را بنگر رخ زیبای علی اکبر

خواهی که بینی رخ پیغمبر را

بنگر رخ زیبای علی اکبر را

در منطق و خلق و خوی او می بینی

با دیده ی جان محمدی دیگر را

میلاد شبیه ترین آیینه ی پیغمبری

مبارک {-102-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milad
Milad

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ایی کوتاه و صدایی شنیدم که مرا لرزاند !!
صدای خنده ی “خدا” را شنیدم ، واضح تر از صدای نفس هایم …

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Milad
Milad

خدایا …! گاهی که دلم از این و آن و زمین

خدایا …! گاهی که دلم از این و آن و زمین

خدایا …!
گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ،
نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،
و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ،
تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند
و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی
و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم
و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !
چون تو را در قلبــــــــــــــم دارم…

مشاهده همه ی 4 نظر