لحظه  بروز رسانی 
حمید اشکانی
حمید اشکانی
دل مرنجان

دل مرنجان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
گمشده در غبار(اشك قلم salman)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(اشك قلم salman)

«بوریس جانسون» تو دیدار چند دقیقه‌ای که با روحانی داشت، آزادی

«بوریس جانسون» تو دیدار چند دقیقه‌ای که با روحانی داشت، آزادی یک جاسوس( نازنین زاغری) رو ازش درخواست کرد.

ولی آقای روحانی تو مدت حضورش در آمریکا، برای آزادی دانشمند ایرانی که یکساله در آمریکا بازداشت شده، هیچ حرفی نزد!

مشاهده همه ی 1 نظر
گمشده در غبار(اشك قلم salman)
آروم و عادیآروم و عادی
گمشده در غبار(اشك قلم salman)

🔸️عطا الله مهاجرانی: با مدیریت آیت الله خامنه ای ایران به

🔸️عطا الله مهاجرانی: با مدیریت آیت الله خامنه ای ایران به

🔸️عطا الله مهاجرانی: با مدیریت آیت الله خامنه ای ایران به اقتدار درجه اول ملی و منطقه‌ای رسیده است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
¤♥█♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✿Թ♏ɿՐ ɧԹԲ3Հ✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥█♥¤
مهربونمهربون
¤♥█♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✿Թ♏ɿՐ ɧԹԲ3Հ✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥█♥¤
پست شماره 319479997 از ¤♥█♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✿Թ♏ɿՐ ɧԹԲ3Հ✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥█♥¤

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 5 نظر
amiraj
amiraj

‏استراتژیکترین جمله ایرانی‌ها "حالا باز خودت میدونی"

‏استراتژیکترین جمله ایرانی‌ها

"حالا باز خودت میدونی"

این جمله معمولا زمانی استفاده میشه که:
حسابی مخ طرف را خوردی،
دخالتهای لازم را کردی،
رای طرف را زدی،
تصمیمش را عوض کردی،
بدتر گمراهش کردی،
از زندگی نا امیدش کردی،
نکات منفی را گفتی،
انرژی منفی را دادی،

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Amir
عاشقعاشق
Amir

#بخونید ببین، بیا بریم از کنار کلیسای وانک راه

#بخونید ببین، بیا بریم از کنار کلیسای وانک راه

:)
ببین، بیا بریم از کنار کلیسای وانک راه بیفتیم، آروم آروم راه بریم کنار رودخونه، مست بشیم از عطر تاریخ و کاشی و معاشقه و غزل. بگردیم دور میدون اصلی چالوس، ببرمت جلوی بیمارستانی که توش به دنیا اومدم برات داستان تولدمو وسط سفر خونوادم تعریف کنم غش غش بخندی. بریم یزد، جلوی مسجد جامع ببوسمت، اون پیرمرد مهربونه برامون اسفند دود کنه. بریم اردبیل، تو مقبره شیخ صفی گریه کنیم برای آغشتگی خون و دین. بریم آبادان، با بچه های شط برقصیم، لنج سواری کنیم و من تو رو به اقیانوس نشون بدم و بگم هوی، ببین پری دریایی منو... بریم نوشهر، آتیش روشن کنیم نزدیک دکه مجید، نوشابه شیشه ای بخوریم، مست بشیم از بودن هم، دراز بکشیم روی شن های خنک اردیبهشت و حرف بزنیم و کم کم صبح بشه. بریم چمخاله، صبح زود بیدارت کنم بغل دریا راه بریم و تو بهشت رو از نزدیک ببینی. بریم بازار بزرگ تهران، با هم دیزی بخوریم تو قهوه خونه ناصر پشت نوروزخان، وسط چشمها و سیبیلها من ببوسمت و تو بخندی و شهر ذوق کنه از ذوق کردن ما. بریم لب خط، وایسیم بغل بچه های پایین ، واسه قطاری که رد میشه دست تکون بدیم و بوس بفرستیم. بریم شیراز، حافظیه و سعدیه رو بگردیم و تو برام غزل بخونی و من به تو نگاه کنم، غزل دلربا. بیا بریم هرکجای جهان که تو دوست داری.
بیا بریم. چیه این دوری ؟


پی نوشت: 👇
‏+ وقت داری؟
- واسه تو همیشه

میای بریم؟
قهوه‌ت به حسابِ من قول! :)
شماره دو 👆

مشاهده همه ی 43 نظر