لحظه  بروز رسانی 
سعید پسر کورد (شهر عشق)
خوشتیپخوشتیپ
سعید پسر کورد (شهر عشق)

1488643009066914.jpg

مشاهده همه ی 3 نظر
...
شیطونشیطون
...

لذت بخش ترین حس اینکه

بدونی یکی یه جای دنیا

به فکرته

نگرانته

بیادته

و تمام قلبش پر شده از اسم تووووو

 

مشاهده همه ی 11 نظر
فاطمـ ـــه سـ ــادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
فاطمـ ـــه سـ ــادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
1485953743299131.jpg

داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم....
یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد...
به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود. ...
فقط زیر سوال آخر نوشته بود: 
«نه بابام مریض بوده، نه مامانم، 
همه صحیح و سالمن شکر خدا. 
تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده.
 دیشب تولد عشقم بود. 
گفتم سنگ تموم بذارم براش. 
بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها. بزن و برقص. 
شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. 
بعد گفت: بریم دربند؟ 
پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید. 
مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون.
 بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. 
راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم.
 یعنی لای جزوتم باز کردما، 
اما همش یاد قیافش می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد. 
یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار. 
حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده.
 یه وقت ناراحت نشی.»
چند سال بعد، 
تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام.
گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید»...
 گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.»...
 خندید و دست انداخت دور گردنم. 
گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟»
عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم.
گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.»
 نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم. 
دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود 
که خودش نبود، 
دورهمی نبود، 
نایب نبود، 
دربند نبود، 
امامزاده صالح نبود
فقط سرد بود....


مشاهده همه ی 10 نظر
فاطمـ ـــه سـ ــادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
فاطمـ ـــه سـ ــادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
Screenshot_۲۰۱۶-۰۸-۰۶-۰۱-۱۰-۰۷-1.png

چرا فكر می كردم مردی كه آنقدر عاشقانه می نويسد
می تواند عاشق خوبی هم باشد ؟
يا شايد بهتر باشد بپرسم ،
آن مردی كه آنقدر عاشق است ؛ كجای تو نفس می كشد ؟
دنيای دخترانه ی من تصور می كرد
تو مثل نوشته هايت به دنبال ساختن عاشقانه های
ناب می گردی ...
تو ديوانه ی عطر موهايم می شوی
و خودت را در كافه ايی كه هميشه با من می روی
جا می گذاری !
منِ ديوانه خيال مي كردم
مردی كه همه ی عكس هايش با قلم و كاغذ است
فراموشی بلد نيست و مثل قهرمان داستان هايش
تا آخرين نفس براي معشوقه اش مي ماند !
من اما حالا می فهمم
مردی مثل تو كه خوب می نويسد
يك برزخ مطلق است ...
وقتی برايت می خواند
دلت میخواهد تا در آغوشش پير شوی
اما وقتی قلم و خودكارش را كنار می گذارد
دلت می خواهد تمام راهی را كه آمدی
با پاهای برهنه ات برگردی.
من امروز يك مرد سيبيل كلفت كه وزن و قافيه و شعر را نمی فهمد
ولی مثل پدر بزرگم عاشقی را بلد است ، می خواهم .
مثل پدر بزرگ كه بی مادر جان
صبحانه و شام ، از گلويش پايين نمی رود
و همه ی لباس هايی كه برايش می خرد گل دار است !
من عاشق دستای زبر و همان اخم پدر بزرگم
كه از وقتی مادرجان مريض است
نمی گذارد جز خودش كسی مراقب او باشد ...
پدر جان نگاه ما زن ها را خوب ميفهمد !!!
حتی چند روز پيش كه نبودنت در چشمانم رخنه كرده بود
سرم را روی پايش گذاشت
با همان نگاه پر ابهتش از زير زبانم حرف كشيد .
ازش پرسيدم :
" پدر جان آدم برای رفتن چقدر بايد مطمئن باشد ؟! "
لبخند زد و گفت :
" مغزِ فندوقِ من ،
مردها هيچ وقت نمی گذارند
هوای رفتن به سر زنی بزند كه دوستش دارند ...
مرد های عاشق زن محبوبشان را
بين دو راهی ماندن و رفتن نمی گذارند ،
همه ی راه های پيش پای يك زن به آغوش مردش باز می گردد !
مگر مادر بزرگت را نمی بينی
كه با اين حالش هم دلش نمی آيد برود ... "

مشاهده همه ی 11 نظر
@_m-o-h-a-m-m-a-d_

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهيمَ خَليلاً اِلّا لِاِطْعامِهِ الطَّعامَ وَ صَلاتِهِ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نيامٌ؛

خداوند متعال، حضرت ابراهيم را جز به خاطر غذا دادن (به مردم) و نماز شب خواندنش هنگامى كه مردم در خواب بودند، خليل و دوست خود انتخاب نكرد.
علل الشرايع، ج 1، ص 35، ح 4 .

نظرات برای این پست غیر فعال است
@_m-o-h-a-m-m-a-d_

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
ذِكرُ عليٍّ عبادةٌ؛

ياد و ذكر على، عبادت است.
موسوعه امام على علیه السّلام، ج 8 ص 143، ح 3457

نظرات برای این پست غیر فعال است